تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - به انگیزه‏ی سفر دکتر جلال خالقی‌مطلق – شاهنامه‌پژوه – به ایران

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

دکتر جلال خالقی‌مطلق عکس از ایرج ادیب‌زاده 

مهربان و فروتن همچو پهلوانان شاهنامه

فرشید ابراهیمی

با سپاس از: مجید ساسانی

روزی که به همراه دو تن از دوستان ایران‌پژوه برای دیدار دوباره‏ی او می‌رفتم از نخستین دیدار به یاد سپرده بودم که اگر چه در گستره‏ی دانش ایرانشناسی و شاهنامه‌پژوهی و نسخه‌شناسی یک چهره‏ی بسیار بزرگ و بی‌مانند در جهان به شمار می‌رود، اما برخلاف بسیاری از استادان و شبه استادان!، بسیار فروتن و در دست‏رس است.

نخستین بار که او را در بنیاد نیشابور (سازمان پژوهش فرهگ ایران) در کنار همتای خود استاد فریدون جنیدی دیده بودم، دریافته بودم که چه همگون و همسان است زندگی  و کردار کسانی که جان و توان را در راه شاهنامه‏ی فردوسی گذارده‏اند.

در آن شب می‌گفت که سال‌ها دوری‏اش از میهن اگر چه دلتنگی‌ها و ناخرسندی‌هایی به همراه داشته، اما یک امتیاز را نمی‏باید فراموش کرد و آن این که از استادان نیز دور بوده! و از دکترهای بزرگ فاصله داشته! زیرا به همان اندازه به شاگردانش نزدیک بوده است!

او در حقیقت در بیرون از ایران تنها با شاگردان خود زندگی، پژوهش و هم اندیشی می‌کند و از این روش زندگی بسیار شادمان و خرسند است، زیرا بر این باور است که او هم به آنان می‏آموزد و هم از آنان یاد می‏گیرد. بنابراین او گذشته از جایگاه استادی، دارای خوی ایرانی است که بیش از هر دیدگاهی با فرهنگ و جهان‌بینی شاهنامه بایسته‏ی سنجش است.

اینک دومین بار بود که با دوستان و به انگیزه‏ی انجام یک گفت‌وگو به خانه‏اش در تهران، پیرامون میدان تجریش می‌رفتم . . . اما پس از آن که به نزدیک منزل رسیدیم منظره‏ای را دیدم که بار دیگر نشان از بزرگواری کسی داشت که همچو فردوسی بزرگوار بود نه بزرگنما!

به خاطر قطع برق، کنار در خانه ایستاده بود و منتظر ما تا از راه برسیم و پشت در نمانیم و بتواند ما را به درون خانه راهنمایی کند.

اگر چه او را خوب شناخته بودم، اما باز در دل از خود پرسیدم که آیا او همان دکتر جلال خالقی‌مطلق، یکی از چند چهره‏ی انگشت‌شماری است که بزرگترین کار در ویرایش متن‌ها و تصحیح نسخه‌های گوناگون شاهنامه را در جهان به انجام رسانده است؟ همان که اینک در برابر ما که افتخار شاگردی‌اش را داشتیم، همچو میزبانی چشم به راه بود! میزبانی ایرانی که به برکت شاهنامه، سال‌ها دوری‏اش از میهن مهمان نوازی‏اش را کمرنگ نساخته بود.

آن‌چه که در زیر خواهید خواند متن گفت‌وگوی چند ساعته‏ای است که در یک ظهرآفتابی در منزل دکتر جلال خالقی‌مطلق، در سفر دو ماهه‏ای که به ایران داشت، پیرامون شاهنامه و ویرایش آن به انجام رساندیم.

