پیشگفتار
گفتار اول: مفهوم حق تعیین سرنوشت و ابعاد آن
گفتار دوم: سیر تاریخی اعمال حق تعیین سرنوشت
گفتار سوم: راهکارهای مشروع اعمال حق تعیین سرنوشت
گفتار چهارم: ممنوعیت جدایی خواهی و تجزیه طلبی
ادامهی نوشته
جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه
پیشگفتار
گفتار اول: مفهوم حق تعیین سرنوشت و ابعاد آن
گفتار دوم: سیر تاریخی اعمال حق تعیین سرنوشت
گفتار سوم: راهکارهای مشروع اعمال حق تعیین سرنوشت
گفتار چهارم: ممنوعیت جدایی خواهی و تجزیه طلبی
این مقاله بخشی از کتاب منتشر نشدهی «جامعهشناسی و ریاضیات» است که در سال 1368 نوشته شده است و بعدها در مجموعهی «بنبستهای جامعهشناسی» از سوی نشر بیستون منتشر شد.
این مقاله به دلیل داشتن فرمولهای ریاضی و عدم نمایش صحیح این فرمولها در قالب اچ.تی.ام.ال (HTML) با فرمت PDF در اختیار خوانندگان گرامی قرار میگیرد.
برای بارگذاری این مقاله «اینجا» را کلیک فرمائید.

Erhard Löbleins /Aufstand der Klone
نظریهپردازان مكاتب انتقادی و مفهوم بیگانگی
از دید جامعهشناسان مكاتب انتقادی، نظام مسلط فرهنگی- اجتماعی و روابط حاکم بر آن موجب بیگانگی انسان میشود. در نزد جامعهشناسان انتقاد اجتماعی، نظام اجتماعی همراه با ارزشهای فرهنگی، هنجارها، قواعد و رفتارها، مخلوق انسان هستند، ولی به مرور زمان از او جدا شده و در برابر وی قرار گرفتهاند؛ تا جایی که وجود خود را بر آفریننده خویش تحمیل کردهاند.

Erhard Löbleins / Sisyphos
تعاریف واژگانی مفهوم بیگانگی
واژه بیگانگی آنچنان که در فرهنگهای مختلف هم آمدهاست، به معنای غریب و اجنبی بودن (امیر کبیر،کامل)، ناآشنایی، ناشناسی و نیز مقابل خودی و یگانگی (دهخدا) است.
بیگانگی معادلAleination (الیناسیون) است كه خود از واژه لاتین Alienatio به مفهوم انتقال مالکیت شیء یا چیز منقول و غیرمنقول، به طور رایگان یا با شرایط بسیار گرفته شدهاست. الینهشدن به مفهوم جنزدگی یا جنون و دیوزدگی است. الیهنه Aliene به کسی گفته میشود که شعور خود را از دست داده، مثل دیوانه و مخبط و آن که به مرض دماغی دچار شدهاست (آراسته خو،1381: 169).

Ausschnitt aus Erhard Löbleins Acrylbild „Club der ratlosen Männer“
درآمد
مسئله بیگانگی و تلاش انسان برای بازیابی هویت خویش، مقوله تازهای نیست و در همه ادوار تاریخ و بستر فرهنگهای گوناگون منشاء اضطراب و اندوه آدمی بودهاست. ولی به نظر میرسد در عصر كنونی، مسئله بیگانگی بویژه بیگانگی اجتماعی به مرحله نگرانكنندهای رسیدهاست؛ به گونهای که ایجاد یک بحران را در نهاد پردغدغه انسان این روزگار گوشزد میکند. از شکایتهای بزرگ انسان امروز این است که وسایل مطلقاً مادی در کلیت وجود آدمی نفوذ کرده و به روان و معنا ارجحیت یافته است. بنابراین رفتار ماشینیشده انسان، خود از نشانههای بیگانگی است. هگل بیان میدارد که « تاریخ بشر، تاریخ بیگانگی انسان از خویش است که از ذات واقعی و گوهر انسانیت دور افتاده و در جهان مرگباری که تشکیلات اجتماعی و دیوانسالاری که خود به دست خویش ساخته و پرداخته است، غوطه میخورد.» (براندن، 1373: 47)
فريدريش ويلهلم نيچه (۱۹۰۰-۱۸۴۴) را فيلسوفِ فرهنگ ناميدهاند، زيرا درگيریِ اصلیِ انديشهیِ او با پيدايش و پرورش و دگرگونیهایِ تاريخیِ فرهنگهایِ بشری ست، بهويژه نظامهایِ اخلاقیشان. تحليلهایِ باريکبينانهیِ درخشانِ او از فرهنگهایِ باستانی، قرونِ وسطايی، و مدرنِ اروپا، و ديدگاههایِ سنجشگرانهیِ او نسبت به آنها گواهِ دانشوریِ درخشانِ او و چالاکیِ انديشهیِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپاست و دانشوریِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگهایِ باستانیِ آسيايی، بهويژه چين و هند و ايران، نيز بیخبر نيست و به آنها فراوان اشاره دارد، بهويژه در مقامِ همسنجیِ فرهنگها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايی در برابرِ عقلباوریِ مدرن ستايش میکند(2).
چنين نگفت زرتشت!
از کسان بسیاری شنیده ام که بدون آگاهی از شرایط زندگی، اندیشه ها و محیط زیست نیچه، تنها با توجه به عنوان کتاب «چنین گفت زرتشت» آنچه را که نیچه در کتاب خود آورده است، برخاسته از آموزه های مینوی اشوزرتشت و دین زرتشتی پنداشته اند!

جامعهشناسی هنوز دانش به معنای دقیق کلمه نیست. زیرا نه دقّتی علمی به مفاهیم ویژه خویش بخشیده و نه موفق به ساختن یک دستگاه نظری آغازین شده است که پایهای شود برای کشف روشهای جدید و پژوهشهای بعدی تا به کشف قوانین جزییتر بینجامد و پس راه را برای پیشرفت سریع این دانش هموار سازد و به قانونهایی عامتر دست یابد.
دورهی دوم آموزشی تاریخ پیدایش و تکامل منِ پارسی (رویکردی میان رشتهای به روند شکلگیری هویت ایرانی) با استادی دكتر شروین وکیلی برگزار میشود.
به گزارش روزنامک، در این دوره چهارنشستی، دکتر وکیلی به عصر تمرکز (2300-1600 پ.م) خواهد پرداخت و در نشست نخست به بیان «شروکین تا حمورابی: فشردهی تاریخ ایران زمین (2300-1600 پ.م)» در نشست دوم به «زایش بتها و انسانی شدنِ خدایان» در نشست سوم به «شواهدی از زندگی روزمره» و در نشست چهارم به «دو شیوهی صوربندی قدرت، لذت، بقا و معنا» اشاره خواهند داشت.
نگرش های فرهنگی (1)

دینكرد
نامهی فرزانگی
دینكرد، نامهی فرزانگی، گفتوگویی است كه در دو بخش، پیرامون دینكرد، یكی از نامههای كهن ایرانی، سخن میگوید.
بخش نخست این گفتوگو كه با پروفسور فریدون فضیلت، استاد ارشد فلسفه، فرزانشپژوه و پژوهشگر زبانهای باستانی، انجام شده است را چندی پیش در روزنامک خواندید. بخش دوم و پایانی این گفتوگو در زیر میآید...
رفتارشناسی جانوری چه عملی است؟ آیا حق داریم آن را جامعهشناسی جانوری بنامیم؟ صفت جدا کننده جامعه انسانی از هر گونه جامعه دیگر چیست؟ پایهگذاران دانش رفتارشناسی عملی چه کسانی هستند و چه عقایدی داشته اند؟

فرهنگ و تمدن به قلم چنگیز پهلوان
«فرهنگ و تمدن» عنوان كتابی به قلم دکتر چنگیز پهلوان است و میكوشد افقی تازه در مباحث علومانسانی در عرصه زبان فارسی و نظام دانشگاهی در ایران بگشاید. این كتاب كه به دو مفهوم فرهنگ و تمدن میپردازد، به كوشش نشر نی منتشر میشود.

اندیشیدن به حلاّج از دوران نوجوانى در من شکفته شد، یعنى در یکى از شب هاى ُسنّتى «یلدا» که حافظ خوانى هاى پدر، مرا با این شعر شگفتِ «حافظ» آشنا ساخت:
گفت: آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اَسرار هویدا مى کرد

سومین شماره از فصلنامهی ایرانشناسی و ایرانپژوهی فروزش منتشر شد. این شماره نیز همچون دو شمارهی پیش دارای هفت بخشِ «تاریخ و فرهنگ»، «ایرانشهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایرانگردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه» است.

کتاب «بنیادهای هویت ملی ایرانی (چهارچوب نظری هویت ملی شهروندمحور)» نوشتهی «دکتر حمید احمدی» - استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران – منتشر شد.
به گزارش روزنامک بنیان اصلی این پژوهش بر روششناسی و معرفتشناسی جامعهشناسی تاریخی استوار است و برای تبیین پدیدههای هویت ملی در ایران و شیوه بازسازی آن در برابر چالشهای برآمده از ورود ایران به جهانِ مدرن و تشدید شتاب فرایند جهانی شدن، بر ویژگیهای خاص زمانی و مکانی ایران، پویاییهای درونی آن و منابع تاریخی و اجتماعی بومی تکیه میکند. دکتر حمید احمدی در مقدمهی کتاب، هدف از این پژوهش را تجزیه و تحلیل، دستهبندی و نقد و بررسی رهیافتها و دیدگاههای گوناگون دربارهی هویت، ملیت و هویت ملی ایرانی؛ به دست دادن رهیافت مناسب با ویژگیهای تاریخی ایران برای بحث و بررسی هویت و ملیت ایرانی و شناسایی بنیادهای سازنده این هویت با توجه به گذشته و اکنون جامعه ایران با بهرهگیری از چهارچوبهای مفهومی نظری نوین مربوط به بحثهای هویت و ملیت و تطبیق و تطابق انتقادی آنها با هویت ایرانی؛ بررسی عمدهتر چالشهای موجود بر سر راه هویت و همبستگی ملی ایرانی در دورهی معاصر، بهویژه در عصر شتابگیری روند جهانی شدن و پیامدهای ناشی از آن و یافتن راهها و روشهای رویارویی بهینه با این چالشها، و شیوههای مناسب پاسخگویی به نیازهای نوین هویتی جامعهی ایرانی و در نهایت یافتن سازوکار نظری و علمی مناسب برای بازسازی و روزآمد کردن گفتمان هویت ملی ایرانی و پویا ساختن آن در جهان در حال دگرگونی معاصر، بیان کرده است.


