تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - نامه ای از دوران مشروطه

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

سید حسن تقی زاده


اين نامه را در استبداد صغير، تقي زاده به استانبول فرستاده و ذيل آن نوشته است: "مستدعيم پاكت جوف را به جناب آقا ميرزا ابراهيم قمي و آقا سيد جمال قمي (يا ميرزا عبدالله خان و ميرزا تقي خان كه اسم مستعارشان است) مسافرين تهران يا مهاجرين ايران برسانيد." اصل نامه در 9 صفحه به قطع كوچك است. (رجوع شود به تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، سيد حسن تقي زاده، يه كوشش عزيز الله علي زاده، ص 224، انتشارات فردوسي.)

این نامه از آن رو، روی روزنامک نهاده می شود تا خوانندگان گرامی از خلال این نامه با ادبیات و آرمان های رایج میان آزادیخواهان آن دوران آشنائی بیشتری بدست آورند.

از دوست گرامی ام بهزاد عطارزاده که این نامه را در اختیار روزنامک نهادند، بسیار سپاسگزارم.




غره ي شعبان. عرض مي شود. بعد از تقديم سلام خالصانه و عرض ارادت غايبانه زحمت افزاي حضور مبارك عالي مي دارد كه بنا بر خبری که از دوستان خودم جنابان آقا ميرزا ابراهيم قمي و آقا جمال قمي به اينجانب رسيده ايرانيان ساكن استانبول غيرت و جوانمردي به خرج داده و براي شهر بدبخت ايران كه براي حريت و آزادي عموم ايران جهاد و جان نثاري مي كند يعني تبريز اعانه جمع كرده و مخصوصا خود حضرت مستطاب عالي در اين باب جد لايق و بذل مساعي مشكور فرموده ايد.

بلي. امروز در عالم ثوابي عمل خيري بالاتر و بزرگتر و افضل تر از رساندن امداد به آن آخرين پايگاه حريت ايران، به آن كليد نجات وطن به آن شهر محصور اسلام، به آن بقعه ي مظلوم، به آن فرزندان رشيد و بي كس وطن، به آن اولاد خلف ايران نيست. امروز اميد و دلگرمي بيست كرور ايراني به آخرين حملات جانسپارانه و مذبوح آن قلعه يگانه ي حريت است. امروز امداد و معاونت و هر نوع كمك و هر قسم ياوري به آن جهاد حريت كه زير بيرق افضل المهاجرين و الانصار جناب ستار خان جاري است در حكم امداد به اردوي مظلوم حسين ابن علي (ع) است وكجا هستند گويندگان "ليتنا كنا معك"؟ امروز روز مردانگيست امروز روز فتوت و جوانمرديست. دين اسلام، ناموس وطن، استقلال ملي، آزادي ايران، سعادت ملت، استقبال مملكت (احتمالا استقلال مملكت)، عزت، اخلاق، نجابت، شرافت، آبرو، غيرت، عصمت و عفت دختران و پسران مسلمان، حيات اسلام، در شرف انقراض و اضمحلال است و در معرض فنا و زوال.

امروز صيحه ي استغاثه ي زنان تبريز روح مطهر حضرت ختمي مرتبت (ص) را به ضجه و ناله در آورده فرياد الجوع اطفال آذربايجان، رنگ پژمرده و افسرده، چهره ي گلگون زرد شده، ابدان لاغر و لخت و عور و استخوان هاي باريك شده ي نو نهالان تبريز كه اميد پدران و مردان آينده هستند دل هر بي رحم و بي دين را به درد آورده ، روان نياكان را معذب نموده.روح ايران از قفس اسارت به ناله كه دل شقي را منقلب مي كند نعره مي زند:

اي اولاد رشيد و غيور من! اي فرندان كيخسرو و فريدون و اردشير!اي نبيره هاي دارا و بهمن! اي اخلاف كاوه! اي ملت نادر شاه!چرا ايران با افغان و شيون پر شده؟

اي اعقاب رستم دستان چرا خاك ايران و ملك كيان دست ديوان مانده؟ كجا هستند جوانان رشيد و نامور من؟ كجا هستند پسران پهلوان من كو جوانمردان و غيرتمندان اين مرزو بوم؟ چرا اين گلستان آسيا مأواي كركس و بوم شده اشت؟ ديروز بود كه نسيم آزادي ايران را گرفته بود و رياحين حريت دميده بو.چه شد كه تعفن اسارت و گند زندان از اينگلشن بلند گشت.

