
مهربان و فروتن همچو پهلوانان شاهنامه
فرشید ابراهیمی
با سپاس از: مجید ساسانی
روزی که به همراه دو تن از دوستان ایرانپژوه برای دیدار دوبارهی او میرفتم از نخستین دیدار به یاد سپرده بودم که اگر چه در گسترهی دانش ایرانشناسی و شاهنامهپژوهی و نسخهشناسی یک چهرهی بسیار بزرگ و بیمانند در جهان به شمار میرود، اما برخلاف بسیاری از استادان و شبه استادان!، بسیار فروتن و در دسترس است.
نخستین بار که او را در بنیاد نیشابور (سازمان پژوهش فرهگ ایران) در کنار همتای خود استاد فریدون جنیدی دیده بودم، دریافته بودم که چه همگون و همسان است زندگی و کردار کسانی که جان و توان را در راه شاهنامهی فردوسی گذاردهاند.
در آن شب میگفت که سالها دوریاش از میهن اگر چه دلتنگیها و ناخرسندیهایی به همراه داشته، اما یک امتیاز را نمیباید فراموش کرد و آن این که از استادان نیز دور بوده! و از دکترهای بزرگ فاصله داشته! زیرا به همان اندازه به شاگردانش نزدیک بوده است!
او در حقیقت در بیرون از ایران تنها با شاگردان خود زندگی، پژوهش و هم اندیشی میکند و از این روش زندگی بسیار شادمان و خرسند است، زیرا بر این باور است که او هم به آنان میآموزد و هم از آنان یاد میگیرد. بنابراین او گذشته از جایگاه استادی، دارای خوی ایرانی است که بیش از هر دیدگاهی با فرهنگ و جهانبینی شاهنامه بایستهی سنجش است.
اینک دومین بار بود که با دوستان و به انگیزهی انجام یک گفتوگو به خانهاش در تهران، پیرامون میدان تجریش میرفتم . . . اما پس از آن که به نزدیک منزل رسیدیم منظرهای را دیدم که بار دیگر نشان از بزرگواری کسی داشت که همچو فردوسی بزرگوار بود نه بزرگنما!
به خاطر قطع برق، کنار در خانه ایستاده بود و منتظر ما تا از راه برسیم و پشت در نمانیم و بتواند ما را به درون خانه راهنمایی کند.
اگر چه او را خوب شناخته بودم، اما باز در دل از خود پرسیدم که آیا او همان دکتر جلال خالقیمطلق، یکی از چند چهرهی انگشتشماری است که بزرگترین کار در ویرایش متنها و تصحیح نسخههای گوناگون شاهنامه را در جهان به انجام رسانده است؟ همان که اینک در برابر ما که افتخار شاگردیاش را داشتیم، همچو میزبانی چشم به راه بود! میزبانی ایرانی که به برکت شاهنامه، سالها دوریاش از میهن مهمان نوازیاش را کمرنگ نساخته بود.
آنچه که در زیر خواهید خواند متن گفتوگوی چند ساعتهای است که در یک ظهرآفتابی در منزل دکتر جلال خالقیمطلق، در سفر دو ماههای که به ایران داشت، پیرامون شاهنامه و ویرایش آن به انجام رساندیم.
v جناب دکتر خالقی یک بخش بزرگ و شایسته از کارنامهی علمی شما ویژه و وقف شاهنامه فردوسی و در حقیقت شنا در دریای بیکرانهی سرودههای حکیم توس گشته است. بنابراین من از شما برای شروع گفتوگو صحبت دربارهی سرگذشت دکتر جلال خالقی مطلق در کنار شاهنامهپژوهشی و زندگی یک چهرهی ایرانی در خارج از مرزهاست.
