
در این ویژهنامه میخوانید:
v فرقه دمکرات آذربایجان در روزنامک
v آذربایجان: تاریخ، زبان و فرهنگ در روزنامک
v پانترکیسم در روزنامک
v مسائل قومی در روزنامک
و
v از تارنماهای دیگر
ادامهی نوشته
جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

در این ویژهنامه میخوانید:
v فرقه دمکرات آذربایجان در روزنامک
v آذربایجان: تاریخ، زبان و فرهنگ در روزنامک
v پانترکیسم در روزنامک
v مسائل قومی در روزنامک
و
v از تارنماهای دیگر
گفتار چهارم: ممنوعیت جدایی خواهی و تجزیه طلبی
ساخت قدرت در ایران باستان به استادی دکتر شروین وکیلی در دورههای زمستانه موسسه مطالعات سیاسی - اقتصادی پرسش برگزار میشود.
به گزارش روزنامک، در گام نخست این دوره که به موضوع «هخامنشیان و معجزهی یونانی: واسازی اسطورهای تاریخی» اختصاص داده شده است، دکتر وکیلی در نشست نخست به «شاهنشاهی هخامنشی و دولتشهرهای یونانی: نمایی جامعهشناختی» در نشست دوم به «ظهور سیاست پارسی: شواهد، اسناد و نظریهها»، در نشست سوم به «زایش سیاست یونانی: شرایط و دستاوردها» و در نشست چهارم به «پرسش از اسطورهی سیاست آتنی: معجزه یا محصول جانبی؟» خواهند پرداخت.
پیشگفتار
گفتار اول: مفهوم حق تعیین سرنوشت و ابعاد آن
گفتار دوم: سیر تاریخی اعمال حق تعیین سرنوشت
گفتار سوم: راهکارهای مشروع اعمال حق تعیین سرنوشت
گفتار چهارم: ممنوعیت جدایی خواهی و تجزیه طلبی

دورهی آموزشی تاریخ پیدایش و تکامل من پارسی (رویکردی میان رشتهای به روند شکلگیری هویت ایرانی) توسط موسسه خورشید راگا و به استادی دكتر شروین وکیلی برگزار میشود.
به گزارش روزنامک، در سومین گام این دوره که عصر خشونت (1600-680 پ.م) نام دارد، دکتر وکیلی در نشست نخست به موضوع سومین موج بزرگ مهاجرت: ایرانیان، هندیان، یونانیان، کلدانیان، آرامیان و سایر قبایل (1200 پ.م)؛ در نشست دوم به مبحث تاریخ سیاسی ایرانزمین؛ انقراض هیتی، میتانی، کاسیها و ظهور و سقوط آشوریان؛ در نشست سوم به موضوع خدایان سرکوبگر: آشور و مردوک؛ در چهارمین و آخرین نشست به مبحث دگردیسی قدرت-معنا و شکنندگی بقا- لذت خواهند پرداخت.

