
خلیج فارس نامی تاریخی و کهن است. آری. ولی باید درست از آن دفاع کرد. بدترین آسیب را دفاع بد میزند.
بسیار دیده ام و شنیده ام که گروهی برای اثبات تاریخی بودن نام خلیج فارس، از هرودوت گواه می آورند. ولی من در 9 کتاب هرودوت هرگز چنین نامی نیافتم. اتفاقا هرودوت در کتاب خود از خلیج عربی یاد میکند. همچنین دیودور و پلینی تاریخنگاران یونانی و رمی که چندین سده پس از هرودوت میزیستند به خلیج عربی اشاره دارند. ولی این اشارات نه تنها سودی برای پان عربها ندارد، بلکه کاملا اثبات کننده حقانیت سخن ما ایرانیهاست. چراکه خلیج عربی مورد نظر تاریخنگاران یونانی آنطور که خودشان مینویسند میان مصر و سوریه است. نه این خلیجی که دجله و فرات بدان میریزند.
پر واضح است که خلیج عربی هرودوت و دیودور همان خلیج سوئز امروزین میباشد که به دریای سرخ راه دارد. حال پرسش اینجاست که اعراب که از نداشتن هیچ خلیجی به نام خود غمگینند، چرا از این نوشته تاریخی بهره نبرده و خلیج سوئز یا حتا دریای سرخ که دور تا دور آنرا عربزبانان فراگرفته اند، را خلیج عربی نمینامند؟ پاسخ را باید در سیاستهای پشت پرده و دستهای پنهان استعمار انگلیس دانست که با این ترفند هم اعراب را به سوی خویش جذب کرد و هم آسیبی بزرگ به مالکیت بی چون و چرای ایران بر آبهای جنوب فلات ایران زد.
جا دارد تا ایرانیان گرامی که در محیط اینترنت برای نگهداشت نام تاریخی خلیج فارس تلاش میکنند، عبارت "هرگز هیچ خلیجی به نام عربی وجود نداشته است" را به کار نبرند. چراکه با این کار هم 200 میلیون عرب جدی تر میشوند تا این خلیج را به نام خود ثبت کنند و هم این یک اشتباه و دروغ است و اگر پژوهشگری وارون این ادعا را ببیند، در کلیت موضوع شک میکند. بهترین راه آنست که عبارت خلیج عربی را معطوف به جایگاه تاریخی خود یعنی خلیج سوئز کنیم. با اینکار هم اعراب خرسند خواهند بود که دریایی به نام خود دارند و هم دیگر کسی سخن از عربی بودن خلیج فارس نخواهد زد. چراکه نمیشود دو خلیج در دو جایگاه گوناگون، نامی یکسان داشته باشند.
حال به بررسی کهنترین اسناد تاریخی درباره دریاهای آسیای غربی میپردازیم.
یونانیان باستان وارون ادعایی که مبنی بر شناخت جغرافیای جهان داشتند، در این دانش بسیار ناآگاه بودند. آنچه یونانیان در نوشتارهای خود در اینباره نوشتهاند یا افسانه است و یا برگرفته از گفتار دیگران. چراکه آنان در گوشه جهان بودند و آنچه میشناختند کرانههای شرقی دریای مدیترانه و جزایر یونانی نشین و شبه جزیره یونان تا ایتالیا و مصر شمالی و صحرای سینا _که آنرا عربستان میخواندند_ و فینیقیه و آسیای خرد به ویژه لیدیا و ایونی بود. دیگر بخشهای جهان از نظر اینان بسیار تاریک و مبهم بود. و ذکر توصیفات آنان از دیگر بخشهای جهان مضحک جلوه میکند. هرودوت که با بهره گیری از امکانات دوران هخامنشی در همین بخشهای ذکر شده در بالا و نه در بخشهای ناشناخته، گشت و گذار کرد، در اثر خود بارها اشتباهات جغرافیایی یونانیهای دیگر را به رخشان کشید. برای نمونه به آنان اثبات کرد که رود نیل جدا کننده آسیا و آفریقا نیست. بلکه در درون آفریقا است و یا مصر کاملا بخشی از آفریقا به شمار میآید. هرودوت و یونانیان آفریقا را به این بزرگی نمیپنداشتند. بلکه تصور میکردند حبشه که در جنوب مصر است جنوبیترین بخش آفریقاست. و دریایی که در جنوب آفریقای پنداری بود را دریای جنوب یا اریتره میخواندند. و دریای سرخ را نیز همان اریتره مینامیدند. نخستین بار داریوش بزرگ با گشایش کانال سوئز مدیترانه را به اقیانوس هند متصل کرد. داریوش در کتیبه خود در مصر _ یعنی همان سرزمینی که جمال عبدالناصرش نام جعلی خلیج عربی را برای خلیج فارس به کار برد و دیگر اعراب نیز از او پیروی کرده و میکنند_ به دریای پارس (دِرَیاتی هَچا پارسا : دریایی از پارس) اشاره میکند. اشاره او کاملا درست است. چراکه در آنزمان بخشهای شمالی خلیج فارس، پارس خوانده میشد و بسیاری از ایرانیان در جزایر مسکونی این دریا زندگی میکردند.