o خیلی ممنون از لطف شما. سرگذشت زندگی من خیلی خیلی مختصر است. من متولد تهران هستم. تاریخ تولد من 20 شهریور 1316. بعد از گرفتن دیپلم برای ادامه تحصیل به آلمان رفتم، در آنجا در رشتهی شرقشناسی و ژرمنستیک (مردمشناسی) و تاریخ تحصیل کردم و رسالهی دکترای خود را دربارهی زن در شاهنامه به آلمانی پرداختم. البته من به طور غیرمستقیم به شاهنامه رسیدم. نخست با حماسههای دیگر جهان کار کردم (البته شاهنامه فردوسی را خوانده و میشناختم) ولی برای کار علمی هنوز آن را بررسی نکرده بودم. بعد از پایان تحصیلاتم قصد داشتم که به ایران برگردم، البته کارهایی هم به من پیشنهاد شده بود اما چون در دانشگاه هامبورگ در بخش ایرانشناسی پیشنهاد همکاری به من شد، در آنجا ماندم. در همان هنگام که رسالهی دکترای خودم را مینوشتم، متوجه شدم که چاپهای شاهنامه دارای نواقص زیادی است. آن زمان چاپ کلن و بروخیم در ایران شهرت داشت و مورد استفاده بود. شاهنامه چاپ مسکو، به اواخر رسیده بود که من با آن چاپ هم آشنایی داشتم و متوجه شدم که نواقص بسیاری در این چاپها هست و کار تصحیح شاهنامه باید نخست پس از بررسی تعداد زیادی از دست نوشتههای شاهنامه انجام بگیرد. پس از برای این کار به بررسی دستنوشتههای شاهنامه پرداختم. حدود نزدیک 50 نسخهی شاهنامه را بررسی و همهی آنها را در مجلات خارجی معرفی کردم. که 10 سال (1970-1980) زمان بر سر آن گذاشتم. این نسخهها را از کتابخانههای جهان (به صورت پراکنده) سفارش میدادیم و البته برای تهیه میکروفیلم، مبالغ هنگفتی را باید میپرداختیم و تمام این مبالغ را من باید خودم میپرداختم، چون یک مؤسسه دولتی و بنیادی نبود که در این کار از من پشتیبانی بکند، تا به من میرسید و باید فیلم را ظاهر میکردیم و جلد میکردیم. . . کار بسیار دشواری بود و بعداً از روی این نسخهها برای نیمهی اول شاهنامه 15 نسخه و برای نیمهی دوم شاهنامه هم 15 نسخه برگزیدم که یک نسخه تنها برای نیمهی اول شاهنامه که نسخهی فلورانس است و یک نسخه هم تنها نیمهی دوم شاهنامه را دارد که نسخهی کراچی است که در نتیجه جمعاً 16 نسخه را برگزیدم و ترجمهی عربی بنداری را هم انتخاب کردیم و با شیوهای که تا آن زمان در ایران معمول نبود برای ثبت نسخه بدلها و شیوهی تصحیح، شروع به تصحیح شاهنامه کردم. البته من در همان زمان میدانستم که با این شیوهی بسیار سنگین و زمانبر، کار را یک تنه به پایان رساندن، ممکن است عمر کفاف نکند، به خصوص اینکه این شیوه علاوه بر علمی - انتقادی بودن، یک شیوهی تحقیقی بود. به این معنا که ما دربارهی مشکلات شاهنامه، واژگان شاهنامه، ترکیبات شاهنامه، اصطلاحات شاهنامه، محتوای شاهنامه از نظر تاریخی، اساطیری، آداب و رسوم و . . . در حین تصحیح یادداشتهایی تهیه میکردم. از این نظر کار پر دامنهای را پی افکنده بودم و در نتیجه این ترس بود که کار را نشود به تنهایی به پایان برسانم. البته چون دور از ایران بودم، امکان انتخاب همکار هم وجود نداشت و از راه دور هم با ایران همکاری کردن کار بسیار دشواری بود، بویژه که در ایران همکاران ما با یک شیوههای دیگری در تصحیح آشنا بودند و عمل میکردند و اعتقاد به شیوههای سنگینی که من انتخاب کرده بودم نداشتند و در نتیجه اصولاً کار همکاری کار دشواری بود. تنها در این سالهای اخیر برای من این فرصت پیش آمد که با دو تن از همکارانم که یکی در آمریکا زندگی میکند (آقای محمود امیدسالار) و دیگری در ایران (آقای ابوالفضل خطیبی) که برای دو دفتر شاهنامه از هشت دفتر از همکاری آنها سود ببرم، که خوشبختانه همکاران بسیار خوبی هستند و ما هیچ اشکال و اختلافی در همکاری و کار با همدیگر نداشتیم.
