
پیشکش به دوست خوب و یار دانشمندم مسعود لقمان که این جستار را هم مانند مهمترین جستارهایم به پیشنهاد او نوشتم.
مبدا تاریخ همگانی
مبدا تاریخ یعنی سال صفر سالشماری. برای تاریخنگاری به سنجش زمان نیاز داریم و برای سنجش زمان باید مبدا تاریخ داشته باشیم. همچنانکه میدانیم تاریخ نویسی خصوصی از زمان هخامنشی در میان یونانیان آغاز گشت. پیش از آنهم بیننده تاریخ دولتی یا همان کتیبه نویسی هستیم. در بیشتر کتیبهها، شاهان نویسنده مبدا را سال بر تخت نشستن خود دانسته اند. در سالنامهها و دفترهای رویدادنگاری دولتی نیز بیننده همین روال بودیم. ولی در تاریخ خصوصی علاوه بر این، گاهی بیننده یک مبدا تاریخ مستقل هستیم. برای نمونه بیشتر ما شنیدهایم که تاریخنگاران یونانی درباره زرتشت گفته اند، او ۵ هزار سال پیش از نبرد تروا میزیست. این یعنی نبرد تروا را مبدا عمومی گرفتهاند. یا برخی دیگر از تاریخنگاران درباره زرتشت گفتهاند که او 6 هزار سال (یا به باور استاد پورداوود ۶۰۰ سال) پیش از ورود خشایارشا به یونان میزیست. (1) این یعنی اشغال یونان به دست خشایارشا مبدا تاریخ عمومی است. یا بیننده این هستیم که اصلا مبدا تاریخی وجود ندارد و گوینده، زمان حال را مبدا گرفته است. برای نمونه ارستو میگوید که زرتشت 6 هزار سال پیش از افلاتون میزیست. این یعنی ارستو که شاگرد افلاتون بوده، در زمان زندگی افلاتون از او این سخن را شنیده است که زرتشت 6 هزار سال پیش میزیست. با اینحال درباره رویدادهای نزدیک تر و رویدادهای همزمان، نویسندگان یونانی به اینکه چند سال از پادشاهی یا حکومت یک فرد در همان زمان میگذشت، یا اینکه چند سال از چندمین دوره مسابقات المپیک میگذشت، توجه میکردند. (2)
همین نبودِ یک مبدا تاریخ عمومی باعث شده است تا یکی از مهمترین دغدغه های پژوهشگران تاریخ مدرن محاسبه زمان و کرونولوژی تاریخی باشد. و میتوان گفت در اینجا یافتههای باستانشناسی بسی بیش از تاریخ سنتی به ما کمک میکنند.
شاید بتوان گفت نخستین مبدا تاریخ عمومی و همگانی که تا مدتها پس از آن از سوی نویسندگان ملتهای گوناگون به کار گرفته شد، اسکندر مقدونی بود. کار اسکندر مقدونی چنان بر نویسندگان _چه ایرانی و چه یونانی و چه رمی_ پررنگ و مهم جلوه کرد که در بیشتر موارد پادشاهی او را مبدا تاریخ میگرفتند.
گاهشمار جولیانی که جولیوس سزار آنرا در سال ۴۵ پیش از میلاد سامان داد، مبدا تاریخش را همان زمان ساخت گاهشماری گرفت. ولی مبدا عمومی تر، برای رمیها، سال بنیانگذاری شهر رم (که البته تا مدتها بعد چیزی جز یک روستا نبود) در سال ۷۵۳ پیش از میلاد بود.
شاید تصور کنیم که از زمان چیرگی مسیحیت بر غرب، میلاد مسیح مبدا تاریخ همگانی شده است. ولی چنین نیست. گویا نخستین بار در سال ۵۲۵ بزرگان مسیحیت چنین گفتهاند که میلاد مسیح در سال ۷۵۳ از بنیانگذاری شهر رم، روی نموده است (سال صفر میلادی). و پس از آن اشاراتی بسیار پراکنده از سوی برخی نویسندگان مسیحی درباره سالشماری از زمان مسیح میشد، ولی تا پایان قرون وسطا چنین رسمی وجود نداشت. به شکل رسمی از سده ۱۶ میلادی در گاهشماری گریگوری است که مبدا تاریخ را سال ۷۵۳ رمی گرفته و پیش از آن را before Christ یا B.C و پس از آنرا anno domini یا A.D گفتند.
مبدا تاریخ در ایران باستان
همچنانکه آگاهیهای ما از تاریخ سیاسی ایران باستان _به جهت اینکه آثار درونمرزی نابود گشته و فقط آثار پراکنده و ناقص بیرونی برای ما مانده_ در بسیاری جاها مبهم است، درباره گاهشماری و سالشماری ایرانیان باستان نیز چیز زیادی نمیدانیم. به نظر میرسد که سالشماری رسمی برای امور دیوانی و دولتی همان سال برتخت نشستن شاه کنونی بوده است. که با بهرهگیری از آن هم حساب زمان را میداشتند و هم با نگاهی به آن پی میبردند که یک شاه چند سال پادشاهی کرده. ولی احتمالا یک سالشماری همگانی هم بوده که همانا سال بنیانگذاری دودمان حاکم بوده است.
