
"تاریخ در ادبیات" آخرین کتاب منتشر شده ی "دکتر علی میرفطروس" است که چاپ نخست آن در سال 2006 در 275 صفحه، توسط نشر فرهنگ كانادا به انجام رسیده است. خوانندگان گرامی روزنامک پس از مطالعه ی بخش بخش این کتاب گرانسنگِ استاد، اینک می توانند این کتاب را به صورت پی دی اف نیز داشته باشند.
خوانندگان همچنین می توانند کتاب را به بهاء 10 يورو= 10 دلار از مرکز پخش انتشارات فروغ، کُلن (آلمان)، تلفن - فاکس 2019878 ( 221-0049 )، Foroughbook@arcor.de دریافت کنند.
***
برای دریافت کتاب "تاریخ در ادبیات" نوشته ی دکتر علی میرفطروس
از "اینجا"
یا
از "اینجا" بازگذاری فرمائید.
(به گونه ی پی دی اف، ۹۰۰ کیلوبایت)
***
نگاهي به «تاريخ در ادبيات» اثر علي ميرفطروس (ايرج عماد)

درون شعر فارسي، تاريخ ايران نفس مي کشد
علي ميرفطروس، چهره اي آشنا در عرصه ي فرهنگ از ساليان دور است که قلم خود را هرگز زمين نگذارده است. او درباره "منصور حلاج" يکی از بهترين تحقيقات را ارائه داده است، و شايد اولين نويسنده اي است که "جنبش حروفيه، پسيخانيان (نقطويان)" را معرفي کرده باشد.
از اخيرترين آثار علي ميرفطروس "تاريخ در ادبيات" است. اين کتاب توسط نشر فرهنگ (کانادا)، در 275 صفحه به چاپ رسيده است.
"علم، ادبيات، شعر و هنر پديده های حاصل شهر و شهرنشيني اند، لذا هرگاه و هر کجا که مناسبات شهرنشيني رونق يافت ما شاهد رواج علم و رونق ادبيات و هنر بوده ايم."
ميرفطروس معتقد است، امنيت اجتماعي در رونق شهرنشيني و رونق شهرنشينی در رونق ادبيات و علم و شعر و هنر تاثير دارد، بنابراين عدم ثبات، رونق علم و ادبيات را دچار رکود ميکند، ولي خود اين عدم ثبات و بحران نيز داراي "ادبيات و علم و شعر و هنر" مربوط به خود است.
اشاره ميرفطروس به تاريخ اجتماعي ايران بعد از اسلام است، و بيشتر اين دوره را مورد کالبد شکافي قرار داده است. به عقيده ي او: «غالبا " تاريخ گسست و انقطاع" در يک روند هزار و چهارصد ساله تاريخ ايران بوده است، چون به دليل موقعيت جغرافيائي و شرائط سياسي ايران، ميهن ما به عنوان يک "چهار راه حوادث"، بارها مورد هجوم قبائل و عشائر بيابانگرد بوده است».
ميرفطروس توان خود را بر اساس ايرانيت بر کاغذ نهاده است. در مقدمه ي کتاب آمده است: «از آن هنگام که "زادان فرخ" به سال 70 / 690 خطاب به صالح بن عبدالرحمن (کاتب حجاج بن يوسف) خروشيد که "خدايت ريشه از جهان بر کناد که ريشه پارسي بر کندي..."»
«يعقوب ليث خطاب به شاعران تازي گوي گفته است "شعري که من اندر نيابم چرا مي بايد گفت"».(صص 7 و 8)
ميرفطروس با فرزانگي خاص خود دلائل چرائي يکپارچگي قومي و حس ملي ايرانيان را که دچار انحطاط شد بيان ميکند. به راستی چه شد که ناگهان با وجود فرهنگ غالب ايراني در قرنهای ششم تا هشتم هجري برابر با قرون دوازده تا چهاردهم ميلادي، 80 درصد لغات و واژگان فارسي، لغات و کلمات عربي شدند؟ ميرفطروس جواب ميدهد: «با ترکتازي ايلات قزلباش و شيعه سازي سلاطين صفوي در قرن 10/16 زبان فارسي دچار هجوم دوگانه ترکي ــ عربي شده است» و سپس ميگويد: «در کشاکش همه اين قرنها، خودآگاهي ملي ايرانيان و خصوصا زبان فارسي در سنگر شعر توانست به حيات و هستي خويش ادامه دهد.» او به عبارتي ديگر ميگويد:«در دوره هائي که "ز منجنيق فلک سنگ فتنه مي بارد"، زبان فارسي و خودآگاهي ملي ايرانيان جز شعر، سرپناهي نداشت و به همين خاطر، فرهنگ ايران، بيشتر در شعر، خود را نشان داده است.»
ميرفطروس ميگويد: «با توجه به ممنوعيت صورتگري (نقاشي)، پيکرتراشي، موسيقي و فلسفه در اسلام، شعر فارسي توانسته است هم بار فلسفه ايران را بر دوش کشد و هم بار اساطيري، تاريخي، سياسي، هنري و عرفاني فرهنگ ايران را، هم از اين رو است که ميتوان گفت تاريخ و فرهنگ ايران توسط شعرش از گذشته به آينده تداوم يافته است. پس بي معنا نيست اگر بگوئيم فرهنگ ايران، يعني شعرش.»
ميرفطروس در بيان هويت ايراني و ايرانيت ميگويد:« قوم بي خاطره، فاقد هويت تاريخي است.»
براي بهتر نگاه کردن به ژرفناي قضيه بهتر است به خود ميرفطروس برسيم که ميگويد:«طبيعي است که در تمام اين دوره هاي آشوب و آشفتگي، پرداختن به شعر و زبان فارسي، معنائي سياسي و ملّي نيز داشته باشد و نيز شگفت نيست که در دشوارترين لحظات تاريخي (ترکان غزنوي و سلجوقي تا عهد ترکان صفوي و ترکمانان قاجار) شاهنامه فردوسي سنگر و سايه بان زبان، تاريخ و هويت ملي ما شد.»
و سپس مي افزايد: «شاهنامه نشانه هوشياري تاريخي و همت بلند نياکان ما در ثبت و ضبط خاطره هاي قومي جهت حفظ و تداوم حافظه تاريخي ملّت ما بوده است.»
ميرفطروس معتقد است: «شعر در ايران به عنوان وجدان بيدار ملّي و فرهنگي ما عمل کرده و به همين جهت، سند ارزشمندي است که بر اساس آن مي توان حيات فرهنگي و هستي فلسفي، اخلاقي و انساني ملّت ما را بازشناخت. به عبارت ديگر در درون شعر فارسي، تاريخ ايران نفس مي کشد.» هم از اين روست که شعر فارسي مي تواند يکي از منابع مهم در شناخت تاريخ اجتماعي ايران بشمار آيد.
و اين درست است که گفته اند "آنجا که تاريخ نويسان، باز مي مانند، شاعران آغاز مي کنند"
با چنين چشم اندازي مي توان گفت که شعر، رابطه تنگاتنگي با تاريخ دارد. با اين تفاوت که تاريخ، رويدادها و حوادث را بيان مي کند، اما شعر حالات، روحيات و عواطف انسانها را، هر قدر که تاريخ داراي خصلتي باز، صريح، جزئي و روشن است، شعر اما، داراي خصلتي عام، کلي، تصويري، ايجازي و ايهامي است.
ميرفطروس ميگويد: «شعر فارسي تاکنون بيشتر از ديدگاه هنري و زيباشناسي مورد توجه بوده و به محتواي تاريخي و اجتماعي آن، توجه نشده است.» او در کتاب "تاريخ در ادبيات" نگاهي از گذشته تاريخي ما در منظر شعر فارسي "ديروزي" که چه بسا بي شباهت به "امروز" ما نيست، را نشان ميدهد.
در فصلهاي سه گانه اين کتاب، نگاهي از تلاشهاي سه تن از شاعران برجسته در جدال با "جباريت سياسي و مذهبي حاکم بر جامعه است".
در اين کتاب خواننده براي مدتي به دوران انوري ابيوردي، ناصر خسرو قبادياني و صائب تبريزي، مي پيوندد و خود را با آنان همدل و همراه احساس ميکند، و در اينجا است که ميتوان گفت:«بر سمرقند اگر بگذري اي باد سحر...»
در قسمتي از "بيان تاريخي" ميرفطروس مينويسد که:
تعصبات شديد سلاطين قبيله اي غزنوي، سلجوقي و . . . باعث شد تا به تدريج احساسات ملّي يا قومي ايرانيان به تعصبات مذهبي و عصبيت هاي قبيله اي تبديل شود. اين امر همچنين موجب شد تا ادبيات حماسي ما به تدريج به ادبيات عرفاني و خصوصا صوفيانه سقوط کند و آن روح سرکش و حماسي انسان ايراني به روحيه تسليم و رضا و قضا و قدر بدل گردد.
ميرفطروس درباره "صائب" ميگويد: «او به عنوان وجدان بيدار و نگران جامعه، دوران اواسط صفوي تا روي کار آمدن شاه سلطان حسين صفوي معروف به "ملا حسين" 1087 /1694سراسر اين دوران خرافه و خشونت و خون را زيسته بود و آخرين شعرهايش بازتاب همين نگراني ها، افسوس ها، افسردگي ها، سرگشتگي ها و شکايت هاست:
روشندلي نماند در اين باغ و بوستان
با خود مگر چو آب روان گفتگو کنم
تارنمای دکتر علی میرفطروس
سایر نوشته های دکتر میرفطروس در روزنامک:

