
دكتر ماشاء الله آجوداني
يكصد و بيست و نُه سال پس از خاموشي ي ميرزا فتحعلي آخوندزاده (١١٩٠- ١٢٥٦ ه. خ. / ١٨١٢- ١٨٧٨ م.)، نخستين روشنگر ِ ايراني كه در نوشتارهاي پيشگامانه اش سخن از نقد ِ ادبي به معناي نوين و جهانْ شمول ِ آن به ميان آورد (← ايرج پارسي نژاد، روشنگران ِ ايراني و نقد ِ ادبي، انتشارات سخن، تهران - ١٣٨٠، صص ٣٣ - ١١٧)، هنوز برخي از ما ايرانيان به معناي راستين ِ نقد ِ فرهيخته و سامانْمند پي نبرده اند و پرخاش و ستيزه و دشنام گويي به مؤلّف يك اثر و سياه وانمودن ِ سفيد بر پايه ي نگرشي سياست زده و مرامي را نقد مي انگارند.
به راستي جاي دريغ است كه اهل ادب و فرهنگ در ميهن ما، نمي توانند اميدوارباشند كه عموم خوانندگان اثرهاشان به ميانجي ي ناقدان هوشمند و نكته سنج و روشنگر، خواهند توانست به پيچ و خمهاي متنها راه يابند و به آگاهي هاي پخته و سخته اي برسند.
يكي از اين موردهاي نگرش يكسويه و غَرَضْمَند در پوشش ِ «نقد» ، به قلم فريبرز رييس دانا در ماهنامه ي نقد ِ نو، سال سوم شماره ۱۳- تیر و مرداد ۱۳۸۵ نشريافته است. نويسنده ي اين مطلب -- كه در دهه هاي اخير، شاهد ِ حضور ِ پويا و پرشور ِ او در برخي از كُنِشهاي اجتماعي و سياسي بوده ايم -- با انتشار اين نوشتار به دور از انصاف و ناسپاسي ي آشكار نسبت به كار ِ ارزشمند و والاي پژوهنده اي سرآمد، به راستي مايه ي نوميدي و حيرت شده است و خواننده ي آن، بي اختيار، با زبان ِ شيواي حافظ، مي پرسد: «حق شناسان را چه حال افتاد؟ ياران را چه شد؟»
كتاب موصوع بحث ِ اين «نقدنما»، مشروطۀ ايراني و پيشْ زمينه هاي نظريّۀ ولايت ِ فقيه، پژوهش والا و بي
همتاي دكتر ماشاء الله آجوداني (چاپ يكم، انتشارات فصل ِ كتاب، لندن - ١٣٧٦) است كه در دهه ي اخير، بارها در ايران و بيرون از آن، بازْچاپ شده و با پذيره ي گرم ِ خوانندگان و پژوهندگان ِ خواستار ِ شناخت ِ بهتر تاريخ سده ي اخير ايران رو به رو گرديده و دهها هزار نسخه از آن به فروش رسيده است. (اين كتاب، در همان سال يكم ِ بازْنشرش در ايران، به چاپ هفتم رسيد.) افزون بر اين، استادان نامداري همچون زنده ياد دكتر عبدالحسين زرّين كوب و دكتر احسان يارشاطر بر ارزش و اهميّت پژوهشي ي اين اثر، تأكيد ورزيده و بررسان و ناقدان بسياري در ميهن و فراسوي آن به ارزيابي ي اين تأليف ِ بديع و ارجمند پرداخته و كار ِ كارستان ِ مؤلّف ِ باريك بين و ژرفانگر آن را ارج گذاشته اند.
ديگر كارهاي نشريافته ي دكتر آجوداني در دهه هاي اخير، همچون يا مرگ يا تجدّد (در بررسي ي ادب دوره ي مشروطه) و هدايت، بوف ِ كور و ناسيوناليسم و گفتارهاي جداگانه به چاپ رسيده اش در نشريّه ها، كامل كننده ي اين رنگينْ كمان فراگير ِ پژوهشي در تاريخ اجتماعي و فرهنگي ي سده ي اخيرست و بي گمان جاي ممتازي را در تاريخ تحقيق هاي اين عصر بدو اختصاص خواهندداد. نگارنده ي اين يادداشت، برداشت ِ خود از بررسي ي كتاب ِ مشروطۀ ايراني و پيشْ زمينه هاي نظريّۀ ولايت ِ فقيه را نُه سال پيش از اين در زير ِ عنوان ِ صد سال ناهمزماني، تگاهي دقيق به ژرفْ ساخت ِ تاريخ ِ معاصر، نشرداد (ماهنامه ي پَر، ويرجينيا، آمريكا، شماره ١٥٥ آذرماه ١٣٧٧، صص ٤٤-٤٦ )
*
فرصت را غنيمت مي شمارم و سالگرد ِ زادْروز ِ دوست ِ پژوهنده ي ارجمندم دكتر ماشاءالله آجوداني را -- كه همين امروزست -- به گرمي به او شادباش مي گويم و پويايي و كاميابي بيشترش را در راه فرخنده ي ايران شناسي، آرزومي كنم.
برای خواندن ادامه ی نوشته ی دکتر جلیل دوستخواه روی نشانی تارنگار استاد کلیک نمائید.