به ویژه در مورد دوران اشکانی این را مطمئنیم. چراکه در سفالینه های نسا، نه تاریخ پادشاه کنونی که تاریخ کل اشکانی مد نظر قرار گرفته.
بر این اساس سال برپایی دودمان پادشاهی هخامنشیان یعنی به پادشاهی رسیدن کوروش بزرگ در ۵۵۹ پیش از میلاد بود. سال برپایی دودمان شاهی پارتهای اشکانی به دست ارشک را بیشتر پژوهشگران ۲۵۰ پیش از میلاد میدانند و زمان برپایی دودمان ساسانی به دست اردشیر بابکان را میتوان ۲۲۰ میلادی دانست. (3)
مبدا تاریخ پس از اسلام
همچنانکه اشاره شد، مبدا تاریخ همگانی را یک رویداد مهم میگرفتند. برای نمونه یونانیان به حمله خشایارشا توجه نشان میدادند و بسیاری ملتها به حکومت اسکندر. یا اعراب رویداد عام الفیل (حمله سپاه فیلبانان به مکه) را مبدا تاریخ گرفته بودند.
مسلمانان در زمان پیامبر اسلام رویداد مبعث را جانشین آن گرداندند ولی عمر خطاب خلیفه دوم، مبدا را به هجرت پیامبر از مکه به مدینه تغییر داد. که شاید بتوان آنرا تاثیرپذیری از ایرانیان دانست. چراکه بر اساس سنت ایرانی، بر تخت حکمرانی نشستن مبدا تاریخ بود. مسلمانان نه میلاد و نه آغاز رسالت، بلکه هجرت به مدینه که برابر با آغاز حکومت بود را مبدا تاریخ گرداندند.
ولی تاریخنگاران مسلمان درباره تاریخ پیش از پیامبر این مبدا را به کار نبرده و همان مبداهای سنتی (پادشاهی یک پادشاه و برای دوره های خیلی دور پادشاهی اسکندر) را به کار بردند.
نویسندگان زرتشتی که به جهت دینی توانایی پذیرش مبدا تاریخ اسلامی را نداشتند همچنان خواهان سالشماری شاهنشاهی بودند. ولی با توجه به اینکه پس از سرنگونی ساسانیان، ایران دارای شاه نبود، آنان سال بر تخت نشستن واپسین شهریار ایران باستان _یزدگرد سوم_ برابر با سال ۱۱ هجری و ۶۳۲ میلادی را مبدا تاریخ دانستند و گاهشماری برخاسته از آنرا یزدگردی خواندند که تا چندی پیش از سوی زرتشتیان به کار میرفت. شایسته گفته شدن است که سالشماری به نام مجوسی نیز وجود داشته که به جای بر تخت نشستن یزدگرد، مرگ او را مبدا گرفته اند. (4)
به جز سالشماری جلالی که همزمان با بنیانگذاری گاهشماری جلالی به دست خیام در زمان ملکشاه سلجوقی ایجاد شد، بیننده مبدا تاریخ مهم دیگری تا دوران معاصر نبودیم. فقط یک اصلاح انجام گرفت و آن اینکه پس از مشروطیت، گاهشماری خورشیدی را با سالشماری هجری هماهنگ گردانده و سالهای سپری شده از هجرت را نه با سال قمری که با سال شمسی شماردند و بدان نام هجری – خورشیدی دادند.
تا اینکه در سال ۱۳۵۴ مبدا تاریخ از هجرت پیامبر به آغاز پادشاهی کوروش بزرگ در سال ۵۵۹ پ.م تغییر کرد و به آن نام سالشماری شاهنشاهی دادند. که در سال ۱۳۵۷ دوباره به هجرت بازگشت و تا امروز تغییر دیگری به شکل رسمی انجام نگرفته است.
فقط زرتشتیان ایران تصمیم گرفتند که دارای یک سالشماری ویژه دینی برای خود باشند. چراکه شایسته نبود سالشماری مردمانی که دین خود را کهن ترین دین جهان میدانند، سال تحقیر آمیز ۱۳۷۷ (یزدگردی) را نشان دهد. بلکه می بایست اشاره به شخص زرتشت میکرد و بنابر باور معتبرترین پژوهشها، زرتشت در بازه ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ سال پیش میزیست. (5) استاد ذبیح بهروز با محاسباتش زمان زاده شدن زرتشت را در سال ۱۷۶۷ پیش از میلاد دانسته و زرتشتیان ایران با محور قرار دادن همین پژوهش، زمان به پیامبری رسیدن زرتشت _در سن ۲۹سالگی یعنی سال ۱۷۳۸پیش از میلاد_ را مبدا تاریخ گرفتند. که بر این اساس سال ۱۳۸۷ برابر میشود با سال ۳۷۴۶ زرتشتی. شاید گفته شود که شایسته نیست که زرتشتیان این تاریخ سمبلیک و پژوهشی را به کار برند. پاسخ این است که سالشماری مسیحی و یهودی نیز کاملاً سمبلیک و پژوهشیاند. همچنانکه گفتم بیش از پنج سده پس از زمانی که میگویند مسیح میزیسته، گروهی زمانی برای او یافته و بیش از ۱۵ سده پس از مسیح بود که مبدا تاریخشان را بر او استوار کردند. یهودیان نیز نخستین بار در سده ۱۰ میلادی سالشماری خود را اعلام داشتند. که بر اساس آن مبدا تاریخشان سال ۳۷۶۱ پیش از میلاد است. یعنی زمان ساماندهی سالشماری شان با مبدا تاریخشان بیش از ۴۶۰۰ سال فاصله دارد!