دورهی آموزشی تاریخ پیدایش و تکامل منِ پارسی (رویکردی میان رشتهای به روند شکلگیری هویت ایرانی) با استادی دكتر شروین وکیلی برگزار میشود.
به گزارش روزنامک، در این دوره چهارنشستی، دکتر وکیلی به سرآغازهای پیشازرتشتی خواهد پرداخت و در نشست نخست به بیان «فشردهی تاریخ ایران زمین (3000-1200 پ.م)» در نشست دوم به «ساختار اجتماعی جوامع کشاورز اولیه و پیکربندی مفهوم"من"» در نشست سوم به «اشعار، متون دینی، حقوق و داستانها» و در نشست چهارم به «قدرت، لذت، بقا و معنا در جامعهی کشاورز آغازین» اشاره خواهند داشت.
پژوهشگر حکمت و عرفان ایرانی و استاد برجسته زبانهای پارسی، اوستایی، پهلوی، سانسکریت و عربی
نخستین بار در اواخر سال 81 بود که جلد سبزرنگ دفتر اول از کتاب سوم دینکرد در قفسه کتابفروشی بین الملل اهواز نظر مرا به خود جلب کرد. برای شخص من که نگاه ویژهای به متون پهلوی دارم، دیدن به نوعی یک شروع از ترجمه بزرگترین متن پهلوی که لبریز از مباحث فلسفی و عرفانی است، بسیار هیجانانگیز بود. تلاشهایی صورت دادم تا با پژوهنده ارتباط برقرار کنم که متاسفانه بنا به دلایلی میسر نشد.

برای من جامعهشناسی وبر بخصوص از دو نظر آموزنده بوده و اهمیت داشته است. یکی از لحاظ روششناسی و بویژه ابداع تیپ ایده آل یا «نمونهی آرمانی» اوست و دیگری تأکیدی که وی با احتیاط فراوان و دانشمندانه بر اهمیت تأثیر اندیشه فیالاعم و اندیشه دینی بالاخص بر پدیدههای اجتماعی و اقتصادی میگذارد.

«این نوشتار را به استاد دکتر فریدون فضیلت پیشکش می کنم.»
سرزمین ایران همواره مهد آرای و عقاید و مذاهب گوناگون بوده است. از دوران باستان می بینیم که علاوه بر دیانت رسمی و دولتی مملک همیشه فرقه ها و مذهبهایی وجود داشته اند که به نسبت معکوس کیش رسمی کشور، قوی یا ضعیف می شده اند. در دوره ساسانی که باید آن را بحق از شکوهمندترین دوره های تاریخی سرزمین ایران قلمداد کرد، ما با انقلابی در احیای و بازپروری فرهنگ، آیین، ادبیات، معماری و سنن اصیل ایرانی مواجه می شویم. باید اقرار کرد که اردشیر بابکان و رهروان وی حقی بس عظیم بر گردن ما مردمان سرزمین های ایرانی دارند. شاید به جرأت بتوان گفت که بخش زیادی از ایرانیت امروزی ما مدیون همان جنش بزرگی است که اردشیر بابکان آغازید...

حزب توده ایران پس از شهریور 1320 تا چند سال بزرگترین و فعّال ترین حزب سیاسی ایران بود و گسترده ترین طیف مبارزان چپ را در برمی گرفت. هنوز نیز برداشت و دریافت این حزب از ساخت و کارکرد نیروهای اجتماعی ایران و روند تاریخی آن، ایدئولوژی حاکم بر چپ گرایان و حتّی پاره ای از گروه ها و سیاستگران مخالفی است که از همان گفتمان سیاسی بهره برداری می کنند و دم از مبارزه طبقاتی و از میان بردن امتیازهای کاخ نشینان می زنند و شعارشان عدالت اجتماعی، آزادی و رفاه زحمتکشان و مستضعفان و انقلاب و مانند اینهاست.
به همین سبب، بررسی خاطرات مبارزان توده ای نه فقط برای فهم تاریخ سیاسی معاصر ایران و شناخت نیروهای خارجی و داخلی یا آگاهی از سرنوشت این مبارزان و روحیه آنان بلکه برای درک فضای اندیشه سیاسی امروز ما نیز کوششی ارزشمند و سزاوار است. امّا از آن جا که این نویسنده مورّخ نیست تا بتواند مانند اهل فن زیر و بم موضوع را بشناسد و نکته های تازه ای بر دانسته های موجود بیافزاید، ناچار پس از مطالعه این خاطرات به ذکر ملاحظاتی چند بسنده می کند و در کندوکاو خود از این پیشتر نمی رود. بنابراین، نوشته حاضر تأمّلی در این خاطرات و "جستاری" است درباره آنها و نه پژوهش در تاریخ.
جامعه و فردیّت
وقتی ما زندگی و کوششهایمان را بهدقّت وامیکاویم، درمییابیم که تقریباً همهی کردار و خواستههایمان بسیار به هستیِ انسانهای دیگر وابسته است. طبیعت و سرشتِ ما سراسر شبیهِ حیواناتِ اجتماعیست. غذایی را میخوریم که دیگران به عمل آوردهاند؛ لباسهایی را به تن میکنیم که دیگران دوختهاند؛ در خانههایی زندگی می کنیم که دیگران بنا کردهاند. بخشِ اعظمِ دانش و باورهایمان توسّطِ انسانهای دیگر از راهِ زبانی که دیگران ابداع کردهاند به ما رسیده است. بدونِ زبان، ظرفیّتهای ذهنیِ ما براستی ناچیز خواهد بود و این با ]ماهیّتِ[ آن دسته از حیواناتِ بلندمرتبهتر، قابلِ همسنجیست. در نتیجه باید تصدیق کنیم که به مزیّتِ بنیادیِ خود، گذشته از ویژگیهای حیوانی، نسبت به حقیقتِ زندگی در جامعهی انسانی مدیونیم. انسان اگر از بدوِ تولّد تنها گذاشته میشد، به میزانی سخت باورنکردنی در اندیشهها و احساساتش، بدوی و دیوخو باقی میمانْد. انسان، آنچیزیست که هست و این مفهوم را بدوش میکشد که چندان از مزیّتِ ]اصلِ[ فردیّتش برخوردار نیست امّا به بیانِ منصفانهتر، عضوی از یک جامعهی انسانیِ بزرگ بشمار میرود که وجودِ مادّی و روحانیاش را از گهواره تا گور، تنظیم و هدایت میکند.

مکتب دیکتاتورها*
مسعود لقمان
· سیلونه در خروج اضطراری، تجربهی فردیاش را از مشاهدهی دروغها و نیرنگها، تضادها و کشمکشها، حماقتها و بلاهتها و دوروییها مقامات شوروی شرح میدهد و در این میان، چرایی خروجش از حزب کمونیست ایتالیا را نیز روشن میکند.
· مَثَلی در اروپا رواج دارد که میگوید: «همه کمونیست میشوند ولی هیچکس کمونیست نمیماند.» در ظاهر این مَثَل عامیانه نکاتی نهفته است که نمیتوان از نظر دور داشت. تاریخ بیشتر احزاب کمونیستی جهان نشان میدهد که همواره رهبران حزب، خواهان اطاعتی بندهوار از اعضای خود بودهاند. در این احزاب، خرد نقاد جای ندارد، چراکه رهبری در پرتو ایدئولوژی حزب، به جای اعضا تصمیم میگیرد و اعضا نیز با خوگرفتن به نوعی تنآسایی ذهنی، خویشتن را از شرّ اندیشیدن! وامینهند و مجری اوامر میشوند. اما سیلونه با تکیه بر خردی خودبنیاد، برخاسته از خویشاگاهی نسبت به خویشتن خویش، نمیتواند تن به چنین مصلحتهای حزبی دهد. بنابراین به زعم من مراد آن مثل اروپایی از «همه» و «هیچ کس» بیشک انسانهایی است که رنج اندیشیدن را به جای نقل قول، بر خویش هموار میکنند.
· کمونیستها با جامعهزدایی در سرزمینهایی که تاکنون حاکمیت داشتهاند، انسانها را به بردگان فکری خود تنزل دادهاند.

سالنمای تمدن ایرانی
طرح اولیه
سالنمای تمدن ایرانی کوششی است تازه به قصد شناساندن موقعیت کنونی تمدن ایرانی به مفهوم وسیع کلمه. این سالنما به دو صورت انتشار خواهد یافت. نخست به صورت گزارشهای موردی که به تدریج در تارنمای این سالنما در اختیار دوستداران حوزهی تمدن ایرانی قرار میگیرد و سپس به شکل مجموعهای بههمپیوسته و سالانه.
از آنجا که برای نخستین بار در طول تاریخ ایران احساسی آگاهانه در ارتباط با تمدن ایرانی شکل گرفته است و به گونههای مختلف در میان مردمان این منطقه رواج گرفته و میگیرد چند نفری برآن شدهاند رویدادهای جاری و حتی اطلاعات تاریخی را در زمینهی تمدن ایرانی گردآوری کنند و در دسترس دوستداران این حوزهی تمدنی بگذارند.

سنت و مدرنیته در سه رنگ!
شروین وکیلی
1. اکنون دیرزمانی است که تاریخ معاصر ایران را با برچسبِ جدال سنت و مدرنیته مشخص می کنند، و این شاید پربیراه نباشد. بسیاری از نویسندگان، آغاز تاریخ معاصر ایران را با نهضت تنباکو –یعنی نخستین جنبش اجتماعی مدرن ایرانی- همزمان می دانند و همگان بر تمایزهای میان جامعه ی ایرانی در دوران سنتی و پیشامدرن با آنچه که امروز در قالبی مدرن می بینیم، تاکید کرده اند. چنین می نماید که دو مفهومِ سنتی و مدرن در میان فرهیختگان کشورمان به صورت یک جفت متضاد معنایی کاربرد یافته باشد. دوگانه ای مفهومی، که بر دو قطب متضاد و جمع ناپذیر، و دو دوران متفاوت و متمایز از هم دلالت دارند. عناوینی مانند جدال سنت با مدرنیته، هجوم مدرنیته، مقاومت سنت، تسخیر تمدن فرهنگی، جدال آرای کهن و نو، و ... در میان سرفصلها و نامهای کتابها و مقالات بسیار به چشم می خورند. به هر گوشه از فرهنگ ایرانی که بنگریم، این کشمکش در میان دو قطبِ متضاد پنداشته شده ی سنتی و مدرن را باز می یابیم. رمان و داستان مدرن فارسی در برابر تذکره ها و اندرزنامه ها و دواوین عرفانی سنتی، نقاشی انتزاعی مدرن در برابر نگارگری سنتی، شعر کهن در برابر شعر نو، و حتی سبک زندگی سنتی در برابر نو، و خانواده ی سنتی در برابر خانواده ی مدرن.

جهان، آنگونه که من میبینم
ترجمهی محمدمهدی مرادی
اشاره
آلبرت آینشتاین، دانشمندِ آلمانی و نابغهی بزرگِ فیزیک، از سرشناسترین اندیشمندانِ تاریخِ بشر است. او فرای نام و آوازهاش در ورطهی علم، از برجستهترین انسانگرایانِ جهان نیز به شمار میرود. چگونگیِ این جنبه از شخصیّتِ وی و نقطهنظرهای منحصر بهفردش دربابِ مسائلِ مختلفِ مرتبط با زندگیِ بشر، تا به امروز برای بسیاری از ایرانیان، ناشناخته مانده است. بهواسطهی جایگاهِ بلندِ علمیِ آینشتاین و آنچه دربارهی تواناییهای ستُرگِ ذهنی و فکریِ او آوردهاند، آگاهی از باورهایش پیرامونِ انسان، زندگی، دین، علم و غیره میتواند برای بسیاری از متفکّرین دارای اهمیّتِ فراوان باشد. ...