|
یونانیان باستان وارون ادعایی که مبنی بر شناخت جغرافیای جهان داشتند، در این دانش بسیار ناآگاه بودند. آنچه یونانیان در نوشتارهای خود در اینباره نوشتهاند یا افسانه است و یا برگرفته از گفتار دیگران. چراکه آنان در گوشه جهان بودند و آنچه میشناختند کرانههای شرقی دریای مدیترانه و جزایر یونانی نشین و شبه جزیره یونان تا ایتالیا و مصر شمالی و صحرای سینا _که آنرا عربستان میخواندند_ و فینیقیه و آسیای خرد به ویژه لیدیا و ایونی بود. دیگر بخشهای جهان از نظر اینان بسیار تاریک و مبهم بود. و ذکر توصیفات آنان از دیگر بخشهای جهان مضحک جلوه میکند. |
آثار تاریخی فراوانی از تمدن های ایرانی در جزایر خلیج فارس به جای مانده است و همین چندی پیش کشف لوحی به پارسی باستان در قلب خلیج فارس این حقیقت را روشنتر کرد. کتیبه داریوش کهنترین سند درباره دریای پارس است یونانیان در اثر گسترش راه دریایی هخامنشیان از هند تا پارس و از دجله و فرات در میانرودان تا دریای سرخ و در پایان مدیترانه، پی بردند که این آبها به هم ارتباط دارند. ولی هرودوت که سفری به ایران نداشت هرگز خلیج پارسیان را ندید و متوجه نشد که اگرچه آب این دریا به دریای سرخ و اقیانوس هند مربوط است ولی این دریا، خلیجی است که سه سوی آن خشکی بوده و تنگه ای کوچک آنرا به آبهای آزاد متصل میکند. به همین دلیل او دریایی که دجله و فرات به آن میریخت را نیز همان دریای اریتره نامید. به همین دلیل در تاریخ هرودوت میبینیم که گاهی منظور او از دریای اریتره خلیج فارس است و گاهی اقیانوس هند و گاهی هم دریای سرخ. ولی هرگز خلیج عربی با دریای اریتره یکی گرفته نشده است.

تصور یونانیان باستان از دریای جنوب و شکل آفریقا و آسیا
با حضور اسکندر در منطقه، تاریخنگاران یونانی تا اندازه زیادی با جفرافیای آسیای جنوبی آشنا میشوند و دیگر نویسندگان از جمله استرابو (اهل شهر پونت در آسیای خرد در دوران شاهی مهرداد ششم) در سده نخست پیش از میلاد، پی به هویت مستقل خلیج فارس از دریای اریتره برده و آنرا آبراه پارس یا پرسیکون کای تاس (Persikon kaitas) مینامند و در 2000 سال آینده این نام در همه جهان جاودانه بود. بتلمیوس جغرافیدان سده دوم میلادی اصطلاح خلیج پارس یا سینوس پرسیکوس را به کار میبرد که شهرت بیشتری می یابد. و فلاریوس آریان دیگر تاریخنگار سرشناس همان زمان نیز به آبراه پارس اشاره دارد.