دکتر محمد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست
مصدّق؛ مُمكنات و محدوديـّتهای يك «دموكرات»
28مرداد 32: از افسانه تا واقعیّت (بخش نخست)
28مرداد 32: از افسانه تا واقعیّت (بخش دوم)
سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رویداد 28 مرداد 32 (بخش نخست)
سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رویداد 28 مرداد 32 (بخش دوم)
سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رویداد 28 مرداد 32 (بخش سوم)
سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رویداد 28 مرداد 32 (بخش پایانی)
نگاهی به کتاب دکتر محمد مصدق؛ آسیبشناسی یک شکست (مرتضی ثاقبفر)
نگاهی به کتاب تازه علی میرفطروس (تهمورس کیانی)
گفتوگوی مسعود لقمان با دکتر علی میرفطروس به مناسبت انتشار "آسیبشناسی یک شکست":
بخش نخست: ما میراثخوار ِ یک تاریخ عَصَبی و عصبانی هستیم!
بخش دوم: در جامعهی ما از «فضیلت» تا «رذیلت» راهی نیست!
بخش سوم: مصدّق، مردِ اصلاح بود نه انقلاب و شورش!
بخش چهارم: «۲۸ مرداد»: قیام؟، کودتا؟ یا...
بخش پنجم: خلیل ملكی: «تقصیر از خودِ ما بود»
بخش ششم: نگاهِ مادرانه به تاریخ! (1)
بخش هفتم و آخر: نگاه مادرانه به تاریخ (2)
دكتر خانلري؛
قافله سالار سخن


میهن واقعی و مشترک ما، یک میهن فرهنگی است!
تأمِلاتی دربارۀ جنبش مشروطیـّت
برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است