خوشبختانه این مبدا تاریخ مورد پذیرش زرتشتیان ایران قرار گرفته و با توجه به اتفاق آرا بر روی آن و همچنین خوانشش با پژوهشهای مدرن جهانی، به نظر نمیرسد آلترناتیو (جانشین) دیگری برایش وجود داشته باشد.
سالشماری های جعلی ایرانی
بدبختانه برخی از ما ایرانیان تصور میکنیم، لازمه میهن پرستی و ایراندوستی اغراق و زیاده روی است. و هرکس که همه پدیده های جهانی و همه شخصیت ها و دین ها و آثار جهانی را ایرانی بداند، یعنی ایران را بیشتر دوست دارد! درحالیکه به گمان من بزرگترین شاخصه یک ایراندوست التزامش به آموزه های فرهنگی ایران است. و همه همسخنیم که نخستین و مهمترین آموزه فرهنگ ایران، راستگویی است.
تاریخ هایی چون ۱۴ هزار! ۱۲ هزار! ۱۰ هزار! ۹ هزار! ۸ هزار! با نام سال آریایی! و ۷۰۰۸ یا ۷۰۳۸ میترایی! یا زرتشتی! و اعدادی نزدیک به این حتا ارزش واکاوی هم ندارند.
یکی از تاریخهای جعلی و ساختگی که در سالهای گذشته بدان پرداخته اند، تاریخی است به نام مادی. نخست به این میپردازیم که اگر کسی بخواهد سالشماری به نام مادی را بشناسد، به چه عددی خواهد رسید.
همچنان که رسم است، سالشماری یک دودمان را از آغاز آن دودمان در نظر میگیرند. مگر آنکه آغاز یک دودمان روشن نباشد و آنگاه مجبوریم زمانی که آن دودمان برای جهان شناخته میگردد را سال صفر بدانیم. میدانیم که هرودوت یگانه کسی است که تاریخ مادها را به شکل پراکنده و گزیده بیان کرده و همو دیاکو را بنیانگذار آن دانسته است. هرودوت کل فرمانروایی مادها را ۱۲۸ سال می داند. (6) با افزودن این عدد به ۵۵۰ پیش از میلاد که همه همسخنیم که سال سرنگونی مادهاست، به عدد ۶۷۸ پ.م میرسیم. بر این اساس سال ۲۰۰۸ برابر با سال ۲۶۸۶ مادی میباشد. ولی مشکل اینجاست که بر این اساس دیاکو همدوره آشوربانیپال _شاه آشور_ بوده! درحالیکه میدانیم خشتریته که پس از دیاکو آمد، همزمان آسورهادون که پیش از آشوربانیپال است، میباشد. برخی پژوهشگران خشتریته که منابع آشوری به او اشاره دارند را با فره ورتیش که هرودوت او را شاه پس از دیاکو میداند، یکی میگیرند! براستی چرا باید دو فرد که نه نامشان و نه مدت شاهیشان و نه زمان فرمانروایی آنان با هم یکسان نیست را یکی بدانیم؟ هر دو نام کاملاً ایرانیاند و نمیتوان گفت که هرودوت نامی ایرانی را جایگزین یک نام ایرانی دیگر کرده است. احتمالا به دلیلی گزارشهای مربوط به خشتریته به هرودوت نرسیده و این نقص تاریخ هرودوت در حذف خشتریته و به شمار نیاوردن سالهای شاهی او، نباید باعث این گمراهی بزرگ برای ما شود. با این حساب آغاز فرمانروایی مادها در سال ۷۲۶ پ.م خواهد بود و سال ۲۰۰۸ برابر با ۲۷۳۶ مادی. این دو تاریخ، مبنایشان هرودوت است ولی خودتان میبینید که چقدر آشفته و مبتنی بر احتمالاتند. به همین دلیل هم هست که کسی بر روی اینها سرمایه گذاری نکرده است. استاد پورداوود سال ۷۱۲ پ.م را سال صفر گرفتند. پس سال ۲۰۰۸ برابر میشود با سال ۲۷۲۰ مادی. دلیلش این است که نخستین بار در این سال در سالنامه آشوری سخن از دیاکو آمده است. به هیچ روی نمیتوان این سال را سال آغاز کار دیاکو دانست. بلکه فقط سالی است که برای نخستین بار سخن از دیاکو رفته است. ولی آنچه از رویدادنگاری آشوریان میفهمیم این است که پادشاهی ماد و کشور مستقل ماد با خشتریته آغاز میشود. پژوهشگران مطمئن نیستند که دیاکو که در الواح آشوری آمده نام یک فرد خاص باشد و احتمال میدهند نام یک خاندان جنگنده با آشور بوده است. سخن از دیاکو به عنوان یک شاه مستقل، مانند این است که هخامنش را شاه هخامنشی دانسته و مبدا تاریخ هخامنشی را از هخامنش آغاز کنیم! یا ساسان را بنیانگذار پادشاهی ساسانی بدانیم! درحالیکه تاریخ مدرن به اینها به دید بزرگ خاندان مینگرد و نه بنیانگذار پادشاهی.