فارسی (Farsi) يا پرژن (Persian)؟
نام زبان ما فارسی است. در انگلیسی به آن پِرژِن (Persian) میگویند. اگرچه این گفته ساده مینماید، اما در سالهای اخیر در زبان انگلیسی به گونهای روزافزون به جای واژه پرژن(Persian)، از واژه فارسی (Farsi) استفاده میشود. در این گفتار کوتاه، میخواهم توضیح دهم که چرا چنین جایگزینی صورت میگیرد، چه کسانی آن را انجام میدهند و سرانجام اینکه زیانهای این جایگزینی کدام است. پیش از این دیگران در این باره نکاتی را مطرح کردهاند و بحثهای بسیاری هم صورت گرفته اما بهنظر میرسد که مسأله هنوز حل نشده است و هر روز هم جدیتر میشود.
فريدريش ويلهلم نيچه (۱۹۰۰-۱۸۴۴) را فيلسوفِ فرهنگ ناميدهاند، زيرا درگيریِ اصلیِ انديشهیِ او با پيدايش و پرورش و دگرگونیهایِ تاريخیِ فرهنگهایِ بشری ست، بهويژه نظامهایِ اخلاقیشان. تحليلهایِ باريکبينانهیِ درخشانِ او از فرهنگهایِ باستانی، قرونِ وسطايی، و مدرنِ اروپا، و ديدگاههایِ سنجشگرانهیِ او نسبت به آنها گواهِ دانشوریِ درخشانِ او و چالاکیِ انديشهیِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپاست و دانشوریِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگهایِ باستانیِ آسيايی، بهويژه چين و هند و ايران، نيز بیخبر نيست و به آنها فراوان اشاره دارد، بهويژه در مقامِ همسنجیِ فرهنگها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايی در برابرِ عقلباوریِ مدرن ستايش میکند(2).
چنين نگفت زرتشت!
از کسان بسیاری شنیده ام که بدون آگاهی از شرایط زندگی، اندیشه ها و محیط زیست نیچه، تنها با توجه به عنوان کتاب «چنین گفت زرتشت» آنچه را که نیچه در کتاب خود آورده است، برخاسته از آموزه های مینوی اشوزرتشت و دین زرتشتی پنداشته اند!
دورهی دوم آموزشی تاریخ پیدایش و تکامل منِ پارسی (رویکردی میان رشتهای به روند شکلگیری هویت ایرانی) با استادی دكتر شروین وکیلی برگزار میشود.
به گزارش روزنامک، در این دوره چهارنشستی، دکتر وکیلی به عصر تمرکز (2300-1600 پ.م) خواهد پرداخت و در نشست نخست به بیان «شروکین تا حمورابی: فشردهی تاریخ ایران زمین (2300-1600 پ.م)» در نشست دوم به «زایش بتها و انسانی شدنِ خدایان» در نشست سوم به «شواهدی از زندگی روزمره» و در نشست چهارم به «دو شیوهی صوربندی قدرت، لذت، بقا و معنا» اشاره خواهند داشت.

دینكرد
نامهی فرزانگی
دینكرد، نامهی فرزانگی، گفتوگویی است كه در دو بخش، پیرامون دینكرد، یكی از نامههای كهن ایرانی، سخن میگوید.
بخش نخست این گفتوگو كه با پروفسور فریدون فضیلت، استاد ارشد فلسفه، فرزانشپژوه و پژوهشگر زبانهای باستانی، انجام شده است را چندی پیش در روزنامک خواندید. بخش دوم و پایانی این گفتوگو در زیر میآید...
بر پایه ی گزارشِ دیگری در همان رسانه، مجلسِ نمایندگانِ تاجیکستان با از تصویب گذراندن قانونی، نام زبانِ رسمیی آن کشور را تاجیکی دانست و کاربُردِ فارسیی تاجیکی را ممنوع شمرد!

فرهنگ و تمدن به قلم چنگیز پهلوان
«فرهنگ و تمدن» عنوان كتابی به قلم دکتر چنگیز پهلوان است و میكوشد افقی تازه در مباحث علومانسانی در عرصه زبان فارسی و نظام دانشگاهی در ایران بگشاید. این كتاب كه به دو مفهوم فرهنگ و تمدن میپردازد، به كوشش نشر نی منتشر میشود.

فـريدون و کاوه
يــلانِ دليــر
به يـاری مـردم
خـروشان چو شيـر
کشيدند از تختِ ظلمش به زيـر
...
به البــرز، ضحـاک در بنــد شد
سـراسـر جهـان شاد و خرسند شد
چنين روز مانـد از يــلان يادگار
ز خاطر تو اين روز پنهـان مـدار

دین مهر در جهان باستان
این نوشتار برگرفته از مقدمه ی کتاب «دین مهر در جهان باستان» است که گزارشی است از دومین کنگره ی جهانی مطالعات مهرشناسی که از یکم تا هشتم سپتامبر 1975 (دهم تا هفدهم شهریور 1354) در تهران برگزار شد و مجموعه ی مقالات بیش از 36 پژوهنده که در این کنگره به سخنرانی پرداخته بودند در کتابی با عنوان «Etudes Mithriaques» در سال 1978 از سوی «انتشارات کتابخانه ی پهلوی» در تهران - لی یژ انتشار یافت. این کتاب جلد هفدهم از مجموعه ی «آکتا ایرانیکا» است.