به هر حال به این شیوه بعد از گذشت 36 سال تا به حال که من خودم کار کردم و آن دو نفر به هر حال هر کدام 8 الی 10 سالی کار کردند و در نتیجه روی هم رفته یک مدتی بیش از 50 سال میشود که این کار انجام میشود، تا کار به پایان برسد باز چند سالی طول میکشد و میشود گفت حدود 60 سال زمان برده، برای هر سه نفر. و متنی است که در هشت دفتر تهیه شده که متن اصلی است و پنج دفتر هم توضیحات و یادداشتهای شاهنامه است که جمعاً شامل 13 دفتر است. این دفتر در آمریکا چاپ شده، چون ناشر در آنجا موافقت کرده که این دفاتر را به طور جداگانه چاپ کند، کاری که در ایران امکان نداشت و ندارد، ولی امیدواریم که ... همهی این دفترها را در ایران چاپ کنیم و در دسترس علاقمندان در ایران قرار بگیرد. این شیوهی ما در تصحیح بیشتر اهمیت آن در حواشی شاهنامه است که به خوانندگان و منتقدان اجازهی داوری میدهد که بتوانند بر اساس آن بحث کنند، حتی تحقیق در زمینههای مختلف متنشناسی شاهنامه، دربارهی کار کاتبان، دربارهی گشت عقاید و نظریات در طول زمان پس از شاهنامه را به انجام برسانند و به تحقیق بپردازند و البته داوری دربارهی اعتبار این متن را باید بر عهدهی دیگران گذارد و من خودم اجازه ندارم دربارهی متن خودم سخنی بگویم. باقی با داوران که البته باید صلاحیت این کار را داشته باشند و خیلی شتابزده داوری نکنند. با این حال تصحیحی بوده که ما انجام دادیم و در واقع دین کوچکی بوده که به فردوسی و به مردم ایران و به زبان و ادب فارسی داشتیم. امیدوارم که تا حدود کوچکی از عهدهی این کار برآمده باشیم.
v شاهنامهپژوهشی یکی از شاخههای برتر و ویژهی ایرانشناسی به شمار رفته، جناب خالقی شما در سالهایی که خارج از مرزهای ایران بودید دانش ایرانشناسی و مطالعات ایرانی را در دانشگاهها و دپارتمانهای اروپایی چگونه ارزیابی میکنید؟
o ایرانشناسی در قرن 19 و پیش از جنگ دوم جهانی بسیار پیشرفته بود، به خصوص در آلمان که در واقع مهد نخستین فعالیتهای اولیه ایرانشناسی است، و کسانی مثل بارتلمه، نولدکه، هلمود رویتر و امثال آنها. متأسفانه در ایران به خاطر اینکه کمتر با زبان آلمانی آشنا هستند، کارهایی ایرانشناسی به زبان آلمانی در ایران آنطور شناخته شده نیست، که کارهای به زبان فرانسه و انگلیسی در ایران مشهور است و باید برای اطلاع شما عرض کنم که بهترین کارها که در زمینهی ایرانشناسی انجام شده بوسیلهی آلمانیها و به زبان آلمانی انجام گرفته که البته بعضیها ترجمه شده، اما خیلی از این کارها ناشناخته است و شیوهی کار آلمانی خیلی سیستمدار و نظم خاص خود را دارد، ولی بعد از جنگ دوم جهانی کمکم ایرانشناسی از آن شهرت و فعالیتها و از آن استادان بزرگی که داشت تهی میشود و ما امروزه نمیخواهم بگویم که ایرانشناسان خوبی نداریم، چند تایی هستند که در رشتهی کاری خود در زمینهی ایران پیش از اسلام به ویژه، در تاریخ هخامنشی یا مانویت، آدمهای بزرگی هستند و کارهای بزرگ انجام دادند یا چندی پیش که خانم استاد بویس فوت کرد، خوب یک استاد بزرگ ایرانشناسی بود و در زمینهی دین زرتشت اطلاعات بسیار زیادی داشت، هنوز اینها بودند و هستند اما در مجموع ایرانشناسی دیگر آن اهمیتی