پس گمانم شما هم با من همراه باشید که به دلیل آشفتگی هایی که در آغاز کار مادها وجود داشته (تقریبا میتوان گفت که ما هیچ از آن نمیدانیم) بهتر است آنرا رها کرده و تاریخ مادی را از زمانی آغاز کنیم که از آن مطمئنیم. این زمان سال ۶۷۳ پ.م میباشد که بر اساس سالنامه آشوری، خشتریته شاه مادهاست و سخن از پادشاهی مادها رفته است. (7) یعنی در این زمان کشور مستقل ماد به رسمیت شناخته شده است. بر این اساس سال ۲۰۰۸ سال ۲۶۸۱ مادی خواهد بود.
دولت کردستان عراق که در پی هویتِ ملی ای! جدا از عراق و ایران است، تاریخ مادی را مبدا ملی! خود گرفته است. حال تصور میکنید که کدامیک از اعداد بالا در نظر گرفته شده اند؟ هیچکدام! در کمال شگفتی میبینیم که سال ۷۰۰ پیش از میلاد به عنوان مبدا و سال صفر گرفته شده است. مدتها بر روی اینکه این عدد از کجا آمده اندیشیدم تا اینکه به این نتیجه رسیدم که سازندگان این سالشمار جعلی، ظاهرا به هرودوت استناد کردهاند. ولی شگفت اینجاست که هرودوت خود به روشنی میگوید که مادها ۱۲۸ سال فرمانروایی مستقل داشتند. همچنانکه دیدیم با افزودن این عدد به سال ۵۵۰ پ.م که سال پایان پادشاهی ماد است، سال ۶۷۸ پ.م بدست میآید و نه ۷۰۰ پ.م. تاریخسازان فریبکار پان کرد با استناد به اینکه سال فرمانروایی دیاکو + فرهورتیش + کیاکسار + آستیاگ (۵۳+۲۲+۴۰+۳۵) که هرودوت بیان میکند، میشود ۱۵۰، این عدد را به ۵۵۰ افزوده و ۷۰۰ را استخراج کردهاند! یعنی هرودوت در جمع کردن 4 عدد ساده دو رقمی، اشتباه کرده است! بیگمان هرودوت از اینکه عدد ۱۲۸ را اعلام داشته، قصدی داشته است. هرودوت میگوید که دیاکو پیش از اینکه به فرمانروایی برسد، دادور و رسیدگیکننده به امور مردم بود. احتمال دارد که منظور او از ۵۳ سال فرمانروایی او، از آغاز رسیدنش به پست و مقام بوده و عدد درست ۳۱ سال فرمانروایی است. یا شاید ۲۲ سال فرهورتیش را با دوره دیاکو یکی گرفته است. ولی کم کردن حکومت سکاها از هوخشتره منظورش نبوده است. چراکه این دوره را ۲۸ سال ذکر میکند و نه ۲۲ سال. به هر روی، ما همه جور اشتباهی در نوشتار هرودوت دیدهایم به جز اشتباه در جمع چهار عدد. و عقل و خرد میگوید که او حتما قصدی داشته که ۱۲۸ سال را بیان کرده است. (۱۲۸ سال همانندی به ۱۵۰ ندارد که آنرا اشتباهی در نسخه برداری بدانیم) و بدین ترتیب اگر سالهای گفته شده از سوی هرودوت را مبنا قرار میدهیم، خود نویسنده، سال ۶۷۸ پ.م را مبدا میداند و این میتواند به عنوان یک روایت، رسمیت داشته باشد.
حال در این آشفته بازار چرا عدد ساختگی و نادرست ۷۰۰ پ.م گزیده میشود، درحالیکه همه مبداهای دیگری که بدان اشاره کردم از این مبدا بهترند؟ دلیلش رُندی آن است. کافی است عدد ۷۰۰ را به سال میلادی مورد نظر بیافزاییم. آنگاه تطبیق، خیلی آسان روی میدهد و دو رقم نخست سال که بیشتر مورد بهرهبرداری هستند، در دو سالشماری میلادی و مادی یکسان خواهد بود. سال ۱۹۴۵ میشود ۲۶۴۵ و سال کنونی یعنی ۲۰۰۸ میشود ۲۷۰۸. و میدانیم که در بیشتر سامانهها فقط دو رقم نخست را مینویسند (برای نمونه سال ۷۸). بنابراین کردها کافیست دو رقم نخست سال میلادی را به کار برند. آنگاه عملا میتوانند بگویند که سال مادی را به کار برده اند. هنگامی که مصلحتهای سیاسی و اجتماعی روز بر راستی اولویت یابد و هنگامی که سیاسیون، تاریخ بنویسند همینگونه میشود.
بنابراین بر اساس پژوهش خالص و بدون مصلحتهای سیاسی، یگانه عددی که میتوان با ارفاق آنرا به عنوان مبدا تاریخ مادی به کار برد، سال ۶۷۳ پیش از میلاد است (۲۶۸۱ مادی). سالی که سالنامه آشوری به شکل صریح و روشن از پادشاهی ماد سخن گفته است.