اندیشیدن به حلاّج از دوران نوجوانى در من شکفته شد، یعنى در یکى از شب هاى ُسنّتى «یلدا» که حافظ خوانى هاى پدر، مرا با این شعر شگفتِ «حافظ» آشنا ساخت:
گفت: آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اَسرار هویدا مى کرد

کتاب «بنیادهای هویت ملی ایرانی (چهارچوب نظری هویت ملی شهروندمحور)» نوشتهی «دکتر حمید احمدی» - استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران – منتشر شد.
به گزارش روزنامک بنیان اصلی این پژوهش بر روششناسی و معرفتشناسی جامعهشناسی تاریخی استوار است و برای تبیین پدیدههای هویت ملی در ایران و شیوه بازسازی آن در برابر چالشهای برآمده از ورود ایران به جهانِ مدرن و تشدید شتاب فرایند جهانی شدن، بر ویژگیهای خاص زمانی و مکانی ایران، پویاییهای درونی آن و منابع تاریخی و اجتماعی بومی تکیه میکند. دکتر حمید احمدی در مقدمهی کتاب، هدف از این پژوهش را تجزیه و تحلیل، دستهبندی و نقد و بررسی رهیافتها و دیدگاههای گوناگون دربارهی هویت، ملیت و هویت ملی ایرانی؛ به دست دادن رهیافت مناسب با ویژگیهای تاریخی ایران برای بحث و بررسی هویت و ملیت ایرانی و شناسایی بنیادهای سازنده این هویت با توجه به گذشته و اکنون جامعه ایران با بهرهگیری از چهارچوبهای مفهومی نظری نوین مربوط به بحثهای هویت و ملیت و تطبیق و تطابق انتقادی آنها با هویت ایرانی؛ بررسی عمدهتر چالشهای موجود بر سر راه هویت و همبستگی ملی ایرانی در دورهی معاصر، بهویژه در عصر شتابگیری روند جهانی شدن و پیامدهای ناشی از آن و یافتن راهها و روشهای رویارویی بهینه با این چالشها، و شیوههای مناسب پاسخگویی به نیازهای نوین هویتی جامعهی ایرانی و در نهایت یافتن سازوکار نظری و علمی مناسب برای بازسازی و روزآمد کردن گفتمان هویت ملی ایرانی و پویا ساختن آن در جهان در حال دگرگونی معاصر، بیان کرده است.


دورهی آموزشی تاریخ پیدایش و تکامل منِ پارسی (رویکردی میان رشتهای به روند شکلگیری هویت ایرانی) با استادی دكتر شروین وکیلی برگزار میشود.
به گزارش روزنامک، در این دوره چهارنشستی، دکتر وکیلی به سرآغازهای پیشازرتشتی خواهد پرداخت و در نشست نخست به بیان «فشردهی تاریخ ایران زمین (3000-1200 پ.م)» در نشست دوم به «ساختار اجتماعی جوامع کشاورز اولیه و پیکربندی مفهوم"من"» در نشست سوم به «اشعار، متون دینی، حقوق و داستانها» و در نشست چهارم به «قدرت، لذت، بقا و معنا در جامعهی کشاورز آغازین» اشاره خواهند داشت.
پژوهشگر حکمت و عرفان ایرانی و استاد برجسته زبانهای پارسی، اوستایی، پهلوی، سانسکریت و عربی
نخستین بار در اواخر سال 81 بود که جلد سبزرنگ دفتر اول از کتاب سوم دینکرد در قفسه کتابفروشی بین الملل اهواز نظر مرا به خود جلب کرد. برای شخص من که نگاه ویژهای به متون پهلوی دارم، دیدن به نوعی یک شروع از ترجمه بزرگترین متن پهلوی که لبریز از مباحث فلسفی و عرفانی است، بسیار هیجانانگیز بود. تلاشهایی صورت دادم تا با پژوهنده ارتباط برقرار کنم که متاسفانه بنا به دلایلی میسر نشد.