 

v        جناب دکتر خالقی یک بخش بزرگ و شایسته از کارنامه‏ی علمی شما ویژه و وقف شاهنامه فردوسی و در حقیقت شنا در دریای بیکرانه‏ی سروده‏های حکیم توس گشته است. بنابراین من از شما برای شروع گفت‌وگو صحبت درباره‏ی سرگذشت دکتر جلال خالقی مطلق در کنار شاهنامه‏پژوهشی و زندگی یک چهره‏ی ایرانی در خارج از مرزهاست.

o                                  خیلی ممنون از لطف شما. سرگذشت زندگی من خیلی خیلی مختصر است. من متولد تهران هستم. تاریخ تولد من 20 شهریور 1316. بعد از گرفتن دیپلم برای ادامه تحصیل به آلمان رفتم، در آنجا در رشته‏ی شرق‏شناسی و ژرمنستیک (مردم‏شناسی) و تاریخ تحصیل کردم و رساله‏ی دکترای خود را درباره‏ی زن در شاهنامه به آلمانی پرداختم. البته من به طور غیرمستقیم به شاهنامه رسیدم. نخست با حماسه‏های دیگر جهان کار کردم (البته شاهنامه فردوسی را خوانده و می‏شناختم) ولی برای کار علمی هنوز آن را بررسی نکرده بودم. بعد از پایان تحصیلاتم قصد داشتم که به ایران برگردم، البته کارهایی هم به من پیشنهاد شده بود اما چون در دانشگاه ‌هامبورگ در بخش ایران‏شناسی پیشنهاد همکاری به من شد، در آنجا ماندم. در همان هنگام که رساله‏ی دکترای خودم را می‏نوشتم، متوجه شدم که چاپ‏های شاهنامه دارای نواقص زیادی است. آن زمان چاپ کلن و بروخیم در ایران شهرت داشت و مورد استفاده بود. شاهنامه چاپ مسکو، به اواخر رسیده بود که من با آن چاپ هم آشنایی داشتم و متوجه شدم که نواقص بسیاری در این چاپ‌ها هست و کار تصحیح شاهنامه باید نخست پس از بررسی تعداد زیادی از دست نوشته‌های شاهنامه انجام بگیرد. پس از برای این کار به بررسی دست‏نوشته‏های شاهنامه پرداختم. حدود نزدیک 50 نسخه‏ی شاهنامه را بررسی و همه‏ی آن‏ها را در مجلات خارجی معرفی کردم. که 10 سال (1970-1980) زمان بر سر آن گذاشتم. این نسخه‏ها را از کتاب‏خانه‏های جهان (به صورت پراکنده) سفارش می‏دادیم و البته برای تهیه میکروفیلم، مبالغ هنگفتی را باید می‌پرداختیم و تمام این مبالغ را من باید خودم می‏پرداختم، چون یک مؤسسه دولتی و بنیادی نبود که در این کار از من پشتیبانی بکند، تا به من می‏رسید و باید فیلم را ظاهر می‏کردیم و جلد می‌کردیم. . .  کار بسیار دشواری بود و بعداً از روی این نسخه‏ها برای نیمه‏ی اول شاهنامه 15 نسخه و برای نیمه‏ی ‏دوم شاهنامه هم 15 نسخه برگزیدم که یک نسخه تنها برای نیمه‏ی اول شاهنامه که نسخه‏ی فلورانس است و یک نسخه هم تنها نیمه‏ی دوم شاهنامه را دارد که نسخه‏ی کراچی است که در نتیجه جمعاً 16 نسخه را برگزیدم و ترجمه‏ی عربی بنداری را هم انتخاب کردیم و با شیوه‏ای که تا آن زمان در ایران معمول نبود برای ثبت نسخه ‏بدل‌ها و شیوه‏ی تصحیح، شروع به تصحیح شاهنامه کردم. البته من در همان زمان می‏دانستم که با این شیوه‏ی بسیار سنگین و زمان‌بر، کار را یک تنه به پایان رساندن، ممکن است عمر کفاف نکند، به خصوص اینکه این شیوه علاوه بر علمی - انتقادی بودن، یک شیوه‏ی تحقیقی بود. به این معنا که ما درباره‏ی مشکلات شاهنامه، واژگان شاهنامه، ترکیبات شاهنامه، اصطلاحات شاهنامه، محتوای شاهنامه از نظر تاریخی، اساطیری، آداب و رسوم و  . . . در حین تصحیح یادداشت‏هایی تهیه می‏کردم. از این نظر کار پر دامنه‏ای را پی افکنده بودم و در نتیجه این ترس بود که کار را نشود به تنهایی به پایان برسانم. البته چون دور از ایران بودم، امکان انتخاب همکار هم وجود نداشت و از راه دور هم با ایران همکاری کردن کار بسیار دشواری بود، بویژه که در ایران همکاران ما با یک شیوه‏های دیگری در تصحیح آشنا بودند و عمل می‏کردند و اعتقاد به شیوه‏های سنگینی که من انتخاب کرده بودم نداشتند و در نتیجه اصولاً کار همکاری کار دشواری بود. تنها در این سال‌های اخیر برای من این فرصت پیش آمد که با دو تن از همکارانم که یکی در آمریکا زندگی می‏کند (آقای محمود امیدسالار) و دیگری در ایران (آقای ابوالفضل خطیبی) که برای دو دفتر شاهنامه از هشت دفتر از همکاری آنها سود ببرم، که خوشبختانه همکاران بسیار خوبی هستند و ما هیچ اشکال و اختلافی در همکاری و کار با همدیگر نداشتیم.