افسانهی تعهد
عصر بعد از ظهرِ شانزدهم ماه دسامبر 2003 میلادی در دفتر مجله ی Missives بودم. در جریان گفت و شنیدها، سخن شعر فارسی به میان آمد. توآمان با مدیر مجله تمایل نشان دادیم که با یکی از بزرگان و نظریه پردازان شعر فارسی گفتگویی داشته باشیم. متفق الرأی به این نتیجه رسیدیم که چه کسی میتواند بهتر از آقای رویائی باشد. مسوؤل مجله پذیرفت.
می ماند موافقت رویائی. به رویائی زنگ زدم، باوجود انبوه کار و گرفتاری خواستِ مرا با خوشروئی پذیرفت. مصاحبه یا گفتگو صورت گرفت و در همان مجله به زبان فرانسه چاپ شد. اکنون که چند سالی از چاپ فرانسه ی آن می گذرد، لازم دانستم متن فارسی آن در اختیار دوستداران شعر و ادب فارسی قرار بگیرد.

جامعه و دین ایرانی: شاهنشاهی و جامعهسالاری
مسعود لقمان: حال نگاهی به ایران بیندازیم. به باور شما هدف از آفرینش در فلسفه ایران باستان چیست؟
مرتضی ثاقبفر: چه به استورههایی دینی نظیر «افسانهی زروانی» یا بندهشن بازگردیم و چه به «فلسفه زرتشت» در گاهان که البته دریافت آن دشوارتر است، به چنین دریافتهایی میرسیم:
دموکراسی آتنی الیگارشی نبود
دکتر مسعود امیرخلیلی

هویتهای سترگ در شرایطی زاده میشوند که ضرورتی ایجاب کند. "من"های نیرومندِ نوظهور، در شکاف تنشها و زیر بارِ تازیانهی حوادث میبالند و رشد میکنند، و ما امروز در چنین موقعیتی هستیم. همچون همیشهی تاریخ، هویت ایرانی یک جبرِ نژادی و زبانی و جغرافیایی، یا یک عارضهی تاریخی گریزناپذیر نیست. هویت ایرانی بدان دلیل چنین مهمانپذیر و پویا و سرسخت و دیرپا و تنومند است، که در طول حیات پر فراز و نشیبش همواره یک انتخاب – و نه یک اجبار- بوده است. امروز، ما این بخت را داریم تا شکلی جدید از هویت ایرانی را تعریف کنیم، و به همراه آن، شکلی نو از "من بودن" و "من شدن" را. هویت ایرانی از آن رو انتخابی شایسته است، که راه را بر بازتعریف بنیادینِ مفهوم سوژه میگشاید، و زایش پیکربندی تازهای از سوژه را ممکن میسازد. در زمانهای که سوژهی مدرن – با تمام غرورهای مصیبتبار و خردورزیهای ستودنیاش- به امری بیمایه و سطحی و مصرفزده تبدیل شده است، شکلی از من، در این آشوب چشم به راهِ زاده شدن است، و این شاید در این برش از تاریخ، هدیهای باشد که فرهنگ ایرانی میتواند به سایر تمدنها بدهد.

مفهوم ملت و دیرینگی آن در ایران
ملت ریشه در استمرارِ زمان زیست شدهی هویتهای اجتماعی گوناگون دارد که به سبب این زیستِ مشترکِ طولانی، مولفههای مشترکِ هویتبخشِ قدرتمندی میان آنها ریشه دوانده است، به طوریکه منجر به آفرینش زنجیرههای معنایی نسبتاً همسانی از پدیدهها پیرامونی شده است. به عنوان مثال «آب» را در نظر آورید. آب میان ملت ایران از مفهومی متمایز از ملل دیگر برخوردار است. پیرامون آب زنجیرهای از معناها شکل گرفته که ریشه در تجربهی زیست مشترک ملت ایران دارد. آب نزد ایرانیان همزاد روشنایی است که این خود برآمده از جایگاه اَناهیتا – ایزدبانوی ایرانیان باستان – است.

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور
افسانهی یونان
مسعود لقمان: به نظر شما برای شناخت خلقوخوی مردم یک جامعه چه چیز را میتوان زیربنا قرار داد؟
مرتضی ثاقبفر: به باور من برای دریافت راز حرکات اجتماعی، ماهیت دولتها و نهادهای اقتصادی و همانگونه که شما گفتید: برای شناخت خلق و خوی مردم یک جامعه، باید به دین مردم آن جامعه رجوع کرد. و به طور کل برای شناخت گوهر هر دین باید به این چهار پرسش بنیادی پاسخ داد:
1. چیستی یا ماهیت خداوند
2. فلسفه آفرینش
3. پیوند میان آدمی و خداوند
4. نقش آدمی در گیتی
هگل میگوید: «هر دولتی بر پایه دین استوار است ... و از آن ریشه می گیرد ... و تا ابد نیز هستی خود را از دین خواهد گرفت.»

ایرانی بودنِ بازاندیشانه
گر لباس سایه از دوش افکنی میکند عریانیات خورشید پوش
بیدل دهلوی
هرودوت بود یا كسنوفانس، كه برای نخستین بار رسمِ نگریستن به خویشتن بر محور نگاه دیگری را در هنگام روایت كردنِ تاریخ رسمیت داد؟ یا شاید قصه بسیار پیشتر از ایشان شروع شده باشد. در آن روز كه كاهنی از یاد رفته در بابل یا كاتبی گمنام در دولتشهری سومری، كه فنِ اعتبار بخشیدن به خویش از مجرای چشم دیگری را ابداع كرد. آغازگرانِ این كار هركدام كه باشند، این را میدانیم كه این شعبده نیرنگی است كهن و این ترفند روشی است دیرینه.
ما نیازمند فهمی درست از خود و غربیم

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور
اشاره:
یونانمحوری مطلق در نوشتهها و سخنان برخی از روشنفکران ما، گاه آنچنان به افراط میگراید که با نفی هویت ایرانی توام میشود. این دست از روشنفکران که شوربختانه از بدیهیترین مبانی تاریخ، آگاهیِ چندانی ندارند، با کوچکانگاری و خوارشماری خویشتن، از یونان چنان آرمانشهری میسازند که هیچ نوع کژی و کاستی در آن راهی نیست.
سه سال پیش بود که «مصطفی ملکیان» یکی از همین روشنفکران در میان دانشجویان اصفهانی به بهانهی نقد «سید جواد طباطبایی» چنین گفت: «… یكی از بزرگترین دروغهایی كه ما به تاریخ گفتهایم این است كه ما فرهنگ و تمدن عظیمی داشتهایم، آخه عزیز من فرهنگ و تمدن مدرك میخواهد اگر یونانیها یك كتاب از افلاتون نداشتند، یك كتاب از ارستو و یا … نداشتند بنای پانتئن را نیز نداشتند، معماریهای عظیم را نداشتند و بعد میگفتند كه ما یونانیها فرهنگی داشتیم كه نمیدانید چه عظمتی داشت و آب از لب و دهان همهی ما هم راه میافتاد، ما انصافاً به آنها نمیگفتیم هر چیزی مدرك میخواهد؟... ما تمام چیزی كه از قبل از اسلام داشتهایم سه چیز است. یكی تخت جمشید و معمارهایی كه در آن قسمت وجود دارد كه آن را هم همه مورخان گفتهاند كه رومیان ساختند كه حالا فرض كنیم ایرانیها ساختهاند. یك مانی نقاش داریم كه آن هم نقاشیهایش باقی نمانده ولی به تواتر رسیدهایم كه نقاش بزرگیبوده و ما او را پیامبر نیز تلقی میكنیم و یكی هم دانشگاه جُندیشاپور ... كه میگفتند در آنجا رشتهی پزشكی خیلی قوی بوده است، البته این را هم میدانید كه وقتی مسیحیان مورد حمله واقع شدند، به طرف شرق عقب نشینی كردند و آمدند و جندی شاپور را ساختند و … حالا اینها را شما با یونان مقایسه كنید، ما صد ورق نوشته نداریم كه با فرهنگ یونان قابل مقایسه باشد حتی پنج ورق نیز نداریم ...»
آگاهی این دست از روشنفکران ما از بدیهیترین رویدادهای تاریخ چنین است که گمان میکنند رومی را که احتمالاً در زمان هخامنشیان روستایی بیش نبوده و 300 سال پس از هخامنشیان پا به عرصهی تاریخ گذاشته، سازندهی بنای پرشکوه پارسه یا تخت جمشید میدانند و با شهامت اخلاقی! ادعا میکنند «همه مورخان» به این موضوع که رومیها، تخت جمشید را ساختهاند، اذعان دارند! این مسائل ما را بر آن داشت که گفتوگویی با استاد ثاقبفر در سه بخش با موضوعهای 1. سرشت تاریخنویسی 2. جامعه و دین یونانی 3.جامعه و دین ایرانی انجام دهیم.

مدتی است شمارهی بهار فصلنامهی فروزش بر روی پیشخوانِ کیوسکهای مطبوعاتی، در دسترس علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ ایران است. بر روی جلد آن، تصویری جذّاب از رستم، نگاهبان ایرانزمین به چشم میخورد که اثری است از استاد حجتالله شکیبا. این تصویر نشان از آن دارد که در درون فصلنامه نیز نوشتارهایی دربارهی شاهنامه و فردوسی بزرگ مییابیم.
این شماره نیز – همانند شمارهی پیش - دارای هفت بخش است که به ترتیب عبارتاند از: «تاریخ و فرهنگ»، «ایرانشهر»، «جهان ایرانی»، «زبان فارسی»، «ایرانگردی»، «یادگارهای فرهنگی و طبیعی» و «چکامه».

شاعرِ نقاش و نقاشِ شاعر، بچه بودای اشرافی، صیاد لحظهها، ایماژگر توانا، عارف و فیلسوف، پاژنامهایی است که معمولاً پس از نام «سهراب سپهری» میآید و هر نامی به دلیلی و از روی دیدگاهی برگزیده شده است.
طی تحولاتی که در قرون اخیر، فرایند مدرنیزاسیون به وجود آورده، سبب شده تا حکمت روز به روز نقش خود را تغییر دهد تا بدانجا که از شکل خداوندگاری به نوعی فلسفه کاربردی فروکاهیده. به زبان سادهتر «علم اعلی» همسنگ با دیگر علوم شده و در نتیجه عُلُوطلبی انسانها نیز به میانمایگی انجامیده است. از نگاه این قلم پس از هگل عموماً فرزانش (=حکمت) از نظامسازی و نظریهپردازی به موقعیت پردازی و تحلیلگری تغییر مسیر داد و بدین گونه نظام درونی و نگاه وحدت جوی انسان مدرن، که قبلاً قدوسیت دین را هم از انجام این امور کنار زده بود، دچار آشفتگی گشت. نگارنده بر این باور است که رویدادهایی از این دست معلول راززدائی، عقلانیت ارسطویی، رها کردن ذکر و رهیدگی فلسفه از اشراق و شور درون است.