فصلنامهی فرهنگی و اجتماعی گفتگو، شمارهی بهار 88 خود را به «جمهوری مهاباد» اختصاص داده و با انتشار شش مقاله از کارشناسان داخلی و خارجی این حوزه، به بحث و بررسی پیرامون این رخداد مهم سدهی معاصر ایرانزمین پرداخته است.
«ارومیه و تحرکات کمیتهی نجات» به قلم کاوه بیات، «سال های آشوب» به قلم احسان هوشمند ،«جمهوری مهاباد» به قلم وادی جویده ،«مکریان و اندیشه ایران» اثر مجتبی برزویی، «حزب تودهی ایران و تحولات کردستان 1325-1320» از محمدحسین خسروپناه و «کردها و فرقهی دموکرات آذربایجان» به قلم جرالد دوهر، عناوین مقالات شمارهی 53 فصلنامهی گفتگو هستند که در 190 صفحه و به قیمت 1500 تومان منتشر شده است.

بدون مشروعیت گرفتن از افغانان نمیتوان بر آنها حکومت کرد
از دیرباز، خوانندهی آثار استاد چنگیز پهلوان بودم؛ از همان زمان كه در مجله "آرش" و جاهای دیگر مقاله مینوشت. از بازی روزگار بود که من مدتها پس از آن، خبرنگار روزنامه لوسآنجلس تایمز در تهران شدم و هر روز خیابانهای تهران را برای یافتن او از زیر پاشنه گذراندم تا دست روزگار مرا به مصاحبهشوندهی مورد علاقهام رساند. ماهها پشت سر هم پیغام گذاشتم و "نشر آبی" را با مراجعات پیاپی خود رنجاندم تا مقصود حاصل شد.
خوشحالم که میسر شد تا دکتر پهلوان را پس از حدود 15 سال ببینم. زمانی زیر دست برادر زندهیاد ایشان، پرویز پهلوان مجلهنگاری و ترجمه میکردم و آن وقتها هیچ گمان نمیکردم روزگاری در كسوت خبرنگار، به خدمت روزنامهای آمریکایی درآیم. به هر روی شد، آنچه که شد!
دکتر چنگیز پهلوان بیش از 30 سال است که در دانشگاه تدریس میکند. او نویسنده و پژوهشگری است که تحصیلات آغازین خود را در تهران گذراند و سپس در وین و فرانکفورت در رشتههای علوم سیاسی و اجتماعی تحصیل کرد. چنگیز پهلوان در تعدادی از دانشگاههای ایرانی و اروپایی تدریس کرده و استاد میهمان کالج "سنت آنتونیز" در آکسفورد، برلین و اسنابروک بوده است. با وجود اینکه او از تدریس در ایران ممنوع شده، اما هیچ حکم رسمی برای اخراج از دانشگاه دریافت نکرده است. ...

سنت و مدرنیته در سه رنگ!
شروین وکیلی
1. اکنون دیرزمانی است که تاریخ معاصر ایران را با برچسبِ جدال سنت و مدرنیته مشخص می کنند، و این شاید پربیراه نباشد. بسیاری از نویسندگان، آغاز تاریخ معاصر ایران را با نهضت تنباکو –یعنی نخستین جنبش اجتماعی مدرن ایرانی- همزمان می دانند و همگان بر تمایزهای میان جامعه ی ایرانی در دوران سنتی و پیشامدرن با آنچه که امروز در قالبی مدرن می بینیم، تاکید کرده اند. چنین می نماید که دو مفهومِ سنتی و مدرن در میان فرهیختگان کشورمان به صورت یک جفت متضاد معنایی کاربرد یافته باشد. دوگانه ای مفهومی، که بر دو قطب متضاد و جمع ناپذیر، و دو دوران متفاوت و متمایز از هم دلالت دارند. عناوینی مانند جدال سنت با مدرنیته، هجوم مدرنیته، مقاومت سنت، تسخیر تمدن فرهنگی، جدال آرای کهن و نو، و ... در میان سرفصلها و نامهای کتابها و مقالات بسیار به چشم می خورند. به هر گوشه از فرهنگ ایرانی که بنگریم، این کشمکش در میان دو قطبِ متضاد پنداشته شده ی سنتی و مدرن را باز می یابیم. رمان و داستان مدرن فارسی در برابر تذکره ها و اندرزنامه ها و دواوین عرفانی سنتی، نقاشی انتزاعی مدرن در برابر نگارگری سنتی، شعر کهن در برابر شعر نو، و حتی سبک زندگی سنتی در برابر نو، و خانواده ی سنتی در برابر خانواده ی مدرن.