به هر حال به این شیوه بعد از گذشت 36 سال تا به حال که من خودم کار کردم و آن دو نفر به هر حال هر کدام 8 الی 10 سالی کار کردند و در نتیجه روی ‏هم ‏رفته یک مدتی بیش از 50 سال می‏شود که این کار انجام  می‌شود، تا کار به پایان برسد باز چند سالی طول می‏کشد و می‏شود گفت حدود 60 سال زمان برده، برای هر سه نفر. و متنی است که در هشت دفتر تهیه شده که متن اصلی است و پنج دفتر هم توضیحات و یادداشت‏های شاهنامه است که جمعاً شامل 13 دفتر است. این دفتر در آمریکا چاپ شده، چون ناشر در آنجا موافقت کرده که این دفاتر را به طور جداگانه چاپ کند، کاری که در ایران امکان نداشت و ندارد، ولی امیدواریم که ... همه‏ی این دفترها را در ایران چاپ کنیم و در دسترس علاقمندان در ایران قرار بگیرد. این شیوه‏ی ما در تصحیح بیشتر اهمیت آن در حواشی شاهنامه است که به خوانندگان و منتقدان اجازه‏ی داوری می‏دهد که بتوانند بر اساس آن بحث کنند، حتی تحقیق در زمینه‏های مختلف متن‏شناسی شاهنامه، درباره‏ی کار کاتبان، درباره‏ی گشت عقاید و نظریات در طول زمان پس از شاهنامه را به انجام برسانند و به تحقیق بپردازند و البته داوری درباره‏ی اعتبار این متن را باید بر عهده‏ی دیگران گذارد و من خودم اجازه ندارم درباره‏ی متن خودم سخنی بگویم. باقی با داوران که البته باید صلاحیت این کار را داشته باشند و خیلی شتابزده داوری نکنند. با این حال تصحیحی بوده که ما انجام دادیم و در واقع دین کوچکی بوده که به فردوسی و به مردم ایران و به زبان و ادب فارسی داشتیم. امیدوارم که تا حدود کوچکی از عهده‏ی این کار برآمده باشیم.

 

v شاهنامه‏پژوهشی یکی از شاخه‏های برتر و ویژه‏ی ایران‏شناسی به شمار رفته، جناب خالقی شما در سال‌هایی که خارج از مرزهای ایران بودید دانش ایران‏شناسی و مطالعات ایرانی را در دانشگاه‌ها و دپارتمان‏های اروپایی چگونه ارزیابی می‏کنید؟