آدورنو، هورکهایمر، بنیامین و ویل
چکیده:
در این مقاله با مرور آراء برخی از متفکرین مارکسیست دهه های شصت و هفتاد میلادی یکی از مهمترین مشکلات و محدودیتهای نظری و عملی آن دسته از گرایشات مارکسیستی که بعضا زیر عنوان چپ جدید صورتبندی می شوند را مورد توجه قرار خواهیم داد: مشکلی که منتقدان چپ جدید از آن به عنوان "بحران آلترناتیو در تفکر مارکسیستی" یاد می کنند. در این مقاله تمرکز ما بر اندیشه های تئودور آدور نو، ماکس هورکهایمر، والتر بنیامین و هربرت مارکوزه است و بحران آلتر ناتیو را در آراء این دسته از متفکران برجسته ی مارکسیست تحلیل خواهیم کرد (البته اشاراتی هم به زمینه سازی های فلسفی آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر خواهیم داشت)، در مقاله ای دیگر و به طور جداگانه شکل حادتر این مشکل (بحران آلترناتیو) را در افکار چپهای قرن بیست و یکمی و متفکرین ضد سرمایه داری نظیر جورجو اگامبن و اسلاوی ژیژک پی خواهم گرفت.
حماسهی ملی هنری است استثنایی، و چنان نیست که همانند سایر هنرها چون شعر، موسیقی، قصه، نمایش، نقاشی، معماری، مجسمهسازی و... همواره در درازای تاریخ وجود داشته یا اکنون و چه بسا در آینده نیز به آسانی پدیدار شود. حماسهی ملی محتوایی عمیقاً سیاسی-فرهنگی دارد که بویژه هنگام کوشش قومی برای تشکیل یک ملت و یا هنگام آسیب دیدن و تجزیهی شدید روح و مظاهر ملی پدیدار میشود تا به شکلگیری مجدد ارگانیزم واحدی به نام جامعهی ملی یاری رساند.
من در این مقاله میخواهم نشان دهم که هر حماسهی ملی والاترین جلوهی خودآگاهی تاریخی و بنابراین، گونهای فلسفهی تاریخ یک ملت است. پیداست که برای اثبات این مدعا، نخست باید مفهومهای خودآگاهی تاریخی، فلسفهی تاریخ و حماسه بازشکافته شوند و سپس پیوند میان آنها از نظر منطقی استوار گردد، یعنی نشان داده شود که حماسهی ملی جلوهای از خودآگاهی تاریخی، خودآگاهی تاریخی گونهای فلسفهی تاریخ، و بنابراین حماسهی ملی برابر با گونهای فلسفهی تاریخ است.

کالبد شکافی یک استوره
... استورهی جزنی هم با همین مفاهیم گره خورده است: مبارزه، فداکاری و شور انقلابی. با تمسک به همین مفاهیم است که طی دههها خاطرهی جزنی هالهای دست نایافتنی از تقدس استورهای گرداگرد خویش تنیده: پیلهی بافته شده از تجلیل و ستایشی که عبور از آن در جامعهای مثل ایران آسان نیست. با این حال با گذشت سالها از مرگ جزنی و به رغم این همه آفرین و صد آفرینی که نثار شجاعت و قهرمانیگری رمانتیک این «پیشاهنگ انقلاب» شده است نسل نوی ایرانی حق دارد شخصیت و عملکرد او و امثال او را در ترازوی همان «دقت آکادمیکی» قرار دهد که وی از آن متنفر بود. باید پوستهی این استورهها را شکافت به مغزشان رسید و عیارشان را بر آفتاب افکند و نتیجهی شجاعتها و قهرمانیگریهایشان را به قضاوت نشست. نوشتهی پیش رو نیز به اندازهی توان اندک نویسندهاش گامی است در کالبد شکافی ذهن و زندگی یکی از همین استورهها: بیژن جزنی، مردی که پیش و بیش از هر چیز شیدا و پاسدار پرشور مارکسیسم - لنینیسم و چریکیسم بود.
در برزخ بنیادگرایی
دكتر محمدصادق جوكار، پژوهشگر مسائل خاورمیانه و بنیادگرایی در تحلیل بنیادگرایی معتقد است که این واژه ریشه در پروتستانتیسم اروپایی دارد. او تحول معنایی بنیادگرایی و چگونگی انتقال این مفهوم به دنیای اسلام و شکلگیری پدیده بنیادگرایی اسلامی را شرح داده است. وی در ادامه به بررسی وجه تشابه بنیادگرایی و افراطگرایی و چگونگی شکلگیری پدیده طالبانیسم پرداخته است. جوكار همچنین به بررسی تفاوت میان بنیادگرایی اسلامی با بنیادگرایی یهودی و مسیحی اشاره داشته است. این استاد دانشگاه همچنین به زمینهها و بسترهای شکلگیری بنیادگرایی اشاره کرده و به تقسیمبندی بنیادگرایی اسلامی نیز پرداخته است.

گسترهی آسیای میانه (عکس از ویکیپدیا)
جدید یا جدیدی نامی است که به یکی از مشهورترین جنبشهای اصلاحطلبی در امپراتوری روسیه در اواخر قرن نوزدهم (دههی هشتاد) و اوائل قرن بیستم میلادی اطلاق شده است.
جدیدی کسی است که نوخواهی میکند و حنبش جدید یا جدیدی نامی است که در مورد اندیشگران عرفی – اسلامی همین دوره به کار رفته است. برای سهولت در این نوشته میتوان این افراد و این جریان را جدیدیان یا جدیدگرایان هم بنامیم. به فارسیِ تاجیکی آنان را «جدیدان» مینامند. در این نوشته هر سه اصطلاح را بسته به مورد به کار میگیریم.
در زبانِ فارسیِ امروز شمار درخور توجهی از واژگان بیگانه حضور یافتهاند بی آنکه استنباط واحدی از همهی آنها وجود داشته باشد. علت این امر در وهلهی نخست تعداد روزافزونِ کتابهایِ ترجمه شده از زبانهای خارجی است. سپس میتوان از استنباط نادرست، حتی خودسرانه و دلخواه از شماری از واژهها و اصطلاحات بیگانه یاد کرد. بر اثر ترجمه گاه واژهای رواج مییابد و پس از مدتی در اینجا و آنجا همچون واژهای آشنا و عادی، اغلب در معناهایی مبهم، به کار گرفته میشود. چنین وضعی برای ایران چندان هم غیرعادی نیست. در کشوری که مترجمانش ادعای فیلسوف بودن دارند و مقاطعهکارانش فکر پریشان و چهل تکهی خود را همچون کالایی فلسفی عرضه میکنند و اوقات فراعت را با جنگیری میگذرانند و تفنن خود را به صورت معنویت میآرایند و تصور بر این است که فلسفهاش در انحصار «آژانس توریستی حکمت و معاملاتِ فلسفی» است، انتظاری هم جز این نمیتوان داشت.
اشاره
«دکتر چنگیز پهلوان» که از دانشمندان بنام و صاحبنظریه در حوزهی تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی است، در مجموعه نوشتههایی در روزنامک به نام «یادداشتهای ناتمام» به مسئلهی فرهنگ و تمدن ایرانی خواهند پرداخت.
نشر نوشتههای این استاد فرزانه – آنهم برای نخستین بار - افتخار بزرگی برای روزنامک است که امیدواریم مورد عنایت شما قرار گیرد.
لازم به ذکر است از آنجا که این یادداشتها برای نخستین بار در این تارنگار منتشر میشوند، نشر آنها در رسانههای دیگر باید با ذکر نام روزنامک باشد.
مسعود لقمان
سردبیر روزنامک

1.1. شعر و شاعری در کجای جهان امروز قرار می گیرد و به چه معناست؟ آیا در این زندگی پیچیده و سراسر آمیخته با فناوری مدرن هنوز نیازی به شعر احساس می شود؟ هر چه هم که بنویسیم، داوریها و نظرات گذشتگان بی تردید همچنان از اهمیت برخوردارند. روزگاری «کارل مارکس» که سراسر زندگی پربارش را وقف به ثمر رساندن اثری بی همتا به نام «سرمایه» کرده بود و در دوره های پایانی زندگی اش به تدریج به اهمیت فرهنگ پی می برد و به آن توجه نیز می داد با حیرت از خود پرسید چگونه است که ما هنوز از آثار یونان باستان لذت می بریم و به مطالعه ی آنها دل می بندیم؟ پاسخی صریح نداشت و این ابهام را همچنان برای پسینیان خود برجا گذاشت.

اشاره:
«شارللوئی دو سکوندا بارون دو منتسکیو» ادیب، مورخ، حقوقدان و نویسندهی عصر روشنگری فرانسه، در 18 ژانویه 1689 میلادی در بردو به دنیا آمد و در سن 66 سالگی در 1755 در پاریس درگذشت.
میتوان منتسکیو را در کنار ولتر و ژانژاک روسو سه متفکری دانست که اندیشههای آنان بر انقلاب کبیر فرانسه تاثیر ژرفی گذاشتند.
از کتابهای منتسکیو میتوان به «مطالعه در اصول سیاست رومیها»، «مطالعه در امور مذهبی»، «نامههای ایرانی»، «بازنگری درباره علل عظمت و انقراض روم»، «روحالقوانین»، «دفاع از روحالقوانین» و ... اشاره کرد. روحالقوانینِ منتسکیو مهمترین کتاب فلسفی و حقوقی سدهی هیژدهم است که متاثر از اندیشههای جان لاک نوشته شده و منتسکیو در آن به منشا قانون و رابطهی فرد با دولت و اصالت آزادی در چارچوب اجتماع اشاره میکند.

نادر نادرپور
کلمه ای چند در آغاز
بیش از چهل سال است که من درباره ملیت و فرهنگ ایرانی و پیوندشان با زبان پارسی اندیشیده ام، و نیز: بیش از پانزده سال است که این هر سه را در خطر پنداشته و مقالاتی به حکم پندار خویش نگاشته ام. آنچه در زیر می آید، تلفیق دونمونه از همین مقالات است که یکی، زیر عنوان «هویت ملّی و زبان مشترک»1 و دیگری، به نام «ایران: خداوند دو فرهنگ»2 قبلاً به چاپ رسیده و اکنون، با افزودن ها و کاستن های لازم، به صورت چکیده تمام اندیشه های چند سال اخیر من درباره ارتباط ملّیت و فرهنگ ایرانی با زبان پارسی درآمده اند.