که پیش از جنگ جهانی داشت ندارد، اکنون کسانی هستند که در دانشگاههای خارج چه در آمریکا و چه در اروپا استاد رشتهی ایرانشناسی هستند، ولی شاید تمام اطلاعات آنها مثلاً تاریخ نطنز باشد و چیز زیادی نمیدانند، از این دسته ایرانشناسان تعدادشان زیاد شده و زیادتر هم میشود و دیگر آن که در زمان پیش از جنگ علوم نظری در خارج از ایران یک اعتبار بیشتری داشت و اکنون ضعیف شده، البته شاخه شاخه شده است ولی به خصوص پرداختن به کشورهای شرقی دیگر به آن شدتی که در گذشته بود نیست، یعنی دانشگاهها آن خرجی را که در گذشته میکردند نمیکنند و بیشتر علاقهی آنها اقتصادی و سیاسی و نظامی شده، گرچه در زمان قدیم هم فقط علاقهی فرهنگی نبود، ولی علاقهی فرهنگ در گذشته بیشتر بود و امروزه این علاقهی فرهنگی به کشورهای شرقی بسیار ضعیف شده و در نتیجه زیاد کوششی نمیکنند و دانشگاهها هم استادان بزرگ و معتبری را بیرون نمیدهند و این مسأله هست. البته همانطور که عرض کردم هنوز هم چند تنی ایرانشناس بزرگ هستند که در زمینههای گوناگون ایرانشناسی فعالیت میکنند، به ویژه هنوز در تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از ما جلوتر و برترند و از طرفی متأسفانه باید گفت که در ایران هم تیراژ کتابها زیاد شده ولی کارهای بازاری و خیلی سبک هم رواج پیدا کرده، در هر زمینهای شما به دهها مقاله و کتابی بر میخوریم که واقعاً ارزش نوشتن ندارند و اگر بخواهیم انصاف را رعایت کنیم این مسأله را باید در مورد ایران بگوئیم، البته در ایران کارهای بسیار با ارزش منتشر میشود.
v استاد در جامعهی پژوهشگران ایرانی متأسفانه هیچ گفتار و کتابی در مورد شیوهنامهی معیار دربارهی ویرایش متون و یا درسنامه برای تصحیح آکادمیک متنهای قدیمی انتشار پیدا نکرده و اگر هم منتشر شده یک سخنان جسته و گریخته و ناپیوسته در جریان بوده، شما در مورد آنچه که در پیشینهی ویرایش شاهنامه به کار بردید چه راهکارهایی را در این زمینه پیشنهاد میکنید؟
o البته ما در این انبوه متون کلاسیک که داریم آثاری هست که گرایش این را نمیکند که مصحح سالهای زیادی وقت بر سر آن بگذارد بلکه کافی است که مثلاً براساس یکی دو نسخه، تصحیح شده و به دست خوانندگان برسد، ولی بعضی آثار هم هست که دارای اهمیت خیلی ویژه هستند، برای نمونه فرض بفرمائید از شاهنامه فردوسی شروع کنید به ترتیب تاریخی، بعد برسیم به خمسهی نظامی، دیوان شمس، مثنوی مولانا، یا کلیات سعدی، دیوان حافظ. و غیر از این آثار ادبی، بعضی آثار علمی هم وجود دارد که باید از آنها هم تصحیحات خوبی به بازار بیاید، مثلأ در علم پزشکی، در علم نجوم، و میدانیم که ما در زبان فارسی آثار معتبری داریم مثل ذخیرهی خوارزمشاهی یا کارهای ابن سینا که به فارسی هست. خوب برای این کارها باید وقت و شیوهی بهتر و بیشتری را بگذاریم، البته متأسفانه کار تصحیح در ایران یک مقدار دلبخواهی شده، مثلاً یک نفر یک متن بسیار معتبری را بر میدارد و ادعا هم دارد که آن را براساس 10 نسخه تصحیح کرده و شاید هم درست بگوید و از روی 10 نسخه تصحیح کرده باشد، ولی میببینیم که یک متن بدون حاشیه به خواننده تحویل میدهد که هیچ گونه امکان داوری را به منتقدان