همچنانکه میدانیم گاهی نامی به صورت اتفاقی بر خشکی یا دریا یا رودی گذارده میشود و گاهی هم حکایت از حضور یک قوم باستانی دارد که نام خود را بر جایی گذارده و سپس خود نابود شده اند. برای نمونه با اینکه همه ما به سرزمین کارون و کرخه خوزستان میگوییم، ولی نیک میدانیم که خوزیها سده هاست که فراموش شده اند و دوران حاکمیت آنها به چند هزار سال پیش باز میگردد. درباره خلیج فارس ماجرا به این شکل نیست که زمانی به دلیل حضور ایرانیان، این نام گذارده شده باشد. بلکه تاریخ میگوید که در همه دوران باستان، ایرانیان به شکل گسترده و رسمی بر این دریا چیرگی داشتند.
تا آغاز اسلام یعنی سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده است. احتمالا نخستین بار شاپور دوم (بزرگ یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از اینها نیز دیده نشده است. آنچه میدانیم چند قبیله عرب در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات میزیستند که زیر فرمان ایرانیان بودند. اعراب مسلمان نخستین اعرابی بودند که به دریاپیمایی در خلیج فارس پرداختند و از این راه به ایران و هند یورش بردند. ولی گزارشات حاکی از آن است که ترکیب جمعیتی ساکنان کرانه های این دریا و جزایر مسکونی آن تغییری نکرد. و بهترین نشانه، تاریخ های اسلامی هستند که به نام خلیج فارس و حضور فارسها (ایرانیان) در آن تاکید دارند. ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگران از نویسندگان مسلمان ایرانی و عرب هستند که به زبانهای فارسی و عربی به نام بحر الفارس یا بحر العجم یا الخلیج الفارس یا نامهایی همانند اینها اشاره کرده اند. به ویژه استخری جغرافیدان ایرانی در قرن ۹ میلادی نقشه ای داده است و در آن به بحر فارسی اشاره کرده است.

نقشهای که توسط استخری جغرافیدان ایرانی در قرن ۹ میلادی در کتاب الاقالیم رسم شده است، و در آن نام «دریای فارس» (بحر فارس) برای خلیج فارس بکار رفته است.
در زبانهای اروپایی همانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و لاتین و ... نیز همواره خلیج فارس ترجمه شده است ( Persian Gulf Persische Golf و Golfo di Persia و Persicus sinus). و البته این توضیح لازم است که در همه این موارد واژه پارس و پارسی معادل ایران و ایرانی است. چراکه در این زبانها به کل سرزمین ایران، پارس و به همه ایرانیان پارسی میگفتند. و تا دوره رضا شاه نام رسمی ایران در محافل جهانی "پرشیا" بود.

نقشهای فرانسوی از سال ۱۵۴۰ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد.