آه اي پسران دلاور با ناموس من، چرا دختران من دست قولدورهاي قراجه داغي افتاده؟!!

فعلي الايران و الاسلام فليبك الباكون و ليندب الناديون.

نسيم صبا تبريز بعد خرابها تمنيت لو كانت تمر علي قلبي"

بلي امروز از رذالت و دنائت پادشاه خائن بي دين، عصمت ما، عفت همشيره ها، ناموس مادران و زنان ما دست رحيم خان بيدين چلبيانلو و سواران وحشي او سپرده شده كه روز روشن داخل حمام زنان شده و زن هاي مسلمان را لخت و عريان بيرون ريخته ، دست بي عصمتي بدان ها دراز مي كنند.امروز جان و ناموس سكنه و صاحبان اين خاك مقدس كه اسمش ايران و بازمانده ي كيان و ساسانيان است،دست يك پادشاه بي ناموس و بي شرف و بي دين و بي وجدان و بي عصمت و بي رحم و بي حس و بي مروت و بي همه چيز غدار جلادي مانده كه يزيد ابن معاويه پيش او يك ملائكه و ابن زياد از سيآتش رحمت مي برد، نيرون و آتيلا بر جانش رحمت خوان، چنگيز و بخت النصر و فرعون و تيمور بر او لعنت مي كنند.

پادشاهي كه قسم خود را شكسته و مجلس ملي و مسجد خدا و اولين معبد پايتخت شيعه را توپ بسته. اولين كتابخانه ي اسلامي ايران را غارت كرده و قرآن را سوزانده. مركز ملت را خراب و ملت ايران را توهين و تحقير نموده. به وطن خود خيانت ورزيده. اصول قوانين اساسي را بر هم زده. آن كتاب مقدس را زير و زبر كرده ‌]قانون اساسي[. اصل 51 آن را رعايت نكرده و به پدرش عاق شده و مقتضاي قسمي كه در آن است عمل ننموده. پشت قرآن را مهر كرده كه اگر ثانيا قانون را نقض كند مسوؤل بوده يعني از سلطنت ايران خلع شود و باز نقض قسم كرده. علماء و مجتهدين اسلام را زنجير كرده، دنده شكسته، ريسمان به گردن انداخته، پشت اسب هاي قزاق دوانيده، ريش كنده، حبس و تبعيد و زنجير كرده، وكلا و ناطقين و روزنامه نگاران را كه زبان ملت و حافظ حقوق مملكت اند كشته، دار زده، پاره پاره نموده، بي غسل و كفن به خندق انداخته و ملت را توهين عظيمي نموده كه بايد يك انتقام هولناكي از قاتلان ايلچي خود بگيرد و قصاص شهداي خود و جوانان وطن و پيشروان خود را نمايد.

مسجد را طويله ي اسبان نموده و مجلس را به پالونيك روسي بخشيده كه آن مكان مقدس و معبد ملت را خانه ي خود نمايد. پايتخت اسلام را به روس ها سپرده و لياخوف روسي را حاكم تهران و فعال ما يشاء كرده. نماز جماعت و موعظه و منبر را به موجب اعلان رسمي منع و اجتماع بيش از پنج نفر را سخت غدغن نموده.

به موجب يك اعلان ديگر حكم كرده كه هر كس هر وقت شب در به روي مأمور دولت كه بخواهد داخل خانه ي او بشود، باز نكند، خانه اش به توپ بسته خواهد شد كه هر مأمور دولت يا هر لوطي كه از پشت در اسمش را مأمور دولت بگذارد حق دخول شبانه به خانه ي زن هر مسلمان دارد.