نمیدهد. برای مثال فرض کنید یک متن معتبر مثل کلیله و دمنه و یا شاهنامه تصحیح میشود که منقد نمیتواند بدون نسخه بدل و حواشی داوری کند که کار مصحح تا چه درجه معتبر است. و این مصححها نمیدانم به چه حسابی تصور میکنند که خودشان وکیل و وصی منقدان و خوانندگان هستند، یعنی فرض بفرمائید از میان 10 متن یکی را انتخاب میکند و بقیه را دور میریزد! و انتخاب خودش را کامل و درست میداند. و این گونه تصحیحها ارزش علمی انتقادی ندارند. بنابراین ما نیاز به یک شیوهی علمی انتقادی و حتی دربارهی برخی از متون پر اهمییت فارسی یک شیوهی علمی، انتقادی – تحقیق داریم که در واقع مصحح نه تنها حواشی و نسخهبدلها را به ما بدهد بلکه در مورد علل انتخاب خودش توضیح دهد و تفسیرهای دیگر هم دربارهی متن بیاورد که ما به آن نیازمندیم، اما متأسفانه در ایران به چند دلیل این کار انجام نمیگیرد : یک دلیل آن عدم آشنایی مصححان در ایران به روش تصحیح علمی در غرب است که با آن به طور کامل آشنایی ندارند. دومین علت، میخواهم بگویم که ناشران هستند، ناشران حاضر نیستند کتابی که خیلی هزینه برمیدارد و بسیار گران تمام میشود منتشر کنند. حواشی را در پای صفحهها جای بدهیم، کتابی که فرض بفرمائید دیگران در یک یا دو جلد تصحیح کردند در هشت جلد منتشر میشود، در نتیجه پرهزینه میباشد. ناشران دنبال این هزینهها نمیروند، دلشان میخواهد یک کتابی را در اسرع وقت به بازار برسانند و بفروشند، یعنی یک کتاب هرچه عامهپسندتر باشد و در نتیجه پولسازتر باشد، برای ناشران معتبر و بهتر است. و اینان مصححان و مؤلفان را وسوسه میکنند و آنها را به کارهای سریع باز میدارند و به آنها میگویند که: «زود این کتاب رو در عرض سه ماه، چهار ماه تألیف کُن که الان بازار داره»! و او هم زود کتاب را تألیف میکند و وارد بازار میکند تا فروش برود، چون ممکن است سال بعد این کتاب بازار خوبی نداشته باشد و بعد هم حتی از یک کتابی که خیلی خوب تهیه و تألیف و تصحیح شده، شیرهی کتاب را با چاپهای مختلف میکِشند: با حواشی، بی حواشی، یک جلدی، دو جلدی، روزنامهای، جیبی، به هر طریق چاپ میکنند، و البته ممکن است به ظاهر بگوییم که خوب چه عیبی دارد؟ این کارها ارزش علمی کتاب را پائین میآورد، البته میشود چاپهای مختلف داشت به علت خوانندهی زیاد و یا چاپ زیاد آن ولی نه به این صورت که ناشران میپسندند: به صورت خلاصه، و کم کردن زدن بخشهای مختلف کتاب. و قطعههای مختلف چاپ کردن. چاپ در ایران متأسفانه به صورت یک کالای مصرفی غیرفرهنگی درآمده است، البته ممکن است ما بگوییم: کتاب هم یک کالاست، بله ما همه چیز را میتوانیم به صورت یک کالا دربیاورم، اما آن وقت کلمه را به معنی دیگری درآورید و آن را با پنیر و روغن و . . . مقایسه کردهاید. کالای فرهنگی دارای شرایط دیگری میباشد. در نتیجه متأسفانه من در همین سالها دورادور میبینم که مقدار تألیف کتابهای بُنجُل در بازار کتاب ایران بسیار زیاد شده، یعنی هر کسی که یک ایدهای به ذهنش میزند، همان را روی کاغذ میآورد و با هزینهی خود و یا ناشر آن کتاب را تألیف میکند و آن را وارد بازار میکند، مقدار زیادی هم این رایانه این کار را رواج داده است، چون که کار