|
تا سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده است. احتمالا نخستین بار شاپور بزرگ (دوم یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از اینها نیز دیده نشده است. آنچه میدانیم چند قبیله عرب در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات میزیستند که زیر فرمان ایرانیان بودند. |

نقشهای اروپایی از قرن ۱۶ میلادی؛ نام «خلیج فارس» به لاتین Sinus Persicus در سمت راست پایین نقشه دیده میشود
قدرتیابی مجدد ایران در دوره صفوی همزمان با زاده شدن استعمار بود. در این زمان بیننده حضور تعداد بسیار محدودی از قبایل عرب در کرانه جنوبی خلیج فارس هستیم. همکاری صفویان با انگلیس برای بیرون کردن پرتقالیها از خلیج فارس منجر به قدرتیابی انگلیس در این آبها گشت. و با زوال قدرت صفویان انگلیس به قدرت برتر این منطقه بدل شد. تعداد فراوانی از نقشه ها به زبانهای گوناگون حتا عربی از این دوران موجود است که یکصدا خلیج فارس را فریاد میزنند. تا اینکه برای نخستین بار اصطلاح «خلیج عربی» توسط کارگزاران انگلیس به کار رفت. یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی بنام حبابهای طلایی در خلیج عربی!! در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشههای جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم میکند که این خلیج را عربی بنامیم». که البته اگر او سری به جزیره های این دریا و همچنین کرانه های شمالی آن میزد، پی میبرد که جمعیت ایرانیان به مراتب بیش از اعراب است. وی و فرد دیگری بنام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند. سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بودهاست، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عربها ترجیح میدهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند». که توجیه منطقی او نیز بسیار پوچ است. چراکه بیرون از بحث تاریخی، اگر فقط نگاهمان به امروز باشد، اگرچه از 7 کشور خلیج فارس، 6 کشور عرب هستند. ولی جمعیت غیرعربها (ایرانیها) چه آنزمان و چه امروز بیش از اعراب است. بنابراین اگر اقلیت عربهای خلیج فارس ترجیح میدهند تا بگویند خلیج عربی، اکثریت ایرانیان ترجیح میدهند بگویند خلیج همیشه فارس. با این منطق پرسش پیش می آید که دریای عربی (عمان) را چرا باید عربی خواند؟ درحالیکه در آن منطقه 200 میلیون ایرانی و پاکستانی زندگی میکنند و هیچ عربی در آنجا حضور ندارد!. ضمن اینکه نامهای تاریخی اصلا ارتباطی با مسائل امروز ندارند. آمریکا که امروز جهان را برای خود میخواهد، نمیتواند خلیج مکزیک را در کنار گوش خود خلیج آمریکا بنامد. یا پاکستان با هم جنگ و دعواهایش با هند هرگز روی نام اقیانوس هند بحث نکرده است.
لازم به تذکر است که از دید جغرافیایی نیز تا آنجا که من میدانم، این خلیج ادامه فلات ایران است و نه ادامه شبه جزیره عربستان.

نقشه بریتانیایی چاپ ۱۸۰۸ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان میدهد.
|
یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در کشورهای عربی خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی بنام حبابهای طلایی در خلیج عربی!! در سال ۱۹۵۸ نوشت که «من در تمام کتب و نقشههای جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم میکند که این خلیج را عربی بنامیم». که البته اگر او سری به جزیره های این دریا و همچنین کرانه های شمالی آن میزد، پی میبرد که جمعیت ایرانیان به مراتب بیش از اعراب است. وی و فرد دیگری بنام سر چارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند. |
در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ خورشیدی سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهای پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند.
سازمان ملل متحد در چندین نوبت در بیانیهها، اصلاحیهها و مصوبههای گوناگون و با انتشار نقشههای رسمی، نه تنها بر رسمی بودن نام «خلیج فارس» تاکید کرده، بلکه از هیاتهای بینالمللی خواسته که در مکاتبات رسمی به ویژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل «خلیج فارس» استفاده نمایند.