اکنون به این میپردازم که اصلا به فرض که پژوهشگران بر روی یک سال به عنوان مبدا تاریخ مادها همبسته و همسخن شوند (که با توجه به منابعی که تا امروز در دست داریم، دور از ذهن است) در این صورت چه کشوری میتواند سالشماری ملی خود را تاریخ مادی قرار دهد؟ کردستان عراق یا یک کشور جعلی دیگر؟ و یا کشور ایران؟ همه تاریخنگاران چه در گذشته (تاریخ سنتی) و چه در دو سده اخیر (تاریخ مدرن) مادها را یک پادشاهی قومی دانستهاند. میان پژوهشگران بر سر اینکه به راستی کدام قوم را میتوان میراثخوار مادها نامید، بسیار اختلاف نظر وجود دارد. ولی من پژوهشگر سرشناسی را نمیشناسم که مادها را قومی نداند. کردها نمیتوانند مادها را مصادره به مطلوب کنند. مادها شامل قبایلی بزرگ و مهم بودهاند که کردوخ یا کردها فقط یکی از این قبایل ناشناساند. قلمرو اصیل ماد در دوران پیش از هوخشتره از عراق امروزی در غرب تا ارس در مرز آذربایجان و قفقاز و دریای کاسپین و ری و اسفهان و از جنوب تا مرز بختیاری و ایلام و پارس بود که البته بخشهای غربی را هوخشتره به قلمرو ماد افزوده بود. امروز اقوام گوناگونی در قلمرو ماد باستانی زندگی میکنند. که کردها اقلیتی کوچک از آنها هستند. بنابراین به این کار کردهای عراق چیزی نمیگویند به جز سرقت فرهنگی. البته آنهم به شکل نادرست و سرهم بندی شده و جعلی. (در این جستار جای آن نیست که به این بپردازم که اصلا سخن گفتن از کشور کردستان! و ملت کرد! سخنی نابجاست.)
پرسش من این است که چطور سالشماری ملت ایران و مبدا تاریخ ملی کشور ایران باید مادی باشد؟ آنهم در شرایطی که پس از مادها بیننده هخامنشیان هستیم که بر اساس تاریخ، بنیانگذارشان کوروش بزرگ نیمه مادی – نیمه پارسی (دو قوم بزرگ ایران) بود و به جز داریوش بزرگ، همه شاهان آن از آغاز تا پایان از خون کوروش بودند. آیا فقط به این جهت که مادها پیش از هخامنشیان بودند؟ و فقط به جهت اینکه ۱۰۰– ۱۵۰ سال به عدد خود بیافزاییم؟ آیا مشکل کم بودن عدد سالشماری ما که برخی از پژوهشگران، آنرا دلیل مخالفت با تاریخ هخامنشی میدانند، با ۱۰۰سال حل میشود؟ و ارزش آنرا دارد که تاریخ قرص و محکم هخامنشی را با تاریخ آشفته و شبه استورهای مادی عوض کنیم؟ و مبدا تاریخ خود را از کوروش بزرگ _ پدر ملت ایران با استناد به هرودوت و گزنفون_ و بنیانگذار حقوق بشر _بر اساس استوانه بابلی _ به دیاکو که نه میدانیم که بود و نه میدانیم کی میزیست و چه کرد، جابجا کنیم؟
آلترناتیوهایی دیگر برای تاریخ هخامنشی
به شکل خیلی گزیده باید بگویم که آنگونه که من برداشت کردهام، هیچ آلترناتیو دیگری که کهنتر از هخامنشی باشد، به جز مادی وجود ندارد. ایلامیان و دیگر پادشاهیهای ایران، آریایی نبودند. یعنی یگانه وجه اشتراک ما با آنها این است که آنها در همین جا میزیستند. همچنانکه مالک یا مستاجر پیشین خانهای که اکنون من و شما در آن هستیم، نسبتی با ما ندارد، ما آریاییها نیز نسبتی با کسانی که پیش از ما در این سرزمین میزیستند نداریم. (8) مشکل کم بودن عدد ۲۵۰۰ که برخی مطرح میکنند، با افزودن ۱۵۰ سال مادها یا حتا ۱۰۰۰ یا ۱۵۰۰ سال ایلامی حل نمیگردد. چراکه باز هم دست بالا به عدد ۳۸۰۰ یا ۴۰۰۰ میرسیم که به کهنگی سالشماری جعلی یهودیان (۵۷۰۰) هرگز نخواهد رسید. و اگر هم به هر زحمتی آنرا به این عدد برسانیم کاری جز جعل نکردهایم که دستکم در سده بیست یکم این کار جز خنده جهانیان چیزی را برای ما در پی نخواهد داشت.
مگر اینکه به استوره ملی ایران استناد کنیم و سخن از پادشاهی پیشدادی و کیانی بزنیم. بدبختانه _همچنانکه میدانید_ هیچ اثر باستانشناسی از اینها بدست نیامده و به همین دلیل هیچ سالشماری از آنها نداریم. اگر هم به مانند برخی از ملتهای بیهویت و جعلی، دست به تاریخ سازی بزنیم سودی نخواهد داشت. (یکی از استادان سرشناس ایرانی ساکن تهران که منتقد تاریخ هخامنشی بود، میگفت "پس این همه شاهان شاهنامه چه میشود؟ کیخسرو، کیقباد، منوچهر، ایرج..." گفتم "استاد! آیا تاریخ و سالشماری برای این شاهان هست؟" پاسخ داد: "من و یارانم در حال کشف کردن سال و جایگاه آنها در تاریخ هستیم!" من به این میگویم تاریخ سازی. و این همان کرداری است که اگر از سوی پان ترکها و پان کردها و پان عربها و ... انجام گیرد، من و شما آنها را شدیداً محکوم میکنیم.)