o          ایران‏شناسی در قرن 19 و پیش از جنگ دوم جهانی بسیار پیشرفته بود، به خصوص در آلمان که در واقع مهد نخستین فعالیت‏های اولیه ایران‏شناسی است، و کسانی مثل بارتلمه، نولدکه، هلمود رویتر و امثال آنها. متأسفانه در ایران به خاطر اینکه کمتر با زبان آلمانی آشنا هستند، کارهایی ایران‏شناسی به زبان آلمانی در ایران آن‏طور شناخته شده نیست، که کارهای به زبان فرانسه و انگلیسی در ایران مشهور است و باید برای اطلاع شما عرض کنم که بهترین کارها که در زمینه‏ی ‏ایران‏شناسی انجام شده بوسیله‏ی آلمانی‏ها و به زبان آلمانی انجام گرفته که البته بعضی‏ها ترجمه شده، اما خیلی از این کارها ناشناخته است و شیوه‏ی کار آلمانی خیلی سیستم‏دار و نظم خاص خود را دارد، ولی بعد از جنگ دوم جهانی کم‏کم ایران‏شناسی از آن شهرت و فعالیت‏ها و از آن استادان بزرگی که داشت تهی می‏شود و ما امروزه نمی‏خواهم بگویم که ایران‏شناسان خوبی نداریم، چند تایی هستند که در رشته‏ی کاری خود در زمینه‏ی ایران پیش از اسلام به ویژه، در تاریخ هخامنشی یا مانویت، آدم‌های بزرگی هستند و کارهای بزرگ انجام دادند یا چندی پیش که خانم استاد بویس فوت کرد، خوب یک استاد بزرگ ایران‏شناسی بود و در زمینه‏ی دین زرتشت اطلاعات بسیار زیادی داشت، هنوز این‏ها بودند و هستند اما در مجموع ایران‏شناسی دیگر آن اهمیتی که پیش از جنگ جهانی داشت ندارد، اکنون کسانی هستند که در دانشگاه‌های خارج چه در آمریکا و چه در اروپا استاد رشته‏ی ایران‏شناسی هستند، ولی شاید تمام اطلاعات آنها مثلاً تاریخ نطنز باشد و چیز زیادی نمی‏دانند، از این دسته ایرانشناسان تعدادشان زیاد شده و زیادتر هم می‏شود و دیگر آن که در زمان پیش از جنگ علوم نظری در خارج از ایران یک اعتبار بیشتری داشت و اکنون ضعیف شده، البته شاخه شاخه شده است ولی به خصوص پرداختن به کشورهای شرقی دیگر به آن شدتی که در گذشته بود نیست، یعنی دانشگاه‌ها آن خرجی را که در گذشته می‏کردند نمی‏کنند و بیشتر علاقه‏ی آنها اقتصادی و سیاسی و نظامی شده، گرچه در زمان قدیم هم فقط علاقه‏ی فرهنگی نبود، ولی علاقه‏ی فرهنگ در گذشته بیشتر بود و امروزه این علاقه‏ی فرهنگی به کشورهای شرقی بسیار ضعیف شده و در نتیجه زیاد کوششی نمی‏کنند و دانشگاه‌ها هم استادان بزرگ و معتبری را بیرون نمی‏دهند و این مسأله هست. البته همانطور که عرض کردم هنوز هم چند تنی ایرانشناس بزرگ هستند که در زمینه‌ها‏ی گوناگون ایرانشناسی فعالیت می‌کنند، به ویژه هنوز در تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از ما جلوتر و برترند و از طرفی متأسفانه باید گفت که در ایران هم تیراژ کتاب‏ها زیاد شده ولی کارهای بازاری و خیلی سبک هم رواج پیدا کرده، در هر زمینه‏ای شما به ده‌ها مقاله و کتابی بر می‏خوریم که واقعاً ارزش نوشتن ندارند و اگر بخواهیم انصاف را رعایت کنیم این مسأله را باید در مورد ایران بگوئیم، البته در ایران کارهای بسیار با ارزش منتشر می‏شود.