جامعه و دین ایرانی: شاهنشاهی و جامعهسالاری
مسعود لقمان: حال نگاهی به ایران بیندازیم. به باور شما هدف از آفرینش در فلسفه ایران باستان چیست؟
مرتضی ثاقبفر: چه به استورههایی دینی نظیر «افسانهی زروانی» یا بندهشن بازگردیم و چه به «فلسفه زرتشت» در گاهان که البته دریافت آن دشوارتر است، به چنین دریافتهایی میرسیم:
پژوهشگران تاریخ ایران باستان، به علت هجومهای پی در پی بیگانگان و از بین رفتن متون تاریخی ایران، ناگزیر به بهرهگیری از منابع تاریخی بیگانگان هستند که در بیشتر مواقع، به علت رقابتهای سیاسی میان کشور این مورخان و ایران، با قلم دشمنانه به نگارش تاریخ ایران پرداختهاند. در نتیجه، پژوهشگران عرصه تاریخ ایران باستان باید با در نظر گرفتن نگاه غالبا منفی مورخان بیگانه نسبت به ایران، دگرگون شدن برخی حقایق تاریخی توسط آنها را دریافته و تا حد امکان کوشش کنند تا به نگارش منصفانه بپردازند.

هویتهای سترگ در شرایطی زاده میشوند که ضرورتی ایجاب کند. "من"های نیرومندِ نوظهور، در شکاف تنشها و زیر بارِ تازیانهی حوادث میبالند و رشد میکنند، و ما امروز در چنین موقعیتی هستیم. همچون همیشهی تاریخ، هویت ایرانی یک جبرِ نژادی و زبانی و جغرافیایی، یا یک عارضهی تاریخی گریزناپذیر نیست. هویت ایرانی بدان دلیل چنین مهمانپذیر و پویا و سرسخت و دیرپا و تنومند است، که در طول حیات پر فراز و نشیبش همواره یک انتخاب – و نه یک اجبار- بوده است. امروز، ما این بخت را داریم تا شکلی جدید از هویت ایرانی را تعریف کنیم، و به همراه آن، شکلی نو از "من بودن" و "من شدن" را. هویت ایرانی از آن رو انتخابی شایسته است، که راه را بر بازتعریف بنیادینِ مفهوم سوژه میگشاید، و زایش پیکربندی تازهای از سوژه را ممکن میسازد. در زمانهای که سوژهی مدرن – با تمام غرورهای مصیبتبار و خردورزیهای ستودنیاش- به امری بیمایه و سطحی و مصرفزده تبدیل شده است، شکلی از من، در این آشوب چشم به راهِ زاده شدن است، و این شاید در این برش از تاریخ، هدیهای باشد که فرهنگ ایرانی میتواند به سایر تمدنها بدهد.

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور
افسانهی یونان
مسعود لقمان: به نظر شما برای شناخت خلقوخوی مردم یک جامعه چه چیز را میتوان زیربنا قرار داد؟
مرتضی ثاقبفر: به باور من برای دریافت راز حرکات اجتماعی، ماهیت دولتها و نهادهای اقتصادی و همانگونه که شما گفتید: برای شناخت خلق و خوی مردم یک جامعه، باید به دین مردم آن جامعه رجوع کرد. و به طور کل برای شناخت گوهر هر دین باید به این چهار پرسش بنیادی پاسخ داد:
1. چیستی یا ماهیت خداوند
2. فلسفه آفرینش
3. پیوند میان آدمی و خداوند
4. نقش آدمی در گیتی
هگل میگوید: «هر دولتی بر پایه دین استوار است ... و از آن ریشه می گیرد ... و تا ابد نیز هستی خود را از دین خواهد گرفت.»
ما نیازمند فهمی درست از خود و غربیم