سالشماریهای دیرتر از هخامنشیان هم که هرگز مورد پذیرش ایرانیان قرار نخواهند گرفت. چراکه پارتهای اشکانی نیز دولتی قومی بودند و ساسانیان نیز ۷۸۰ سال پس از کوروش، تلاش کردند دستاوردهای کوروش را در ملت سازی ادامه دهند و دلیلی نیست تا نمونه نوینتر را به جای نمونه کهنتر بگذاریم. پس یگانه مبدا تاریخی که میتوان آنرا ملی و راستین دانست، سالشماری هخامنشی است.
مبدا تاریخ هخامنشی چه زمانی است؟
در هنگام بررسی مبدا تاریخ یک حاکمیت، همچنانکه در بالا اشاره کردم، عرف چنین است که اگر آغاز آن روشن باشد، همان را مبدا میگیرند. در غیر این صورت زمانی را که بر ما شناخته شده را مبدا میگیریم. در مورد مادها، چون نوشتار تاریخی در تعارض با یافتههای باستانشناسی و پژوهشهای مدرن است، نمیتوانیم آغاز پادشاهی ماد را بیابیم و به همین دلیل هر زمانی که بر ما مسلم شده، آن را سال آغاز و سال صفر میگیریم. درباره پادشاهی اشکانی و ساسانی روال به این شکل بوده که نخستین سال پادشاهی بنیانگذار را، سال مبدا گرفتهاند و اگر همین روال را برای هخامنشیان به کار بریم، باید نخستین سال پادشاهی کوروش بزرگ را مبدا بگیریم. هرودوت و دیگر منابع به اینکه کوروش ۲۹ سال پادشاهی کرده اشاره داشتهاند. (9) حال چون سال ۵۳۰ پیش از میلاد را سال درگذشت کوروش میدانیم، سال آغاز فرمانروایی کوروش بزرگ ۵۵۹ پیش از میلاد میباشد.
برخی پژوهشگران آغاز پادشاهی هخامنشیان را از زمان دست یابی آنان به هگمتانه که برابر با سال ۵۵۰ پیش از میلاد است، دانستهاند و البته برخی هم دوره هخامنشی را ۵۳۹ – ۳۳۰ پیش از میلاد شناختهاند. یعنی دست یابی به بابل را ملاک قرار دادهاند. همه اینها میتواند به کار رود. بستگی به موضوع پژوهشی دارد. برای نمونه آنچه امپراتوری پارسیان مینامیم که از دید هنری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یک بازه مشخص و معین دارد، از فتح بابل آغاز شده است. یا آنچه شاهنشاهی پارسیان مینامیم از فتح لیدیا آغاز میشود و زمان دستیابی هخامنشیان به کل فلات ایران نیز همچنانکه گفته شد در سال ۵۵۰ است که کوروش و همپیمانانش بر هگمتانه دست یافتند. ولی اگر سخن از تاریخ هخامنشی میزنیم و مبدا تاریخ را از کوروش بزرگ میدانیم، مجبوریم تا آغاز پادشاهیاش را سال صفر بگیریم. این درست است که کوروش در سال ۵۵۹ پ.م در انشان تاج بر سر نهاد و در آنزمان شاید چندان شناخته شده نبود ولی همچنانکه دیدیم، پارتهای اشکانی نیز در زمان ارشک در گوشهای دورافتادهتر از انشان تاج بر سر نهادند و از آن زمان تا زمانی که مهرداد یکم فلات ایران را کاملاً به زیر فرمان خویش درآورد ۸۰ سال یا بیشتر فاصله است. ولی اگر سخن از تاریخ اشکانی میزنیم، باید مبدا را ارشک بگیریم. یا درباره ساسانیان، نیک میدانیم که اردشیر در آغاز پادشاهیاش حتا از سوی شاهنشاه تیسفون نیز به رسمیت شناخته نمیشد و پس از چند سال جنگ بود که اردشیر بر تیسفون دست یافته و دولت اشکانی را سرنگون ساخت. ولی آغاز پادشاهی اردشیر را باید همان زمان درگذشت بابک و تاج بر سر نهادن اردشیر گرفت. و بنابراین چون سالشماری ساسانی از اردشیر آغاز میشود، از سال نخست پادشاهی اردشیر آغاز خواهد شد.
نباید ملاک آغاز یک پادشاهی را سرنگونی پادشاهی پیشین دانست. برای نمونه دولت اشکانی اصلا موفق به سرنگونی سلوکیان نشد و این رمیها بودند که مدتها بعد سلوکیان را سرنگون کردند. این نباید باعث شود تا سالشماری اشکانی را از سرنگونی سلوکیان بگیریم. یا پس از اسلام میبینیم که دولتهای بر سر کار آمده در ایران نمیتوانند دولت پیشین را بطورِ کامل سرنگون کنند. ولی این دلیل نمیشود که تاریخنگار، سالهای حکمرانی آن دولت را نشمرد.