 

v        استاد در جامعه‏ی پژوهشگران ایرانی متأسفانه هیچ گفتار و کتابی در مورد شیوه‏نامه‏ی معیار درباره‏ی ویرایش متون و یا درسنامه برای تصحیح آکادمیک متن‌های قدیمی انتشار پیدا نکرده و اگر هم منتشر شده یک سخنان جسته و گریخته و ناپیوسته در جریان بوده، شما در مورد آنچه که در پیشینه‏ی ویرایش شاهنامه به کار بردید چه راهکارهایی را در این زمینه پیشنهاد می‏کنید؟

o          البته ما در این انبوه متون کلاسیک که داریم آثاری هست که گرایش این را نمی‏کند که مصحح سال‌های زیادی وقت بر سر آن بگذارد بلکه کافی است که مثلاً براساس یکی دو نسخه، تصحیح شده و به دست خوانندگان برسد، ولی بعضی آثار هم هست که دارای اهمیت خیلی ویژه هستند، برای نمونه فرض بفرمائید از شاهنامه فردوسی شروع کنید به ترتیب تاریخی، بعد برسیم به خمسه‏ی نظامی، دیوان شمس، مثنوی مولانا، یا کلیات سعدی، دیوان حافظ. و غیر از این آثار ادبی، بعضی آثار علمی هم وجود دارد که باید از آنها هم تصحیحات خوبی به بازار بیاید، مثلأ در علم پزشکی، در علم نجوم، و می‌دانیم که ما در  زبان فارسی آثار معتبری داریم مثل ذخیره‌ی خوارزمشاهی یا کارهای ابن سینا که به فارسی هست. خوب برای این کارها باید وقت و شیوه‏ی بهتر و بیشتری را بگذاریم، البته متأسفانه کار تصحیح در ایران یک مقدار دلبخواهی شده، مثلاً یک نفر یک متن بسیار معتبری را بر می‏دارد و ادعا هم دارد که آن را براساس 10 نسخه تصحیح کرده و شاید هم درست بگوید و از روی 10 نسخه تصحیح کرده باشد، ولی می‏ببینیم که یک متن بدون حاشیه به خواننده تحویل می‏دهد که هیچ گونه امکان داوری را به منتقدان نمی‏دهد. برای مثال فرض کنید یک متن معتبر مثل کلیله و دمنه و یا شاهنامه تصحیح می‌شود که منقد نمی‏تواند بدون نسخه بدل و حواشی داوری کند که کار مصحح تا چه درجه معتبر است. و این مصحح‏ها نمی‏دانم به چه حسابی تصور می‏کنند که خودشان وکیل و وصی منقدان و خوانندگان هستند، یعنی فرض بفرمائید از میان 10 متن یکی را انتخاب می‏کند و بقیه را دور می‏ریزد! و انتخاب خودش را کامل و درست می‏داند. و این گونه تصحیح‏ها ارزش علمی انتقادی ندارند. بنابراین ما نیاز به یک شیوه‏ی علمی انتقادی و حتی درباره‌ی برخی از متون پر اهمییت فارسی یک شیوه‌ی علمی، انتقادی – تحقیق داریم که در واقع مصحح نه تنها حواشی  و نسخه‌‏بدل‌ها را به ما بدهد بلکه در مورد علل انتخاب خودش توضیح دهد و تفسیرهای دیگر هم درباره‌ی متن بیاورد که ما به آن نیازمندیم، اما متأسفانه در ایران به چند دلیل این کار انجام نمی‏گیرد : یک دلیل آن عدم آشنایی مصححان در ایران به روش تصحیح علمی در غرب است که با آن به طور کامل آشنایی ندارند. دومین علت، می‌خواهم بگویم که  ناشران هستند، ناشران حاضر نیستند کتابی که خیلی هزینه برمی‏دارد و بسیار گران تمام می‏شود منتشر کنند. حواشی را در پای صفحه‌ها جای بدهیم، کتابی که فرض بفرمائید دیگران در یک یا دو جلد تصحیح کردند در هشت جلد منتشر می‌شود، در نتیجه پرهزینه می‏باشد. ناشران دنبال این هزینه‏ها نمی‏روند، دلشان می‏خواهد یک کتابی را در اسرع وقت به بازار برسانند و بفروشند، یعنی یک کتاب هرچه عامه‏پسندتر باشد و در نتیجه پول‏سازتر باشد، برای ناشران معتبر و بهتر است. و اینان مصححان و مؤلفان را وسوسه می‏کنند و آن‏ها را به کارهای سریع باز می‏دارند و به آنها می‌گویند