متن پهلوی جاویدان خرد (یا پندنامه هوشنگ، شاهنشاه بینشورِ پارس) نوشتاری است منحصر به فرد، در قالب یک پند نامه اوستایی، در باب منطق عملی که از فرهنگ ایرانیان باستان به یادگار مانده ... از آنجائیکه نام اوستا را می توان ترکیبی از ریشه واژه های اوستایی آیو (دیرپایا) و ویستی (خرد) گرفت، بنابراین در اینجا ما بنوعی با یک اوستای منطقی منحصر به فرد با زبان پهلوی سروکار داریم. خصوصاً وقتی که می بینیم این کتاب منطق عملی نه به دین مزدیسنی و خود اشو زرتشت، بلکه به پیشینیان وی یعنی هوشنگ پیشدادی (نخستین قانونگذار هوشیار)، پسر کیومرث منتسب بوده است که در عرصه تاریخ راه جداگانه ای را پیموده است. راجع به زمان تأليف و مؤلف اين كتاب هم مانند بسياري ديگر از كتابهاي پهلوي، معلومات صحيحي در دست نداريم. جاویدان خرد مجموعه اي از حكمتهاي عملي و اندرزها و تعاليم اخلاقي بوده كه ظاهراً در ادبيّات پهلوي به ديدهی تجليل و تقدير در آن مينگريسته اند. و اين نظر در ادبيّات عرب نيز انعكاس يافته به طوري كه دربارهی اصل و منشأ و همچنين كيفيت ترجمهی آن حكايات افسانه مانندي روايت كرده اند.
بررسی یک متن علمی از میراث کلاسیک ایرانی:
انباط المیاء الخفیه: استخراج آب های پنهان
«پس از این میگوئیم، زمین با تمام کوهها و دشتها و پستیها و بلندیهایش کروی شکل است.»([1]) (ابوبکر کرجی)
یکی از شگفت انگیز ترین سکوت های تاریخ علم : نادیده انگاشتن نام دانشمندی برجسته در دانش ریاضی و زمین شناسی است که همروزگار با ابوریحان بیرونی، زکریای رازی و پورسینا می زیسته و 32 سال پیش از ابوریحان زندگی را بدرود گفته (420 ه.ق/1029م و به روایتی : 410 ه.ق)، اما کسی او را به اندازهی آن سه تن نمی شناسد!

در طلب کام، دخانيات و مشروبات در تاريخ ايران، از عصر صفوی تا دوره مشروطيت، کتابی است نوشته رودی ماتی، استاد تاريخ در دانشگاه دليور (Delaware) در ايالات متحده امريکا؛ و يکی از آثار بديع و برجستهای که در قلمرو ايرانشناسی به تازگی انتشار يافته است.
مراد نويسنده از "دخانيات" هرگونه مواد مخدر است از ترياک گرفته تا توتون و تنباکو. همچنين از "مشروبات" نويسنده هم به مشروبات الکلی نظر دارد و هم به نوشيدنیهای وارداتی مانند قهوه.
اين کتاب با انواع و اقسام مواد سکرآور يا فعالکننده ذهن و روان سروکار دارد که دماغ ايرانيان را تر میکرد و آنها را سر کيف يا سر ذوق و وجد میآورد.

«مرتضی ثاقبفر» مترجم باسابقه کشورمان، صاحب چندین اثر در حوزه تألیف و دهها کتاب در حوزه ترجمه است.
کتابهای «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ» و «بنبستهای جامعهشناسی» از آثار تألیفی و کتابهای «جامعهشناسی معاصر آلمان»، «فرهنگ و دموکراسی»، «ایران باستان»، «ایدئولوژیهای مدرن سیاسی»، «هخامنشیان»، «جهان باستان» و «دیباچهای بر جامعهشناسی» از آثار ترجمه ایشان است.
مرتضی ثاقبفر از دو زبان فرانسه و انگلیسی ترجمه میکند.
در گفتوگویی کوتاه، صحبتها و عقاید این مترجم را درباره «ترجمه» و «مسایل ترجمه در ایران امروز» جویا شدیم؛ آنچه در ادامه میآید ماحصل این مصاحبه است.

پنجم دیماه، سالروز درگذشت اشو زرتشت فرزانهی بزرگ ایرانی است. یادگار او گاتها که سدهها بنمایهی فرهنگ ایران بود، مانیفست خردورزی، شادورزی و بهزیوی این جهانی برپایهی اشا (راستی) و در پرتوی اندیشه، گفتار و کردار نیک است. روزنامک به یادبود این اندیشمند بزرگ جهانی، چهار ترجمه از گاتهای او را در حجمی بسیار کم، به خوانندگان خود پیشکش میکند.

گاتها (برگردان دکتر علی اکبر جعفری) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

گاتها (برگردان موبد فیروز آذرگشب) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

گاتها (برگردان موبد رستم شهزادی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

گاتها (برگردان دکتر حسین وحیدی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

گاتها (برگردان دکتر خسرو خزاعی) را از اینجا بارگذاری کنید.
بشنوید
… SINA VODJANI … قطعه DASHTI از آلبوم ZARATHUSTRA
و
کتاب «زرتشت و دین ایرانی» را هم از اینجا بارگذاری کنید

دولت رانتیر (Rentier State) (1)
تعریف و مشخصات دولت رانتیر
رانتیر در لغت به معنای موجر (فردی که درآمدش حاصل از اجاره دادن باشد) است.
اما اولین بار آدام اسمیت (Adam Smith)، این واژه را در قرن 18 در اقتصاد وارد کرد. وی به منظور تعریف خویش از این واژه در اقتصاد، این گونه آن را شرح داد که فرض می کنیم دو زمین کشاورزی با مساحت های مساوی داریم که هر دو هم یک محصول به عمل می آورند و روی هر دو زمین هم دو کشاورز به یک اندازه زحمت می کشند. محصولات این دو زمین هم در یک بازار مشترک و با قیمت مساوی به فروش می رسند. اما یکی از این دو کشاورز به دلیل مرغوبیت و حاصلخیزی زمین خویش درآمد بیشتری از محصولات خویش بدست می آورد. آدام اسمیت، این اختلاف درآمد را که ناشی از وضعیت طبیعی بوده و تولیدگر نقشی در تحصیل آن نداشته و برای آن زحمتی نکشیده را، رانت نامید.

● از نظر شما دموکراسی چیست و چه تفاوتی با آزادی دارد؟
◊ دموکراسی یعنی «حکومت مردم بر مردم» و واژه «مردمسالاری» معادل فارسی مناسبی برای دموکراسی است. دموکراسی بدین معنی است که افرادی از میان مردم، با رأی و انتخاب مردم و به نمایندگی از طرف آنان، حکومت کنند و این در مقابل حکومتهای دیکتاتوری و الیگارشی است که یک تن با عدهای اندک بدون دخالت رأی و انتخاب مردم، بر آنان حکومت میکنند. در مورد «آزادی» -اگر از نظر فلسفی بنگریم- بحث کمی گستردهتر و کشدارتر میشود. «افلاطون»، آزادی را رهایی خویشتن از «نفسانیات» دانسته، «کانت» آن را در گرو «خردورزی» و «عقلانیت» دانسته، «هگل» در امکان پیشرفت «آگاهی» دانسته و معتقد است که هرچه آگاهی بیشتر باشد و پیشرفت کند ما به آزادی بیشتری دست مییابیم و نهایت و فرجام جامعه بشری، آزادی است. البته منظور او از «آگاهی»، «اطلاعات» (Information) نیست و تقریباً میتوان گفت مراد او «دانش» است.
رضاشاه قهرمان انقلاب مشروطه است
مسعود لقمان
دکتر ماشاالله آجودانی
تعطیل مجلس دوم، و حوادثی که پس از آن در کشور ما اتفاق افتاد، آغاز جنگ جهانی اوّل، مداخلات دو کشور خارجی در ایران، بی ثباتی و بی امنیتی اجتماعی، به تقلیل یافتن و محدود شدن کمی و کیفی این خواست ها منجر شد و خواستِ ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و "تجدّد" به مهم ترین خواست های سیاسی مبدل گردید. دموکراسیِ کم رنگی که مبانی آن روز به روز در جریان گسترش مشروطیّت تقلیل می یافت، به کنار نهاده شد و "آزادی" در راه حفظ استقلال ایران و ایجاد حکومت مقتدر مرکزی مدت ها پیش از آنکه سردار سپه قدرت سیاسی را به دست بگیرد، قربانی شد. سردار سپه، رضاشاه بعدی، زمانی از راه رسید که ایران، خسته از همه ی اُفت و خیزها تشنه ی امنیت و آرزومند یک حکومت مقتدر مرکزی بود. او قهرمان توانمند و مقتدر مشروطیّتی بود که دموکراسی در آن، در پای درخت استقلال و اقتدار ایران قربانی شده بود. او دو خواست مهم مشروطیّت ایران، یعنی ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و مدرن ساختن جامعه ی سنّتی عقب مانده را با همه ی تناقضاتی که در مدرنیسم و تجدّد ایرانی وجود داشت و پیش تر از آن سخن گفته ام، در برنامه ی کار خود قرار داد و در ظرف 20 سال چهره ی جامعه ی ایران را دگرگون ساخت. این که منافع دولت استعمارگر انگلیس و حکومت نوپای شوروی با برکشیدن و استقرار حکومت رضاشاه همسویی یافت، موضوع کاملاً جداگانه ای است که باید رها از پیشداوری های رایج، در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
تاریخ ایران، تاریخ استمراراست نه گسسست
مسعود لقمان
دکتر ماشاالله آجودانی
مسعود لقمان - همانگونه که شما بارها اشاره کرده اید، بیش از 150 سال است که روشنفکران ایرانی در غیاب مفاهیم، از مفاهیم سخن می گویند. به نظر شما راه برون رفت روشنفکر ایرانی از این کلاف سردرگم چیست؟ و اصلاً کار روشنفکر در فضای کنونی ایران چه باید باشد؟
ماشاالله آجودانی - من واقعاً نمی دانم راه برون رفت از وضعیت موجود چیست و نسخه ای نیز برای پیچیدن ندارم. ولی به باور من اگر راهی باشد، آن را باید عقل جمعی جامعه ی ما و موتور فکری آن، با کمک یکدیگر بدست آوَرَد. یعنی ما باید بر سر این مسائل بیاندیشیم و به طور جدی پرسش کنیم. بخشی از این اندیشیدن از همین جا آغاز می شود که مسائل را بشناسیم و بر سر مشکلاتمان فکر کنیم و همیشه هم بدنبال این نباشیم که حتماً راه حل های فوری به دست آوریم. ما باید به این باور برسیم که اگر راه حلی هایی هم باشد، باید در نتیجه ی تلاشِ جمعی حاصل شود.
متاسفانه واقعیت این است که ما 150 سال است که در غیاب مفاهیم از آزادی، قانون، نقد و... حرف می زنیم. مثلاً 150 سال پیش، آخوندزاده در کتابش از نقد سخن گفت. ولی ...

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست، ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت
آخر به «کمال ذرهای» راه نیافت (بوعلی)
«Avicenne» یا «Avicenna» نامی است که دانشمندان اروپایی بر نابغهی فرزانهی ایرانی نهادند که در میان فلاسفهی اسلامی، نامبردار به: الحکیم الوزیر الدستور، شرف الملک، حجه الحق، شیخ الرئیس، ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا می باشد.
چیستی مفاهیم
مسعود لقمان

ماشاالله آجودانی
"گذشته، چراغ راه آینده است." به ویژه گذشته ای که از آن بازخوانیِ انتقادی شده باشد.
"ماشاالله آجودانی" از آن دست مورخانی است که همه ی کوشش خود را صرفِ نقد نقشِ روشنفکران در تاریخ تجدّد ایران کرده است تا از این بن بست، دریچه ای بگشاید. ...
انتشار کتاب های آجودانی در فضای روشنفکری ایران، اتفاق محسوب می شود. هر چند که خود، تنها خاصیت چاپ این کتاب ها را ایجاد مشکلات فراوان جسمی و روحی برای خویش می داند.
از او تاکنون سه کتاب به نام های "مشروطه ی ایرانی"، "یا مرگ یا تجدّد"، دفتری در شعر و ادب مشروطه" و "هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم" منتشر شده و آنچنان کتاب های او مورد استقبالِ جامعه ی ایرانی قرار گرفته که در عرض دو سال، "مشروطه ی ایرانی" وی به چاپ هفتم رسید و این باور را در من تقویت کرد که جامعه ی ایران، جامعه ی کتابخوانی است، اگر کتابِ خوبی منتشر شود! ...
این گفت و گو به صورت تلفنی در یک نیمه شب سرد پائیزی انجام شد و گرمی و استواری سخن دکتر آجودانی آنچنان بود که ضعف های یک گفت و گوی تلفنی را از میان برد.
بخش هائی از این گفت و گو در شماره ی 58 هفته نامه شهروند امروز (یکشنبه 20 امرداد 1387) منتشر شده است. در زیر متنِ کاملِ گفت و گوی ما را با دکتر آجودانی "درباره ی تاریخ نگاری، مشروطه، نقد روشنفکریِ معاصر و تجدّد" می خوانید.