عکس از روزنامک؛ نوشا احمدپور
اشاره:
یونانمحوری مطلق در نوشتهها و سخنان برخی از روشنفکران ما، گاه آنچنان به افراط میگراید که با نفی هویت ایرانی توام میشود. این دست از روشنفکران که شوربختانه از بدیهیترین مبانی تاریخ، آگاهیِ چندانی ندارند، با کوچکانگاری و خوارشماری خویشتن، از یونان چنان آرمانشهری میسازند که هیچ نوع کژی و کاستی در آن راهی نیست.
سه سال پیش بود که «مصطفی ملکیان» یکی از همین روشنفکران در میان دانشجویان اصفهانی به بهانهی نقد «سید جواد طباطبایی» چنین گفت: «… یكی از بزرگترین دروغهایی كه ما به تاریخ گفتهایم این است كه ما فرهنگ و تمدن عظیمی داشتهایم، آخه عزیز من فرهنگ و تمدن مدرك میخواهد اگر یونانیها یك كتاب از افلاتون نداشتند، یك كتاب از ارستو و یا … نداشتند بنای پانتئن را نیز نداشتند، معماریهای عظیم را نداشتند و بعد میگفتند كه ما یونانیها فرهنگی داشتیم كه نمیدانید چه عظمتی داشت و آب از لب و دهان همهی ما هم راه میافتاد، ما انصافاً به آنها نمیگفتیم هر چیزی مدرك میخواهد؟... ما تمام چیزی كه از قبل از اسلام داشتهایم سه چیز است. یكی تخت جمشید و معمارهایی كه در آن قسمت وجود دارد كه آن را هم همه مورخان گفتهاند كه رومیان ساختند كه حالا فرض كنیم ایرانیها ساختهاند. یك مانی نقاش داریم كه آن هم نقاشیهایش باقی نمانده ولی به تواتر رسیدهایم كه نقاش بزرگیبوده و ما او را پیامبر نیز تلقی میكنیم و یكی هم دانشگاه جُندیشاپور ... كه میگفتند در آنجا رشتهی پزشكی خیلی قوی بوده است، البته این را هم میدانید كه وقتی مسیحیان مورد حمله واقع شدند، به طرف شرق عقب نشینی كردند و آمدند و جندی شاپور را ساختند و … حالا اینها را شما با یونان مقایسه كنید، ما صد ورق نوشته نداریم كه با فرهنگ یونان قابل مقایسه باشد حتی پنج ورق نیز نداریم ...»
آگاهی این دست از روشنفکران ما از بدیهیترین رویدادهای تاریخ چنین است که گمان میکنند رومی را که احتمالاً در زمان هخامنشیان روستایی بیش نبوده و 300 سال پس از هخامنشیان پا به عرصهی تاریخ گذاشته، سازندهی بنای پرشکوه پارسه یا تخت جمشید میدانند و با شهامت اخلاقی! ادعا میکنند «همه مورخان» به این موضوع که رومیها، تخت جمشید را ساختهاند، اذعان دارند! این مسائل ما را بر آن داشت که گفتوگویی با استاد ثاقبفر در سه بخش با موضوعهای 1. سرشت تاریخنویسی 2. جامعه و دین یونانی 3.جامعه و دین ایرانی انجام دهیم.
· كسی كه از كتابی انتقاد میكند پیش از انتقاد یك كار مهم انجام داده است كه خواندن آن كتاب است. این مسأله نشان میدهد كه منتقد برای كار نویسنده یا مترجم ارزش قایل بوده است.
· از یاد نبریم كه حتی ترجمههای استادان بزرگ و بیبدیل كه بیگمان شناخت خود و بخشی از جهان را مدیون كوششهای آنان هستیم، نیز از مقابله با متن اصلی به وسیله یك ویراستار زبردست و زباندان بینیاز نیستند.
· واژگان و گویشهای محلی میتوانند به کار هر چه غنیتر کردن زبان ملی ایران(زبان فارسی) بیایند ولی به طور طبیعی نباید پنداشت که میتوان این زبانها را به جای زبان ملی کنونی به کار گرفت.