چاپ را آسان کرده، هر کس که در خانه یک دستگاه دارد کتابش را به همان قطع و خط دلبخواه خود مینویسد و صورت چاپ شدهی آن را به ناشر میدهد و مسلم است که ناشر میپسندد و چون خرجی هم بابت آن به جز کاغذ نداده، و یا شاید پول کاغذ را هم از مؤلف بگیرد به چاپ میرساند، در نتیجه مقدار زیادی از این آثار بُنجُل وارد بازار کتاب شده است. متأسفانه نقد هم وجود ندارد یعنی ما مجلات وزینی که نقدهای بیطرفانه و معتبر و وارد بر مسأله بنویسند خیلی کم داریم در نتیجه چون این کتابها نقد هم نمیشوند یا نقدهایی که نوشته میشود که از سر غرض و رعایت دوستی و دشمنیها است، اینها همه دست به دست هم دادهاند و رقم این کتابها را زیاد میکند، دیگر اینکه شاید در ایران سرگرمیهای زیادی به جز مطالعه کتاب وجود ندارد، در نتیجه مردم خیلی به مطالعه کتاب روی آوردند و تیراژ کتاب بالا رفته، در نتیجه تألیفات این کتابها را افزون کرده است که هر کسی فقط میخواهد از این بازار سودی ببرد. چون خیلی از جوانها علاقمند به خواندن کتاب هستند. البته باید در نظر داشت و به صرف اینکه بازار کتاب و خواندن زیاد شده سطح سواد آن اجتماع نمیتواند بالا رفته باشد. باید دید که این کتابها در چه زمینهای نوشته میشود و جهت این فرهنگ چیست. بسیار کتابهایی هست که به وسیلهی نااهلان نوشته میشوند که جوانان و خوانندگان را گمراه کرده و اطلاعات غلطی در آن میگنجانند، بنابراین صرف بالا رفتن تیراژ کتاب، دلیل بالا رفتن فرهنگ نیست. اینها به هر حال عواملی است که در ایران دیده میشود ولی با وجود این نباید منکر آن شد که در ایران هم کارهای بسیار خوب و درجه اول منتشر میشود و همهی ناشران دزد نیستند، ناشر خوب هم داریم، و همهی خوانندگان هم هر کتابی را نمیخوانند و اینها را نیز هم باید گفت.
v به جز نسخههای قدیمی که شما نام بردید مثل بروخیم، مسکو، ژول مول و دیرگان، همانطور که میدانید، جدیداً هم و همزمان با شما پژوهشگرانی در ایران مشغول تصحیح هستند، تصحیح آقای جیحونی، آقای جنیدی هست، دکتر کزازی، که چند جلد آن چاپ شده، میخواهم بدانم که اصلاً شما در جریان این تصحیحها هستید و چقدر کار آنها را علمی میدانید؟
o عرض کنم من بعضی از این تصحیحها را دیدم و میخواهم بگویم که تورق کردم، مطالعه نکردم، چون به یک اصولی در تصحیح اعتقاد دارم که آن را میشود با چشم دید و احتیاجی به خواندن ندارد. من در مورد شیوهی تصحیح خودم صحبت کردم که مورد اعتماد و اعتقاد من هست، در مورد تصحیح دیگران من حرفی نمیزنم به خاطر اینکه این داوری را باید دیگر خوانندگان و منتقدان بکنند. این درست نیست که من که خودم یک تصحیح از شاهنامه کردم در مورد تصحیح دیگران که آیا خوب یا بد است صحبت بکنم و نظر بدهم. البته این یک مطلب است و مطلب دیگر نقد علمی است که احیاناً ممکن است من از یک تصحیحی به صورت مقاله در جایی منتشر کنم آن مطلب جداست، ولی در این مصاحبه و صحبت این گونه من به هیچ وجه حاضر نیستم کار دیگران را با نظریات خودم محک بزنم.
v آیا شما کتاب مستقلی را به عنوان شیوهنامه تصحیح متون در نظر دارید که به چاپ و طبع برسانید؟
برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است