نعش دو سالهء عبدالحميد شهيد اوايل مشروطيت را از قبر خود كه در مسجد جامع تهران بود در آورده و نفت ريخته و آتش زده. قشون شقاوت كار بي دين او در تبريز داخل حمام زنانه رفتند و با زن هاي مظلومه بي ناموسي كرده. از بدو طفوليت در آغوش روس ها پروريده شده و روس پرست و بلكه روس خالص بار آمده و جسدش ايراني و روحش روس است كه به همين واسطه الآن روس هاي وحشي در ايران سلطنت مي كنند و انگشت آنها ايران و مركز اسلام را اداره مي كند و تخت و تاج كيان بازيچهءدست آنها است. اراده ي آنها به سرعت مشيت قضا در ملك جاري مي شود و عوض آنكه صليب را بالاي گنبد اياصوفيه نصب كنند روي تخت ايران و مركز اسلاميت نصب كرده اند. يك فضله ي روسي را روي اورنگ شاهنشاهي ايران نشانيدند و لشكر خود را به اسم قزاق ايران در قلب مملكت ما جاي دادند.

البته بايد اين پادشاه خاين مرتد را علماي نجف هم حكم وجوب جهاد با او داده اند از ميان برداشت و سلطنت را كه وديعه ي ملت است با اصول حاكميت ملي به وارث قانوني يعني وليعهد ايران سپرد. هرگز ايراني غيور نبايد زير اين ننگ برود كه شخصي كه جسدش ايراني و روحش روسي است بر او سلطنت كند. حاشا و كلا اين نخواهد شد. ايرانيان غيور، فرزندان رشيد ايران تا آخرين قطره ي خون خود راضي با اين افتضاح و رسوايي و ذلت نخواهند شد كه زير سلطنت محمد علي زندگي كنند و قصاص و انتقام شهداي خود و وكلاي ملت را كه در راه ايشان كشته شدند نگيرند.آه، آه، آه !!!...

بلي، از حد خارج شدم. پيمانه دلم سر رفت. بايد ايرانيان خارجه كه هر نوع اميدواري ايران بدانها است همت فوقالعاده كنند. امداد جاني و مالي آنچه مي توانند بنمايند و اين موقع را كه همه چيز ايشان در خطر زوال است به مواقع عاديه ديگر قياس نكنند.به عقيده ي من بايد اين موقع را از مواقع فوق العاده حساب كرده و چنان خيال كرد كه عزيزترين منسوبين انسان مثلا فرزند دلبند يگانه اش مريض مشرف به موت است يا خود آدم سخت مريض است و شفاي او و خلاصش از چنگال مرگ فقط بسته به صرف قسمت مهمي از مال خودش است و بايد به اعتقاد من در همچو موقع از ده هزار نفوس ايرانيان استانبول، پنج هزار ليره اعانه به تبريز جمع شود. بلكه بايد دايره ي اعانه را وسعت داده از احرار عثماني و ملل خارجه هم گرفت و مبلغ مهمي جمع كرد و اين اعانه را بايد به تفليس به مركزي كه مخصوص اين كار است رسانيد و اگر زياد شد قدري هم راسا به توسط يكي از تجار امين مشروطه طلب تبريز خدمت خود جناب ستارخان فرستاد كه خرج كند ولي در هر صورت همه ي آن وجه يا قسمتي كلي از آن هر چه زودتر بايد به تفليس پيش جناب صادقف برسد كه به موقع لازمش برسد و صرف شود. بلكه انشاالله وطن ما از اين استبداد خونخوار خلاص شود و كمكي به تبريز برسد كه زحمات جانفشانانه ي آنها در حفظ حقوق ملت به هدر نرود و در حقيقت تبريز از عوض تمام ايران به روقايه ي حريت همه مملكت جهاد مي كند و گويا اهالي ساير ولايات اين جهاد را واجب كفايي دانسته اند و اهل تبريز واجب عيني.

باري نجات ايران و اسلام بسته به همين معاونت است. امداد، امداد!!...

عريضه را با ادعيه ي خالصانه بر مزيد توفيقات شما ختم مي كنم.جان نثار ملت

سيد حسن تقي زاده، وكيل آذربايجان


در این باره:

مجلهٔ کاوه، به مدیریت سید حسن تقی زاده، شمارهٔ ۹، برلین، سپتامبر ۱۹۲۱

سید حسن تقی زاده (یحیی آرین پور)

بخش "تاریخ ایران معاصر" روزنامک


برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 15  توسط مسعود لقمان  |