· این واقعیت که این زبانها در شکلهایی ابتدایی بهسر میبرند، نباید مانع از این شود که سرودن شعر یا ترانه و کاربرد آنها به عنوان یادگارهایی فرهنگی از ایران فراموش شود. کوشش برای حفظ و بالندگی این زبانها خود نوعی یاری به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است.
· یک بخش از کوشندگان و آفرینندگان زبان فارسی در خارج از مرزهای سیاسی کنونی ایران هستند که این افراد در گسترش و شکوفایی زبان فارسی و ادبیات آن در زمانی که ایران پهنهای به اندازه چند برابر وسعت کنونی خود را داشت موثر بودهاند، حفظ ارتباط فرهنگی با فارسیزبانان که به راههای گوناگون باید از سوی دولت و ملت انجام شود، از وظیفههای ملی ماست.
حماسهی ملی هنری است استثنایی، و چنان نیست که همانند سایر هنرها چون شعر، موسیقی، قصه، نمایش، نقاشی، معماری، مجسمهسازی و... همواره در درازای تاریخ وجود داشته یا اکنون و چه بسا در آینده نیز به آسانی پدیدار شود. حماسهی ملی محتوایی عمیقاً سیاسی-فرهنگی دارد که بویژه هنگام کوشش قومی برای تشکیل یک ملت و یا هنگام آسیب دیدن و تجزیهی شدید روح و مظاهر ملی پدیدار میشود تا به شکلگیری مجدد ارگانیزم واحدی به نام جامعهی ملی یاری رساند.
من در این مقاله میخواهم نشان دهم که هر حماسهی ملی والاترین جلوهی خودآگاهی تاریخی و بنابراین، گونهای فلسفهی تاریخ یک ملت است. پیداست که برای اثبات این مدعا، نخست باید مفهومهای خودآگاهی تاریخی، فلسفهی تاریخ و حماسه بازشکافته شوند و سپس پیوند میان آنها از نظر منطقی استوار گردد، یعنی نشان داده شود که حماسهی ملی جلوهای از خودآگاهی تاریخی، خودآگاهی تاریخی گونهای فلسفهی تاریخ، و بنابراین حماسهی ملی برابر با گونهای فلسفهی تاریخ است.
در برزخ بنیادگرایی
دكتر محمدصادق جوكار، پژوهشگر مسائل خاورمیانه و بنیادگرایی در تحلیل بنیادگرایی معتقد است که این واژه ریشه در پروتستانتیسم اروپایی دارد. او تحول معنایی بنیادگرایی و چگونگی انتقال این مفهوم به دنیای اسلام و شکلگیری پدیده بنیادگرایی اسلامی را شرح داده است. وی در ادامه به بررسی وجه تشابه بنیادگرایی و افراطگرایی و چگونگی شکلگیری پدیده طالبانیسم پرداخته است. جوكار همچنین به بررسی تفاوت میان بنیادگرایی اسلامی با بنیادگرایی یهودی و مسیحی اشاره داشته است. این استاد دانشگاه همچنین به زمینهها و بسترهای شکلگیری بنیادگرایی اشاره کرده و به تقسیمبندی بنیادگرایی اسلامی نیز پرداخته است.
آیینی که مرزها را درنوردید
ساختار مرزهای سیاسی و زورآزمایی ابرقدرتها در خاورمیانه، مردمان و اقوام گوناگون ایرانی را که هزارهها در یک سرزمین با همگونیهای فرهنگی به همزیستی میپرداختند، در پشت نامهای جدید از هم دور ساختند که مطالعهی چگونگی حکایت این جداییها در حوزهی مطالعهی «تاریخ تجزیهی ایران» شایستهی بررسی است، اما تنها سهم آن در این جستار یادآوری حقیقتی پنهان است که برابر با آن مرزهای قراردادی یارای جدا ساختن همدلیها فارسی زبانان اویغورستان (چین) را از سمرقند و قندهار و هم آیینیها و همانندیهای اهالی کابل را از کردستان عراق ندارد!