تدوین اندیشه ی ایرانشهری هدف غائی ماست
مهدی رفعتی
- مسعود لقمان كيست و تاريخ زندگياش چگونه روايت مي شود؟
اینکه مسعود لقمان کیست و در چه روزی، در کجا ...
نوشتار کنونی، دستاورد اندیشیدن در مورد هویت ایرانی است. این اندیشیدن، از منظر نظریهی سیستمهای پیچیده، و به طور مشخص از دیدگاه نظریهی منشها و نظریهی قدرت – یعنی دو چارچوب نظری نگارنده برای فهم نظام اجتماعی- انجام خواهد پذیرفت. زمانهی امروزین، -مانند مقاطعی بسیار پرشمار در تاریخ گذشتهی ایران زمین،- با فشارِ زورآورِ نیاز به بازتعریف هویت مشخص میشود. از این روست که گمانهزنی در مورد هویت جدید ایرانی، و نقدِ هویتِ کنونی، نقل محافل است. از دید من این گمانهزنیها، به دلیل متکی نبودن به یک چارچوب نظری مشخص و منسجم، سردرگم و مبهم هستند، و به سطح گفتمانهای عامیانهای فروکاسته شدهاند که جز ابراز رضایت یا انزجار از هویت کنونی محتوایی ندارند. به بیان دیگر، فکر میکنم بازتعریف هویت ایرانی، که ضرورتِ غیرقابل چشم پوشی زمانهی ماست، تنها زمانی ممکن خواهد شد که بتوانیم با پشتوانهی نظریهای نیرومند و روزآمد هویت ایرانی را در چشم انداز تاریخیاش بفهمیم، و خواستهایی کلان را در همین منظر طرح نماییم. بدبختانه چنین مینماید که قابلیت نظری چنین کاری، و ارادهی مشترک برای دستیابی به چنین تفاهمی در حال حاضر وجود ندارد. از این رو، هدف این نوشتار به دست دادن کاربستی از نظریهی قدرت و نظریهی منشهاست، که بتواند زیربنای نظری مناسبی را برای هدف یاد شده به دست دهد.

تندیس ابوریحان بیرونی در بوستان لاله
«بیرونی بزرگترین نابغهای است که تاریخ نشان داده است.»
(ادوارد زاخاو- Edvard saxchau)
1- از هم میهنان بیرونی چه کسی او را می شناسد؟!
ابوریحان محمد پوراحمد بیرونی خوارزمی (362-440ه) نابغهی بزرگ «ایرانی» و نه عرب!، همان کسی است که سدهها پیش، پدران اروپاییان به هنگامهی نوزایی (رنسانس)، او را به انگیزهی بهرهمندی از نگرشهای دانشیاش: «استاد بیرونی» = «Maitr ALbiron» می خواندند. و دیدگاههایش را رای پایانی هر گفتگو کارشناسی در اروپا به شمار می بردند. و سالها پیش از آن که ما در این جستار به شناسایی او برای فرزندان امروزینش بپردازیم، تمامی پژوهشهایش را با اشتهایی سرشار می بلعیدند؛ و پس از پشت سرگذاشتن دادگاههای کلیسایی (انکیزیسیون)، اندیشههایش را دوای توشهی بی خردی و یکسونگری (تعصب) می ساختند!

چای قند پهلو
اندر روابط چای، قند و استعمار
سخنران: دکتر شروین وکیلی
زمان: چهارشنبه 5 تیرماه 1387
ساعت: 5 بعدازظهر
مکان: تهران، بزرگراه جلال آل احمد، پل گیشا، دانشکده علوم اجتماعی
دانشگاه تهران، سالن کنفرانس انجمن جامعهشناسی ایران
در ستایش خرد
می گویم: آفریدگار که نامش بزرگ باد، خرد از آن به ما ارزانی داشت که به مددش بتوانیم، در این دنیا و در آن دنیای دیگر، از همه بهره هایی که وصول و حصولش در طبع ما به ودیعت نهاده شده است برخوردار گردیم. خرد بزرگترین مواهب خدا به ماست و هیچ چیز نیست که در سود رسانی و بهره بخشی بر آن سر آید. با خرد بر چارپایان ناگویا برتری یافته ایم، چندان که بر آنان چیرگی می ورزیم آنان را به کام خود میگردانیم و با شیوه هایی که هم برای ما و هم برای آنها سودبخش است بر آنان غلبه و حکومت می کنیم.

سه پیش شرط هویت ملی: آموختن ، خلاقیت و آزادی
جلال ستاری نامی آشناست. نامی که یـادآور گسترهء بزرگی از استورهها، تــحلیـلهـای عمیـق، نقـدهـای ادبـی و اندیشیدن بر هنر به ویژه در عرصههای نمایشی و همچنین فعالیتهای اجرایی وسیعی در حوزه فرهنگ است. بسیاری از ما با نامهایی همچون دومزیل، الیاده، باستید، آرتو و... برای نخستین بار از خلال آثار ستاری آشنا شدیم. آثاری که تا امروز با آهنگی خستگی ناپذیر تداوم یافته است. در گفتوگوی حاضر تلاش ما بر آن بوده است که با توجه به این پیشینهء ارزشـمند نظری و تجربی، موضوع را همچون همیشه به حوزهء کاربردهای فرهنگ بکشانیم.

زوال اندیشه یِ زوال نویسِ روزگارِ ما
مسعود لقمان
دکتر سیدجواد طباطبایی یکی از اندیشمندان برجسته ای است که پرتوهائی به تاریخ تحولات اندیشه ی سیاسی در ایران تابانده و دستاوردهای او در این راه غیرقابل انکار است. بدین رو نگاه و نظر او برای اهل تحقیق و تتبع در مسیر اندیشه ورزی معاصر اهمیت قابل توجهی دارد.
چندی است که سیدجواد از یکسو نوکِ تیز نقدهایش را متوجه دگراندیشان دینی کرده و از سوئی دیگر خود بر اریکه ی آنان تکیه زده و با بیان اینکه « ... تنها كسانی كه معنای جدید مشروطه را متوجه شده اند علما بوده اند. روشنفكران ما مطلع به مقدمات این بحث ها هم نبوده اند. اطلاعات ملكم خان از اندیشه سیاسی جدید در حد درس های دبیرستانی بود. در مقابل او علمایی چون آخوند خراسانی، نائینی و محلاتی تمام مقدمات فكری و اصول بحث های سیاسی را می دانستند و اگر كار اساسی انجام شده باشد آنها انجام داده اند.» (1) دل در گرو «تبدیل قانون شرع به قانون جدید» بسته و با توجه به مرزبندی ای که میان خود با سنّت گرایان و نوگرایان قائل شده، آگاهانه یا ناآگاهانه به ورطه ی اردوگاهِ دگراندیشان دینی سقوط کرده است.
به باور من این مسئله هنگامی ابعاد فاجعه آمیزتری به خود می گیرد که ...
فرزانه آقائيپور

دستۀ سوم:
گروه اول:
از نگاه بسياري از محققين دو رباعي اول اين دسته جزو رباعيات كليدي (معيار) است كه ظرف صد تا دويست سالِ اول پس از مرگ خيام در منابع معتبر آمده است. اما به نظر ميرسد كه جريان سرودن رباعياتي با تقليد از رباعيات خيام، از همان زمان خيام شروع شده است، و با وجودي كه همۀ پژوهشگران اين دو را سرودۀ خيام دانستهاند، در اين مقاله، در گروه سوم جاي گرفتهاند.

آنجا كه خيام ميتوانست با استدلال، كار تحقيق را پيش ببرد، با روشهايي بديع كار را به سرانجام ميرساند؛ مانند روشهاي حل معادلات درجۀ سوم. آنجا كه دقت ميتوانست كارساز باشد، كار خود را با دقتي بسيار به انجام ميرساند؛ مانند رصد كردن آسمان و محاسبۀ طول سال (242198588156ر365 روز)، كه تا شش رقم اعشار كاملاً درست است. ميزان خطاي محاسبۀ خيام در آن چه به تقويم جلالي (بنياد نهاده شده در 1079 ميلادي) معروف است، يك روز در 5000 سال است در حالي كه در تقويم گريگوري (بنياد نهاده شده در 1582 ميلادي توسط پاپ گريگوري سيزدهم) كه در غرب استفاده ميشود، اين خطا يك روز در 3300 سال است.
خيام همواره كار خود را با شك و آزمودن يافتههاي قبلي شروع ميكرد.
خيام با فرهنگ و شعر فارسي و عربي به خوبي آشنا و در همۀ علوم زمان خود سرآمد همگان بوده است. حتي ميتوانسته به پرسشهاي ديگران در زمينۀ فقه و اصول و علم كلام پاسخ گويد. يعني بر دانستههاي زمان خود تسلط كافي داشته است.

در گفت و گو با مرتضی ثاقبفر
امروز، زادروزِ انسانی است که پایه گذارِ اندیشه ی انتزاعی در جهان شناخته می شود.
اَبر انسانی که آموزه های او بر پایه ی خردورزی و شادزیوی این جهانی نه تنها زنگار روزگار به خود نگرفته بلکه امروزه، پیام او برای جهان درخششی شگفت انگیز یافته است.
سخن از کسی نیست جز اندیشمند بزرگ ایرانی "زرتشت اسپنتمان" که در ششم فروردین زاده شد.
زادروزش بر همه ی خردورزان جهان خجسته باد.

کتاب ريشه هاي تجدد که در اصل پژوهشي موردي است و هدف از تاليف آن اين بوده است تا به شناخت انديشۀ حاکم بر ايجاد اين موسسه ياري برساند، دربرگيرندۀ اطلاعات و اسنادي دربارۀ اين نهاد آموزشي مدرن ايران معاصر است. اين کتاب در يک پيشگفتار و هفت بخش تدوين شده است: تاريخچۀ مدرسه علوم سياسي، رسالۀ حقوق اساسي، بخشي ديگر از اسناد مدرسۀ علوم سياسي، چند سند ديگر، چند سند از کتاب دولت عليۀ ايران، متن سخنراني محمدعلي فروغي و فهرست برخي از مدرسان مدرسۀ علوم سياسي.
دکتر چنگيز پهلوان در مقدمۀ اين کتاب به نکته اي مهم اشاره مي کند که پرتوي بر دشواريهاي موجود در عرصۀ انديشۀ اجتماعي در دوران معاصر مي افکند: «در ايران گرايش نيرومندي وجود دارد که ...