لیست اسناد سازمان ملل درباره نام خلیج فارس :
· سند شماره ۶۱ نشست بیست و سوم سازمان ملل متحد در وین (۲۸ مارس تا ۴ آوریل ۲۰۰۶) با عنوان «رسمیت تاریخی، جغرافیایی و حقوقی نام خلیج فارس»
· سند ST/CS/SER.A/۲۹/Add.۲ در تاریخ ۱۸ اوت ۱۹۹۴ (۲۷ مرداد ۱۳۷۳)
· قطعنامه UNLA ۴۵٫۸.۲ در تاریخ ۱۰ اوت ۱۹۸۴ (۱۹ مرداد ۱۳۶۳)
· قطعنامه UNAD ۳۱۱/Qen در تاریخ ۵ مارس ۱۹۷۱ (۱۴ اسفند ۱۳۴۹)
· نقشه رسمی کمیسیون اقتصادی و اجتماعی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (سپتامبر ۲۰۰۷)
· نقشه رسمی ایران، شماره ۳۸۹۱ چاپ سازمان ملل (ژانویه ۲۰۰۴)
· نقشه رسمی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (نوامبر ۱۹۹۸)
(منابع اسناد سازمان ملل در دانشنامه ویکیپدیا موجود است)
بحث حقوقی:
نکته بسیار مهم در نام خلیج فارس این است که این نام پیوندی محکم با چیرگی بر خشکی ها و دریاها و منابع زیرزمینی این دریا دارد. همچنانکه میدانیم، ایران با همه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس اختلاف دارد. با عراق اختلاف بر سر اروند رود حل نشده است. با قطر و کویت بر سر مرز آبی و منابع زیرزمینی اختلاف داریم. بسیاری از ایرانیان هنوز بحرین را فراموش نکرده اند و از همه مهمتر امارات عربی که ماجرای جزیره های سه گانه ابوموسا، تنب کوچک و تنب بزرگ بزرگترین مسئله مربوط به تمامیت ارضی ماست. بحث درباره حاکمیت این آبها و خشکی ها چه از نظر حقوقی و چه از نظر سیاسی جستاری بیرون از بحث ماست. ولی اگر نام خلیج عربی بیش از این به رسمیت شناخته شود و یا جهانیان تصمیم بگیرند که برای دوری از این مناقشه به "خلیج" اکتفا کنند!! (کاری که انگلیسی ها میکنند) آنگاه اعراب برای دستیابی به اهداف خود برای سهمگیری بیشتر در خشکی و دریا امیدوارتر خواهند شد. و همچنین اگر خدایناکرده جزیره های سه گانه از دست روند، حوزه نفوذ اعراب در خلیج فارس به اندازه ای خواهد شد که عربی خوانده شدن خلیج چیزی طبیعی خواهد بود.
توجه داشته باشیم که در همسایگی خلیج فارس دریای دیگری است که بسیار مظلوم مانده است. نام جهانی امروز آن دریای عربی (Arabian see) است. ولی گویا این نام نه اعراب را خرسند میکند و نه ایرانیان هرگز تلاشی برای زدودن آن و جایگزینی نامی ایرانی پسند کرده اند. شاید یکی از دلایلش سنجش ناپذیر بودن این دریا و خلیج فارس از دید ثروتهای طبیعی باشد. در ایران به این دریا، دریای عمان گفته میشود. این درحالی است که خلیج عمان فقط بخشی در سمت چپ این دریا میباشد که به تنگه هرمز راه دارد. ولی ما کل دریا را به عمانیها بخشیده ایم. چه خوب است که در نقشه های خود به زبان فارسی نامهایی ایرانی به کار گیریم. نام کهن و ایرانی دریایی که امروز عمان میخوانیم، مُکران است. چراکه قوم مُکری در کرانه آن میزیست. و به اقیانوس هند، سدویس (Sadvis) میگفتند. همچنین است نام دریایی که امروز خزر میخوانیم. درحالیکه نام جهانی آن نامی ایرانی (کاسپین) است.
هر کشوری حق دارد که در درون کشور خود هر سرزمین و دریا و خشکی و جزیره و رودخانه ای را هرطور که میخواهد بخواند. و هیچ نهادی در جهان حق اعتراض ندارد. اعتراضها و دعواها بر سر نامهای جهانی است که در مکاتبات بین الملل باید به کار رود. همچنانکه کشوری که ما آلمان میخوانیم، خود آلمانیها دوئیچلند خوانده و نام رسمی آن در سازمان ملل جرمانی است. یا کشوری که ما یونان میخوانیم، خودشان بدان جمهوری هلنیک یا هلاس میگویند، درحالیکه نام رسمی اش در سازمان ملل گریس است. و یا نمونه آبی آن انگلیش چنل (کانال انگلیسی) است که فرانسویها آنرا کانال مانش گویند. ولی نام رسمی اش همان انگلیش چنل است. بدبختانه نام رسمی اروند رود هم شط العرب است و ما به جای اینکه تلاشی در جهت اصلاح نام رسمی اروند رود یا دریای عربی انجام دهیم، در بحث خلیج فارس نیز موضعی پدافندی پیش میگیریم و درباره دریای کاسپین کاسه داغتر از آش شده و خودمان نامی بیگانه (خزر) را رسمی میکنیم.