که: «زود این کتاب رو در عرض سه ماه، چهار ماه تألیف کُن که الان بازار داره»! و او هم زود کتاب را تألیف می‌کند و وارد بازار می‌کند تا فروش برود، چون ممکن است سال بعد این کتاب بازار خوبی نداشته باشد و بعد هم حتی از یک کتابی که خیلی خوب تهیه و تألیف و تصحیح شده، شیره‌ی کتاب را با چاپ‌های مختلف می‏کِشند: با حواشی، بی حواشی، یک جلدی، دو جلدی، روزنامه‌ای، جیبی، به هر طریق چاپ می‏کنند، و البته ممکن است به ظاهر بگوییم که خوب چه عیبی دارد؟ این کارها ارزش علمی کتاب را پائین می‏آورد، البته می‏شود چاپ‌های مختلف داشت به علت خواننده‏ی زیاد و یا چاپ زیاد آن ولی نه به این صورت که ناشران می‏پسندند: به صورت خلاصه، و کم کردن زدن بخش‌های مختلف کتاب. و قطعه‏های مختلف چاپ کردن. چاپ در ایران متأسفانه به صورت یک کالای مصرفی غیرفرهنگی درآمده است، البته ممکن است ما بگوییم: کتاب هم یک کالاست، بله ما همه چیز را می‌توانیم به صورت یک کالا دربیاورم، اما آن وقت کلمه را به معنی دیگری درآورید و آن را با پنیر و روغن و . . . مقایسه کرده‌اید. کالای فرهنگی دارای شرایط دیگری می‏باشد. در نتیجه متأسفانه من در همین سال‌ها دورادور می‏بینم که مقدار تألیف کتاب‏های بُنجُل در بازار کتاب ایران بسیار زیاد شده، یعنی هر کسی که یک ایده‏ای به ذهنش می‏زند، همان را روی کاغذ می‏آورد و با هزینه‏ی خود و یا ناشر آن کتاب را تألیف می‌کند و آن را وارد بازار می‏کند، مقدار زیادی هم این رایانه این کار را رواج داده است، چون که کار چاپ را آسان کرده، هر کس که در خانه یک دستگاه دارد کتابش را به همان قطع و خط دلبخواه خود می‏نویسد و صورت چاپ شده‏ی آن را به ناشر می‏دهد و مسلم است که  ناشر می‏پسندد و چون خرجی هم بابت آن به جز کاغذ نداده، و یا شاید پول کاغذ را هم از مؤلف بگیرد به چاپ می‏رساند، در نتیجه مقدار زیادی از این آثار بُنجُل وارد بازار کتاب شده است. متأسفانه نقد هم وجود ندارد یعنی ما مجلات وزینی که نقدهای بی‏طرفانه و معتبر و وارد بر مسأله بنویسند خیلی کم داریم در نتیجه چون این کتاب‏ها نقد هم نمی‏شوند یا نقدهایی که نوشته می‏شود که از سر غرض و رعایت دوستی و دشمنی‏ها است، این‏ها همه دست به دست هم داده‌اند و رقم این کتاب‏ها را زیاد می‏کند، دیگر اینکه شاید در ایران سرگرمی‏های زیادی به جز مطالعه کتاب وجود ندارد، در نتیجه مردم خیلی به مطالعه کتاب روی آوردند و تیراژ کتاب بالا رفته، در نتیجه تألیفات این کتاب‏ها را افزون کرده است که هر کسی فقط می‏خواهد از این بازار سودی ببرد. چون خیلی از جوان‏ها علاقمند به خواندن کتاب هستند. البته باید در نظر داشت و به صرف اینکه بازار کتاب و خواندن زیاد شده سطح سواد آن اجتماع نمی‏تواند بالا رفته باشد. باید دید که این کتاب‏ها در چه زمینه‏ای نوشته می‏شود و جهت این فرهنگ چیست. بسیار کتاب‏هایی هست که به وسیله‏ی نااهلان نوشته می‏شوند که جوانان و خوانندگان را گمراه کرده و اطلاعات غلطی در آن می‌گنجانند، بنابراین صرف بالا رفتن تیراژ کتاب، دلیل بالا رفتن فرهنگ نیست. این‏ها به هر حال عواملی است که در ایران دیده می‏شود ولی با وجود این نباید منکر آن شد که در ایران هم کارهای بسیار خوب و درجه اول منتشر می‏شود و همه‏ی ناشران دزد نیستند، ناشر خوب هم داریم، و همه‏ی خوانندگان هم هر کتابی را نمی‏خوانند و این‌ها را نیز هم باید گفت.