* اين نظريه درست نیست که ايده کمونيسم ايده ای انسانی است و اشکال فقط به اجرا در آوردن آن در سطح جامعه است. آيا نابودی ميليون ها انسان در روسيه سوسياليستی و کامبوج و … در رابطه مستقيم با تئوری مارکس قرار ندارد؟ فيلسوف قرن گذشته آلمان، ارنست بلوخ (Ernst Bloch) اشاره ميکند: سوال اين است که آيا استالين چهره مارکسيسم را تغيير و يا اينکه چهره واقعی آنرا نشان داد؟
* در واقع جای ناجيان مذهبی در تئوری مارکس به طبقه کارگر واگذار می گردد. اگر طبقه کارگر در تئوری مارکس ناجی می شود، طبقه سرمايه دار و ديگر قشرهای جامعه به شيطان تبديل می گردند و زمانی که اين دکترين مارکس بعنوان يک امر مطلق مورد تائيد طرفداران آن قرار گيرد راه برای نابودی شياطين بوسيله "ترور انقلابی" هموار است.
* برای مارکسيستها فقط يک تئوری درست و علمی است و آن هم تئوری مارکس است و باقی نظريات اجتماعی غير علمی و بايد رد گردند. در چارچوب تئوری مارکس مکانی برای تبادل فکری و بحث در جامعه باقی نمی ماند: هر کس که هم فکر ما نيست دشمن ما است، طرفدار سرمايه دار است.
* فاجعه اجتماعی و انسانی دوران لنين و استالين فقط نتيجه فقدان آزادی افکار نبود، بلکه همانطور که Proudhon به مارکس هشدار داده بود اقتصاد دولتی و سلب مالکيت خصوصی و نبودن رقابت ما بين بخشهای مختلف اقتصادی باعث به بوجود آمدن استبداد در جامعه می گردد.
* ميتوان واژه ديکتاتوری پرولتاريا که مارکس آن را بيان نمود، چنين توصيف کرد: ديکتاتوری طبقه کارگر بر عليه طبقات ديگر و ترور و حذف فيزیکی و فکری ديگران.

تاکنون اندیشمندان و صاحب نظران پرشماری هریک، به فراخور دیدگاهها و خاستگاههای فکریشان دلائل و عوامل متعددی را پیرامون چرایی و چگونگی رخداد انقلاب ایران در سال 1357 خورشیدی بر شمرده اند که در این مجال کوتاه فرصت پرداختن و بررسی یکایکشان نمیباشد. اما در این میان دیدگاهها و نظریاتی که با پرهیز از یکسویه نگری و تک عاملی در نظر گرفتن این رخداد، تلاشی جهت دستیابی به یک تحلیل همه جانبه پیرامون آن میکنند، از دید نگارنده از مبنای منطقی تری برخوردارند.
از جمله این تحلیلهای چند علتی انقلاب ایران میتوان به بررسی های "جان فوران" اشاره کرد که در کتاب “مقاومت شکننده” وی درج گردیده است. وی در این اثر ضمن پیروی از این روش بر تداوم نظریه خویش در مورد دو خیزش پیشین ملت ایران (مشروطه و نهضت ملی)، در انقلاب 57 نیز تاکید میکند. فوران نظریه خود را با توجه به ماهیت و خصلت فرا طبقاتی این حرکتها، “ائتلاف طبقاتی” میداند که البته پیش از وی نیز بسیاری از اندیشمندان مانند آبراهامیان، کدی، بشیریه، اشرف و همایون بر این وجه از انقلاب ایران تاکید داشته اند.(1) فوران در کنار نظریه مذکور بر “فرهنگ سیاسی” هر یک از طبقات اجتماعی ایران نیز اشاره میکند که در نیروهای سیاسی مختلفی متبلور شده اند.

تلاش این پژوهش بر اساس الگوی تبارشناسانه فوکو، نمایش میزان سیاسی بودن سکس در جامعه ایران به مثابه مفهومی تاریخی و نمایش این نکته که چگونه قدرت می تواند سامانه های معطوف به سکسوالیته را شکل دهد و چگونه این سامانه ها با تغییر مکانیزم های اعمال قدرت به طور تاریخی تغییر می یابند و گفتمان های جدیدی را شکل می دهند. پی گیری های نامتعارف این نوشتار علاوه بر تمرینی برای چنین متدهایی؛ بیشتر برای توجه به حوزه های سیاسی است که تحت مفهوم حوزه های نااندیشیده سیاسی مورد بحث قرار می گیرند. امید که فارغ از هر مطلب حاشیه ای به اهداف این نوشتار از جمله توجه به تحولات امر سیاسی، امکان به کار گیری شیوه های فرا مدرن (تحلیل گفتمان و تبارشناسی) در پژوهش های سیاسی، توجه به مفاهیم نااندیشیده سیاسی همچون جنسیت و تاکید بر سیاسی بودن آن و معطوف کردن حوزه توجه پژوهش های سیاسی از مفاهیم سنتی سیاسی به مفاهیم "دیگر" سیاسی در این مجال فراهم آمده باشد.
نوشتاری که پیش رویتان قرار دارد کوششی است در راه شناخت آرا و عقاید مانی، فردی که در فرهنگ ایران مشهور است به پیامبر نقاش، تلاش ما در این جستار بیشتر معطوف خواهد بود به بازشکافی جهان بینی و آرمانهای درون فکری او، نهایت تلاش پژوهشگر بر آن بوده تا با حفظ خط مشی بی طرفی، بدور از راویگری، دو بعد استوره ای شخصیت باستانی مانی و بعد ایدئولوژیک و حقیقی وی را با تکیه بر آنچه میتوان بعنوان مستندات تاریخی پذیرفت، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد، امید آن میرود که آنچه آرمان پژوهنده بوده حاصل گردد...

حجاری مانی در تنگه چوگان در حالی که زیر پای بهرام افتاده است.
تئودور آدورنو
ترجمهی مسعود لقمان

آدورنو، هورکهایمر، بنیامین و ویل
مکتب فرانکفورت، نامِ موسسه ای برای پژوهش های اجتماعی است که در سال 1923 در فرانکفورت آلمان پایه گذاری شد. هورکهایمر، آدورنو، لونتال، مارکوزه، بنیامین و هابرماس از اعضای برجسته این مکتب به شمار می آیند. با قدرت گرفتن نازی ها، بیشتر اعضای این مکتب به امریکا مهاجرت کردند. پیروان مکتب فرانکفورت اندیشه ی انتقادی خود را از آرای مارکس استخراج کردند و به شدت به نقد رسانه های توده وار در جامعه ی انبوه پرداختند و آنها را صنایع فرهنگی خواندند. آنها رسانه های دنیای سرمایه داری را ابزارهای تخدیر، مسخ و همچنین ابزارهای مقابله با مقاومت روشنفکری می دانستند.
سرچشمه ی فهمیدن ما واقعیت کنونی ماست
مسعود لقمان

عکس: سیاوش پرتویی
کمتر خواننده ی حرفه ایِ کتاب های جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران را می توان یافت که نام «مرتضی ثاقب فر» را نشنیده باشد.
مرتضی ثاقب فر در 9 امرداد 1321 در تهران بدنیا آمد. او دارای دانشنامه ی کارشناسی ارشدِ جامعه شناسی از سوربون فرانسه است. از ایشان تاکنون بیش از 90 جلد کتاب، تالیف و ترجمه شده است که اکثر آنها جزو کتاب های مرجع در حوزه ی جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران محسوب می شوند.
گفت و گوی ما با استاد ثاقب فر در سه بخش با موضوع های 1. سرشت تاریخ نویسی 2.جامعه و دین یونانی 3.جامعه و دین ایرانی انجام شده است که بخش نخست این گفت و گو که در حقیقت مقدمه ای است برای ورود به بحث اصلی از نظر شما می گذرد.

کنش و امر سیاسی ِ فاقد از اندیشه و فکر، امری است مبتذل. پایبندی به دانش نیازمند قدری اراده, قدری شانس و البته اندکی خواندن است. سیاست، امر سیاسی و مقوله های سیاسی در چنین فضایی است که عمق، اثر گذاری و مانایی می یابند. این نوشتار پیش از هر چیز گوشزد درباره چنین پایبندی هایی است؛ از تیرداد عزیز که با پیشنهاد خود فرصتی برای یک تجربه متفاوت را به من داد؛ قدردانی می کنم. امید که از لا به لای ذهن بی خانمان و نوشتار آشفته، باز توان تبیین بینش و نگرشی دیگر به فکر و کنش سیاسی دست دهد.
چکیده:
این پژوهش تحت عنوان جست و جویی در روابط سیاست و جنسیت در ایران، تلاش می کند، اقدام به تبارشناسی قدرت و تشخیص روابط و شیوه های اعمال قدرت در دوره های تاریخی مختلف نماید. در واقع این نوشتار در نظر دارد به بررسی این امکان بپردازد.
"ميل جنسي، فكرآميزترین، آرمانيترين و درونيترين عنصر در انتشار جنسيت است كه قدرت در اعمال سلطه خود بر بدنها و ماديت آنها و بر نيروها، انرژيها، شهوات و لذات آنها بدان سازمان مي دهد. "
میشل فوکو

براي کساني که هنوز به نظمي و منطقي درکار دانش معتقدند و خرد را راهنمايِ درستِ انديشه آدمي مي شمارند هرج و مرجي که در چند دهه گذشته گاه در هنر و نقد ادبي و تاريخ نگاري و فلسفه و برخي رشته هاي دانش مانند مردم شناسي پيش آمده، و غالباً به عنوان انديشه پيشرو قلمداد مي شود، مايه شگفتي است. دراين موارد گويي حدّ و بند را از دست و پاي هنرمند و شاعر و فرضيه ساز و نظريه پرداز برداشته اند و نوعي «خان خاني» در عالم انديشه و هنر رواج گرفته و «مُد» روز شده. پريشيدگي غالباً زير عنوان «ساختار شکني» (deconstructionism) و يا عنوان مبهم و کِش دار «پست مدرنيسم» صورت مي گيرد. به نظر مي رسد که پايبندي به خرد و لوازمي و حدودي که خرد براي انديشه معين مي کند عده اي را خسته کرده است. مانند کودکي که آرزومند رهايي از دستورهاي الزام آور پدر است اينان نيز در پي آنند که مفّري بجويند و به اِبرازِ افکاري که به مدد عاطفه در ذهن آنان شکل مي پذيرد، بي تصرف خرد و هشدار عقل، راه بدهند و آنگاه اين عنان گسيختگي را با فرضيه هاي مشکوک توجيه کنند. امثال فوکو (Michel Foucault) ودريدا ((Jacques Derrida)، که اين پريشيدگي و گريز ازعقل را با نوشته هاي تکلف آميز و لفظ پردازي هاي خنک خود رواج داده اند، علمدار «پست مدرنيسم» بشمار مي آيند.