سخن پایانی:
جای تاسف دارد که برخی از به ظاهر ایرانیان سخن از "خلیج دوستی" و "خلیج اسلامی" میزنند! بیرون از این بحث که این نامها جعلی تر و ساختگی تر و بی هویت تر از نام خلیج عربی اند، مسئله اینجاست که خود اعراب هرگز زیر بار این نامها نمیروند. هنگامی که در یک جنگ یک طرف، به ناگاه عقب نشینی آغاز کند، نتیجه جنگ به سود دیگری خواهد بود. روشن نیست که درحالیکه هیچ دولتمرد عربی یک گام از نام خلیج عربی پا پس نمی کشد، و هیچ کنفرانس و شورایی با حضور همه کشورهای عربی تشکیل نمیشود مگر اینکه در قطعنامه پایانی بر نام خلیج عربی و مالکیت اعراب بر جزیره های سه گانه تاکید شود، چرا گهگاه صداهایی از سوی رجال سیاسی ایرانی بلند میشود که یا نامهایی چون "دوستی" و "اسلامی" را مطرح میکنند و یا حتا گاهی از حق اعراب برای عربی خواندن خلیج دفاع میکنند؟! و این پرسش را به جا میگذارند که 8 سال جنگ و نیم میلیون شهید و چند میلیون جانباز و هزار میلیارد دلار خسارت جنگ برای چه بود؟ آیا برای این نبود که یک وجب از خاک ما و یک لیتر از آب ما به دست اعراب نیافتد؟
هیچکدام از ایراندوستان در اندیشه جنگی دیگر با هیچ کشوری، چه کشورهای عربی و چه دیگران نیستند. تاریخ گواهی میدهد که ایرانیان به فکر زندگی مسالمت آمیز با همسایگان بودند و اگر جنگیده اند، برای دفاع بوده است. ولی در هنگامی که گفتمان اعراب در این نیم سده به ویژه در پی شکستهای پیاپی از اسرائیل، گفتمانی خصمانه با ایران بوده است، چرا ما باید مدام از آشتی و دوستی سخن برانیم؟ ادعاهای اعراب هرگز در پی عربی شدن خلیج همیشه فارس و چیرگی بر جزیره های سه گانه همیشه ایرانی متوقف نخواهد شد. گام پسین، عربستان شدن خوزستان خواهد بود.
و سخن از وحدت مسلمانان آنهم به صورت یکسویه از سوی ما ایرانیان نیز بی نتیجه است. ایکاش نگاهی به تاریخ معاصر می انداختیم. هنگامی که کشورهای عربی آسیا و آفریقا با زبان و فرهنگ و دین یکسان هرگز نتوانستند گامی در جهت همبستگی بردارند، و اتحادیه عرب (عرب لیگ) سال به سال بی خاصیت تر میشود، چطور میتوان به وحدت اعراب با دیگر مسلمانان امید داشت؟
یادمان نمیرود زمانی را که شیخ نشین های عربی جنوب خلیج فارس ایران را پدر و رهبر خود دانسته و با میانجیگری ایران امارات متحده عربی را بنیاد گذاشتند. به ژاندارمی ایران خرسند بودند. کمتر از 40 سال بعد، رئیس جمهور ایران افتخار میکند که او را در شورای همکاری خلیج عربی!! (کشورهای عرب خلیج فارس) راه میدهند. حاضر است زیر تابلوی خلیج عربی بنشیند ولی اعراب با او دست بدهند.
پیش از سرنگونی ساسانیان نیز ایرانیان اعراب را خوار پنداشته و اعراب ایرانیان را بزرگ میداشتند. و پس از آن دو ملت، جایگاه خویش را به دست خود معاوضه کردند.
گویی تاریخ دوبار تکرار میشود. یکبار به صورت تراژیک و بار دوم به صورت کمدی.
بهرام روشن ضمیر
۶ اردیبهشت ۸۷
بن مایه:
ناصر تکمیل همایونی، خلیج فارس، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
محمد عجم، خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ.
پیروز مجتهدزاده، خلیج فارس.
محمود طلوعی، جغرافیای تاریخی خلیج فارس.
برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است