 

v        به جز نسخه‏های قدیمی که شما نام بردید مثل بروخیم، مسکو، ژول مول و دیرگان، همان‏طور که می‏دانید، جدیداً هم و همزمان با شما پژوهشگرانی در ایران مشغول تصحیح هستند، تصحیح آقای جیحونی، آقای جنیدی هست، دکتر  کزازی، که چند جلد آن چاپ شده، می‏خواهم بدانم که اصلاً شما در جریان این تصحیح‏ها هستید و چقدر کار آنها را علمی می‏دانید؟

o          عرض کنم من بعضی از این تصحیح‏ها را دیدم و می‏خواهم بگویم که تورق کردم، مطالعه نکردم، چون به یک اصولی در تصحیح اعتقاد دارم که آن را می‏شود با چشم دید و احتیاجی به خواندن ندارد. من در مورد شیوه‏ی تصحیح خودم صحبت کردم که مورد اعتماد و اعتقاد من هست، در مورد تصحیح دیگران من حرفی نمی‏زنم به خاطر اینکه این داوری را باید دیگر خوانندگان و منتقدان بکنند. این درست نیست که  من که خودم یک تصحیح از شاهنامه کردم در مورد تصحیح دیگران که آیا خوب یا بد است صحبت بکنم و نظر بدهم. البته این یک مطلب است و مطلب دیگر نقد علمی است که احیاناً ممکن است من از یک تصحیحی به صورت مقاله در جایی منتشر کنم آن مطلب جداست، ولی در این مصاحبه و صحبت این گونه من به هیچ وجه حاضر نیستم کار دیگران را با نظریات خودم محک بزنم.

 

v        آیا شما کتاب مستقلی را به عنوان شیوه‏نامه تصحیح متون در نظر دارید که به چاپ و طبع برسانید؟

o          به زبانهای خارجی چنین کتاب‏هایی تألیف شده، به فارسی هم تا آن جا که به یاد دارم، فکر می‏کنم مرحوم زرین‏کوب در یکی از کتاب‏هایش یک بخشی را به این بحث پرداخته است و این کافی نیست. باید کتابی مستقل در این باره باشد که شیوه‏ی تصحیح متداول غربی را داشته باشد که با شخصی به نام «لاخومان» شیوه‏ی علمی آن شروع شده، و با شیوه‏ای که برای تصحیح متون به زبان فارسی هست، یعنی ویژگی‏های زبان و ادب پارسی و خط فارسی ایجاب می‏کند که تطبیق داده شود. یعنی آن را نمی‏شود یک به یک منتقل کرد و من در تصحیح شاهنامه هم این کار را نکردم که عین آن را کپی کنم بلکه با ویژگی‏های زبان و ادب پارسی و خط فارسی تطبیق دادم. من یک مقاله‏ای در سه شماره در مجلات خارج از کشور در این مورد نوشتم، باید وقت مناسبی یک نگاه مجددی به آن کنم تا شاید  به صورت یک جزوه در ایران منتشر کنم.

در این‌باره در روزنامک بخوانید: 

 گفت‌وگوی نیلوفر و مسعود لقمان با دکتر جلال خالقی‌مطلق (بخش نخست)

گفت‌وگوی نیلوفر و مسعود لقمان با دکتر جلال خالقی‌مطلق (بخش دوم)

سخنرانی دکتر جلال خالقی‌مطلق در دانشگاه علوم پزشکی تهران



برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 10  توسط فرشید ابراهیمی  |