«ريچارد رورتي» نامدارترين فيلسوف امريكايي كه در زمره ي انديشمندان پراگماتيست (کنش گرا) قرار مي گیرد، درگذشت.*
آشنايي من با ريچارد رورتي برمي گردد به كتاب "اولويتِ دموكراسي بر فلسفه" كه خشايار ديهيمي آن را ترجمه كرده بود. در آن کتاب براي نخستين بار ديدم كه فيلسوفي با خروج از بحث هاي انتزاعي، به جست و جوي عينيت مي پردازد.
به ياد دارم در سال 1383 كه رورتي به همت رامين جهانبگلو به ايران آمده بود، در خانه ي هنرمندان گفت: «در سده ي هژدهم، در عصر روشنگري اروپايي، تفاوت هاي موجود بين نهادهاي سياسي و جنبش هاي برخوردار از آرا و عقايد سياسي، منعكس كننده تفاوت هاي موجود بين ديدگاه هاي فلسفي بود. ديدگاه هاي همنوا با سامانِ سياسي سابق، در مقايسه با مردمي كه خواهان تغييرات اجتماعي انقلابي بودند، كمتر به الحاد ماترياليستي گرايش داشتند. اما حال، ارزش هاي عصر روشنگري در سرتاسر غرب بديهي و مسلم فرض مي شوند و روشنگري ديگر مسئله روز نيست» و با بيان اين كه «فلسفه نردباني است كه غرب از آن بالا رفته، سپس كنارش گذاشته است» منظور خود را آشكارتر بيان كرد. پس از خارج شدن از سالن، نگاه هاي باشندگان برايم جالب بود و فهميدم از اين كه فيلسوف امريكايي به جاي بازي با كلمات، واضح و روشن ديدگاه هاي خود را بيان كرده، آنها را متعجب نموده است. برخي هم براين باور بودند كه رورتي، ايرانيان را دستِ كم گرفته و بعضي از فيلسوف مآبان نيز ناراحت شدند كه چرا رورتي به فلسفه تاخت ولي آنان لختي با خود نيانديشديند كه آن جمله را كسي گفت كه خود از پله هاي آن نردبان بالا رفته است.
اين نوشته پس از درگذشت "ريچارد رورتي" براي روزنامه ي مردم سالاري نوشته شد كه شوربختانه با تاخير دوهفته اي، امروز در آن روزنامه چاپ شد.
«استاد مرتضی ثاقب فر» به گروه نویسندگان روزنامک پیوست و این خبری بی نهایت خوشحال کننده برای من، نویسندگان روزنامک و خوانندگان این تارنگار است.

روشن فکري روشن انديش
جُستاري درباره ي انديشه هاي مرتضی ثاقب فر و کتاب شناسی آثار او
«داشتن انديشه ي فردي چندان مهم نيست، مهم آن است که آن انديشه را با ديگران در ميان گذاري.» رومَن گاري
از زماني که مرتضی ثاقب فر را شناخته ام اين گفته ي گاري را درباره ي او درست يافته ام. او کسي است که به آن چه مي انديشد و به آن باور دارد بي پروا با همگان در ميان مي گذارد و اگر بر آن شود از کسي يا چيزي پاسداري کند هيچ هراسي به دل راه نمي دهد و آن چه را که درست بداند لختي در گفتنش دريغ نمي ورزد.
مرتضی ثاقب فر از تبار روشنفکران دوران مشروطه است کساني چون احمد کسروي، ابراهيم پورداوود، کاظم زاده ايرانشهر، علي اکبر سياسي، محمود افشار، سعيد نفيسي، اقبال آشتياني، عارف قزويني، محمد علي فروغي، محمد تقي بهار، علي اکبر داور، حسن تقي زاده و ... که جز ايران و منافع ملي آن به چيزي دگر نمي انديشيدند و به مانند روشنفکران پس از خود درگيرِ شيشه هاي دودي جهان بيني (به گفته ي مولانا) و ايدئولوژي هاي رنگارنگ نبودند. کساني که با دستي در تاريخ و فرهنگ ايران و پايي در تاريخ و تمدن باختر زمين بر آن بودند تا ايران را ققنوس وار از چنگال بدبختي ها رهايي بخشند.
مرتضی ثاقب فر، جامعه شناس دانش آموخته ی دانشگاه سوربون با دستي در تاريخ فلسفه و شهر آييني باختر و پايي در تاريخ و انديشه هاي ايراني و با تسلط بر زبان هاي فرانسه و انگليسي، رهرو راهي است که سختي هاي فراواني براي او به همراه داشته است.
ترجمه هاي وي نيز از جنسي ديگر است، چنان که در ترجمه هايش هر جا احساس مي کند نويسنده به بيراهه رفته يا سخن به نادرست گفته، با امانتداري در نوشته، در پانوشتي، اشتباه او را به خواننده گوشزد مي کند، چرا که ترجمه را نه تنها براي نان و آب، بلکه براي گسترش فرهنگ اين سرزمين و همگاني شدن دانش ها، پيشه خود کرده است.
گستره ي ترجمه ها و نوشته هاي او از جامعه شناسي و ايران شناسي گرفته تا فلسفه، داستان و دنياي سياست را در بر مي گيرد و در هر کدام از اين آبشخورها چونان توانمند رفتار کرده است که از آن ترجمه ها يا نوشته ها به عنوان هاي کتاب هاي « ماندگار و اثرگذار» ياد مي شود.
به جرات می گویم که مرتضی ثاقب فر آگاه ترین و چیره دست ترین مترجم تاریخ و فرهنگ ایران باستان در حال حاضر است.
برای خواندنِ فهرست کتاب های استاد ثاقب فر روی ادامه ی نوشته کلیک نمائید.

Salvador Dali - Birth of a New World
یکی از اندیشمندانی که خوانش نوشته هایش، حظی دلپذیر و وافر در من ایجاد می کند، دکتر امیرخلیلی است، ایشان در پانوشت جستار "چنین گفت هدایت" دیدگاهشان را نوشته اند که حیفم آمد بر روی صفحه ی اصلی روزنامک نگذارم. ایشان چنین نوشته اند:
اختلاف صادق هدایت با "... جمالزاده و بزرگ علوی و چوبک از پیشگامان.." که آقای دکتر رجبی به آنها اشاره کرده اند در سبک داستان نگاری نیست. اگر بزرگ علوی و یا جمالزاده و ... نویسندگان با استعدادی هستند هدایت، بقول غربی ها، یک نویسنده کلاسیک است، یعنی نویسنده بدون زمان. امروز دیگر فردی در باره "چشم هایش" علوی اظهار نظری نمی کند و شاید این نول بدست فراموشی نیز سپرده شده است، "سنگ صبور" چوبک داستان خواندنی خوبی باشد که خواننده را مدت زمانی کوتاه تحت تاثیر خود قرار می دهد و یا "یکی بود یکی نبود" که داستان بامزه ای است، اما بوف کور هدایت خواننده را رها نمی کند. هدایت برعکس بیشتر نویسندگان دوران پهلوی داستان های خود را بطور غیرارادی نوشت، بدین معنا که با قصد و نظر (سیاسی) بخصوصی، بطور مثال، سگ ولگرد را بتحریر در نیاو
تارنمای دکتر امیر خلیلی (چوبینه)

"هربرت مارکوزه" یکی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت در معروفترین کتابش «انسان تک ساحتی» چنین می گوید: جامعه مصرفی و رفاهی معاصر با برآوردن نیازها و خواست های کاذب و تحمیل شده بر افراد مانع نقد و انتقاد می گردد و محیطی توتالیتر را از لحاظ فکری و ارزشی ایجاد می کند. به این ترتیب اندیشه و رفتار تک ساحتی پدید می آید. یکی از پدیده های مهم که باعث به وجود آمدن رفتار تک ساحتی می شود، وسایل ارتباط جمعی و صنایع سرگرم کننده و وقت پرکن و همچنین آموزش و پرورشی است که خلاقیت و اندیشه فردی را از میان می برد. طبعا پیامد چنین وضعی از نظر مارکوزه، سیاست زدایی جامعه و حذف مسایل سیاسی و اخلاقی از زندگی اجتماعی است.
حال با خود می اندیشم در جامعه ایرانی که وسایل ارتباط جمعی نهایت ابتذال اندیشه را ترویج می کنند و آموزش و پرورش جامعه با همه ی قدرت برآن است تا آنجا که می تواند قدرت تفکر و نقد را از دانش آموزانش بگیرد، پس به گفته ی مارکوزه در این جامعه انسان ها باید سوپر "تک ساحتی" و به دور از بحث ها و مسایل سیاسی باشند اما کافی است روزی از خانه بیرون روید از راننده تاکسی گرفته تا بقال و چقال سرکوچه آنچنان به تحلیل و تفسیر مسائل سیاسی می پردازند که زمانی که به خانه بازمی گردی از این همه سیاست زدگی جامعه حالت تهوع بهتان دست می دهد.
حال جای پرسش است که این محیط توتالیتر چگونه این همه انسان چند ساحتی پرورده است؟ نظرتان چیست؟
گفت و گوی "سیروس علی نژاد" با "دکتر جمشید بهنام" جامعه شناس برجسته ایرانی ساکن فرانسه از آن دست گفت و گوهایی است که حتما باید خواند.
در این گفت و گو مفاهیمی چون "مدرنیته"، "مدرنیزاسیون"، "مدرنیسم"، "تجدد"، "غرب"، "هویت"، "سنت" و "میراث" در مجالی اندک ولی به گونه ای ژرف شکافته می شود و رابطه ی میان آنها و جامعه ی معاصر ایران نقد و بررسی می گردد.
در این میان همچنین به مقایسه روشنفکران مشروطه و دوران رضا شاهی با روشنفکران دوره ی بعدی پرداخته و نگرش آنها نسبت به مفاهیم بالا نقد و کنکاش می شود.
شما را به خواندن این گفت و گو دعوت می کنم ...

موسیقی پاپ همواره موافقان و مخالفان خود را دارد، «تئودور آدورنو» اندیشمند برجسته مکتب فرانکفورت بر این باور است که موسيقي پاپ، برخلاف موسيقي كلاسيك كه ساختاري تفكر برانگيز دارد، نوعي كودكپروري است و به جاي فراخواندن شنوندگان به تفكر، آنان را مانند كودكان خسته خواب ميكند تا بتوانند فردا روز به كار خود برگردند.
در مقابل «استوارت هال» از متفکرین برجسته مکتب بیرمنگام، برخلاف نظر آدورنو معتقد بود مخاطب به صورت منفعل اين نشانهها را مصرف نميكند بلكه آنها را براساس خواستههاي خود تفسير ميكند و به کار می بندد.
حال شما به عنوان مثل فکر کنید چگونه مخاطب می تواند "بابا کرم" را بر اساس خواسته های خود تفسیر کند؟
Composing music secretly
اثر نگارگر ایرانی ایمان ملکی
امروز، زادروزِ انسانی است که پایه گذارِ اندیشه ی انتزاعی شناخته می شود.
اَبر انسانی که آموزه های او بر پایه ی خردورزی و شادزیوی این جهانی نه تنها زنگار روزگار به خود نگرفته بلکه امروزه، پیام او درخششی شگفت انگیز یافته است.
سخن از کسی نیست جز اندیشمند بزرگ ایرانی "زرتشت اسپنتمان" که در ششم فروردین ماه زاده شد.
زادروزش بر همه ی خردورزان جهان خجسته باد.
ترانه ی زایش زرتشت بشنوید

نگاره ی زایش زرتشت برداشت از تارنمای امرداد