باز شاید پرسش پیش آید که حال که برای ما نه سرنگونی دولت پیشین که آغاز پادشاهی در هر گوشه ای از کشور ملاک است، پس چرا تاریخ هخامنشی را به جای کوروش از هخامنش و تاریخ ساسانی را به جای اردشیر از ساسان یا بابک محاسبه نمیکنیم؟
پاسخ اینجاست که هخامنش هرگز لقب شاه نداشته است. لقب شاه از چیشپیش پدر آریارمنه و کوروش یکم آغاز میشود و مشکل بزرگ اینجاست که ما هیچ تاریخی و سالی از چیشپیش نداریم. ضمن اینکه تا پیش از کوروش بزرگ، پارسیان پادشاهی همبسته و یکپارچه نداشته و دو شاخه بودند. این کوروش بزرگ است که حتا پیش از جنگ با آستیاگ مادی، پارسیان را یکپارچه کرده و پادشاهی پارسیان را بنیان گذاشته است. ساسان نیز لقب شاه نداشته است. بابک البته شاه بود ولی چون همگان اردشیر بابکان را بنیانگذار پادشاهی ساسانیان میدانند، سالشمار ساسانی باید از اردشیر آغاز گردد.
پس فرمول به دست آمده چنین خواهد بود که ما نخست بنیانگذار یک پادشاهی را مییابیم و سپس سال تاجگذاری او را مبدا میگیریم. نه سال پیروزی او بر دشمنانش را.
سالشماری شاهنشاهی
از زمانی که مشروطهخواهان گاهشماری رسمی ایران را از هجری مهی (قمری) به هجری خورشیدی (شمسی) تغییر داده و سپس ماههای اوستایی – ایرانی را برای آن به رسمیت شناختند، لزوم جایگذاری یک مبدا تاریخ و سالشماری ملی در میان برخی از روشنفکران میهندوست شناخته شد. پیشنهادهای فراوانی داده شده و بحثهایی هم انجام گرفت تا اینکه در دهه 50 خورشیدی تصمیم گرفته شد تا سالشماری ایران که در سطح جهان (به ویژه پس از جشن های ۲۵۰۰ ساله) ادعای تمدن کهن و باستانی داشت، از سالشماری دینی به سالشماری ملی تغییر کند. بر این اساس چون هخامنشیان _همچنانکه پژوهشگران مستقل و بیگانه (نه ایرانیان یا دولت ایران) گفته بودند_ نخستین دولت ملی ایرانی بود که با همکاری همه اقوام پایهریزی شده بود، به عنوان مبدا برگزیدند و همچنانکه در بخش پیش نشان دادم، طبیعی بود که سالِ آغازِ پادشاهی کوروش بزرگ (۵۵۹ پیش از میلاد) به عنوان مبدا برگزیده شود. در اینجا حادثه جالبی روی داد و آن اینکه شاه وقت ایران (محمدرضا شاه) درست در دوهزار و پانصدمین سال از آغاز پادشاهی کوروش بزرگ به پادشاهی رسیده بود و به شکل طبیعی دو رقم نخست این تاریخ _که بر اساس عرف بیشتر استفاده میشوند_ سال پادشاهی محمدرضا شاه را نیز نشان میداد. دور از ذهن نمیدانم که اصلاً شخص شاه به این دلیل این تغییر بزرگ و جنجالی (که میدانستند با مخالفت محافظه کاران مواجه میشود) را پذیرفته باشد ولی این دلیل بر نقصان این تاریخ نیست و نمیتوان این سالشماری را قربانی چنین حادثهای کرد. چراکه نه کوروش بزرگ و هخامنشیان و نه مردم ایران و نه حتا شاه هیچ گناهی در اینکه از بد حادثه در سال ۲۵۰۰ از پادشاهی کوروش، روسیه و انگلیس ایران را اشغال کردند تا رضاشاه برکنار شده و شاه نو به جایش بنشیند، نداشته و ندارند. ولی چه آنزمان و چه بعدها مخالفان نظام پهلوی که از همه شئون و رفتارهای این دولت منزجر بودند و هستند، تلاش کردند تا هر آنچه که آن دولت انجام داده را نادرست بخوانند. به همین دلیل سخن از جعلی بودن این تاریخ حتا در کتابهای تاریخ مدرسه نیز جای گرفته است. این درحالی است که چندین و چند پژوهشگر و خاورشناس در آثار معتبر خویش سالها پیش از سال ۱۳۵۴ که تاریخ شاهنشاهی به دست دولت وقت ایران ساماندهی شد، آغاز پادشاهی کوروش و هخامنشیان را ۵۵۹ پیش از میلاد گرفتهاند و نمیتوان متصور شد که آنان از پیش، قصدشان جعل یک تاریخ به سود محمدرضا شاه بوده است. (10)
ضمن اینکه این تاریخ به منزله بازگشتن ایران به رسم پیشین که سال رسمی را سال بر تخت نشستن پادشاه کنونی میدانستند، نیست. با درگذشت محمدرضا شاه، این موضوع حل شده و حتا اگر در ایران انقلاب نمیشد و همچنان شاه میداشتیم نیز دیگر دو رقم نخست به کار کسی نمی آمد. مگر آنکه در سال ۱۴۲۰ شخصی بر سر کار آید که من آنروز را نخواهم داد.
انصاف حکم میکند که بهترین نقدی که از این سالشماری خواندهام را بیاورم. و آن این که مگر نمیگوییم هخامنشیان به این دلیل که نخستین دولت ملی (نه قومی) ایرانی را در ایران پایهگذاری کردند، باید مبدا باشند؟ پس در این صورت باید سال ۵۵۰ پیش از میلاد که کوروش و یارانش به هگمتانه وارد شدند را مبدا بگیریم و نه ۵۵۹ که فقط پارسیان با کوروش همبسته شده بودند. ایراد این نقد این است که تکلیف خود را مشخص نمیکند که بلآخره میخواهد مبدا را روی هخامنشیان و کوروش بگذارد یا فقط به یکپارچه شدن ایران در سال ۵۵۰ پیش از میلاد توجه دارد؟ یعنی گویندگان این سخن در عین حال که سخن از سال ۵۵۰ میزنند، آنرا سال آغاز به کار هخامنشیان و کوروش میدانند و سال ۵۵۹ را جعلی اعلام میکنند! که این سخن نادرست و وارون تاریخ است.
ضمن اینکه گویندگان این سخن به این نکته نیز توجه ندارند که ایرانیان (نه فقط پارسیان) پیش از این تاریخ (فتح هگمتانه در ۵۵۰) همبسته و همپیمان شده بودند. بر اساس تاریخ نوشتهها کوروش از زمانی که در پارس تاج بر سر گذاشت، آوازهاش به کل کشور رسید و با توجه به اینکه نوه آستیاگ و وارث تاج و تختش بود، بسیاری از مادها در پنهان و آشکار به او پیوستند. (11) و همچنین دیگر اقوام ایرانی از جمله پارتها و هیرکانیان و ... نیز در جنگهای کوروش، پیش از فتح ماد سرسپردگی و همپیمانی خویش را به پدر ملت ایران و بنیانگذار کشور ایران اعلام داشته بودند و اصراری نیست که فتح شهر هگمتانه را ملاک قرار دهیم.
پیشنهاد من به کسانی که مشکلی با تاریخ هخامنشی نداشته، منتها آغاز آنرا نه سال ۵۵۹ پیش از میلاد که پیش یا پس از آن میدانند، این است که مبدا بودن سال ۵۵۹ را نه سالشماری هخامنشی که سالشماری کوروشی بدانند. به گمانم اگر زین پس به این سالشماری بگوییم کوروشی مشکل حل شده است. چراکه بنابر سنت ایرانی سالشماری کوروشی نه از تولد کوروش و نه از مرگ کوروش و نه از فتح و پیروزی کوروش، بلکه از تاجگذاری نخستین کوروش به عنوان شاه در زمان درگذشت پدرش باید آغاز شود. و فقط در صورتی میتوان سالشماری کوروشی را از ۵۵۹ پیش از میلاد ندانست که یا وارون فرهنگ و سنت ایرانی عمل کرد و یا سال ۵۵۹ را جعلی دانست!
هیچ تعصب و پافشاری بر روی ۹ سال کمتر یا بیشتر بودن نیست و جا دارد که فارغ از علاقه یا بیزاری خود نسبت به رژیم پهلوی و محمدرضا شاه، فقط به ایران بیاندیشیم.
به گمان من کوروش بزرگ باید آن اندازه برای ایرانیان مهم و گرامی باشد که با صرف نظر از این ۹سال، سالشماری خویش را بر اساس فرهنگ و سنت کهن خود، از آغاز شاه خوانده شدنش در سال ۵۵۹ پیش از میلاد بگیریم.
بنمایه
(1) ابراهیم پورداوود _ یسنا
(2) نگاه کنید به پلوتارک _ زندگی مردان نامی _ رضا مشایخی
(3) آرتور کریستن سن _ ایران در زمان ساسانیان _ رشید یاسمی
(4) نگاه کنید به جستار گاهشماری باستانی ایران از این نگارنده
(5) مری بویس _ زرتشتیان
(6) هرودوت _ تواریخ _ کتاب یکم _ هادی هدایتی
(7) دیاکونوف _ تاریخ ماد _ کریم کشاورز
(8) نگاه کنید به این جستار از این نگارنده. در این جستار در بحث با دوست گرامی عقاب علی احمدی توضیح دادم که تاریخ ایران بیش از اینکه به قدمت و کهنگی و کمیت خود بنازد، به کیفیت خویش میبالد و اینکه تاریخ ایران آریایی به کهنگی مصر نیست نباید دلیل خجالت ما باشد.
(9) هرودوت _ همان
(10) توجه دوست گرامی ام علیرضا افشاری را به آثار رومن گیرشمن جلب میکنم که از چند دهه پیش از اینکه تاریخ شاهنشاهی ساماندهی گردد، سال 559 پیش از میلاد را آغاز پادشاهی کوروش میدانسته است.
(11) هرودوت _ همان. گزنفون _ کوروشنامه _ رضا مشایخی
برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است