در زبانِ فارسیِ امروز شمار درخور توجهی از واژگان بیگانه حضور یافتهاند بی آنکه استنباط واحدی از همهی آنها وجود داشته باشد. علت این امر در وهلهی نخست تعداد روزافزونِ کتابهایِ ترجمه شده از زبانهای خارجی است. سپس میتوان از استنباط نادرست، حتی خودسرانه و دلخواه از شماری از واژهها و اصطلاحات بیگانه یاد کرد. بر اثر ترجمه گاه واژهای رواج مییابد و پس از مدتی در اینجا و آنجا همچون واژهای آشنا و عادی، اغلب در معناهایی مبهم، به کار گرفته میشود. چنین وضعی برای ایران چندان هم غیرعادی نیست. در کشوری که مترجمانش ادعای فیلسوف بودن دارند و مقاطعهکارانش فکر پریشان و چهل تکهی خود را همچون کالایی فلسفی عرضه میکنند و اوقات فراعت را با جنگیری میگذرانند و تفنن خود را به صورت معنویت میآرایند و تصور بر این است که فلسفهاش در انحصار «آژانس توریستی حکمت و معاملاتِ فلسفی» است، انتظاری هم جز این نمیتوان داشت.
1. چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند! (تیرداد بنکدار)
2. سخنی با خامانِ اندیشهسوز (مسعود لقمان)
روشنفکران فرانسوی که برای ملل جهان سوم «دلسوزی» میکنند و پارهای از اقوام مانند کردها را «فراموششدگان تاریخ» مینامند و گویا در فکر حفظ حقوق آنها هستند، در مورد اهالی کرس نظر دیگری دارند و معتقدند که 200 سال زندگی مشترک آنان با مردم فرانسه کافی است تا اهالی کرس نیز فرانسوی محسوب شوند. وزیر کشور سوسیالیست فرانسه از «خلق» خواندن مردم کرس خودداری میکرد و یکی از استدلالهای او، علاوه بر مخالفت این امر با قانون اساسی، این است که: «جزیره کرس نمایندگانی را در ۱۴ ژوئیه ۱۷۹۰ در جشن فدراسیون فرانسه داشت. ۱۴ ژوئیهای که امروزه ما هرساله مراسم آن را به نام جشن اتحاد برگزار میکنیم.» اما همین روشنفکران در مورد اقوام ایرانی، همزیستی هزارهها را فراموش میکنند. زیرا اقلیتها فقط در کشورهای دیگر قابل حمایت هستند و نه در خود فرانسه. فرانسویان صدسال پیش از این در لبنان از گروه ویژهای حمایت میکردند و امروزه از کردها، ولی در خود خاک فرانسه از توجه به زبانهای محلی وحشت دارند (خوبروی پاک، ۱۳۸۰: ۵۸-۵۷).
برای حل آنچه مسألهی ملّی نامیدهاید
حُسن نیّت و آگاهی از تاریخ و فرهنگ ایران ضروری است
آنچه در پی میآید، نقدی است بر گزارشی از یک نشست که دربارهی قومیّتها در ماهنامهی «نقد نو» - در دورهای که دکتر فریبرز رییسدانا، دبیر شورای نویسندگان آن ماهنامه بودند - برگزار شد. فکر میکنم آن مجله که گرایشِ پررنگ چپ داشت اکنون از ادامهی انتشار بازمانده یا در محاق توقیف باشد. به درستی نمیدانم. در شمارهی پسین ماهنامه – بر خلاف وعدهای که داده شده بود – نوشتار مفصل من، تنها در صفحهی آخر و در حد دو سه بند و با توضیحی که به نظر من ناکافی بود، به چاپ رسید. اکنون، در پی گفتوگو با سردبیر گرامی روزنامک، متن کامل آن را تقدیم میکنم به خوانندگان این تارنوشت فرهنگی که به گمان من، جایگاهی شده است برای بررسی نظرهای ملیگرا از زاویهای نو و جوان! دلایلم برای چنین خواستی، بهکوتاهی چنین است:

نادر نادرپور
کلمه ای چند در آغاز
بیش از چهل سال است که من درباره ملیت و فرهنگ ایرانی و پیوندشان با زبان پارسی اندیشیده ام، و نیز: بیش از پانزده سال است که این هر سه را در خطر پنداشته و مقالاتی به حکم پندار خویش نگاشته ام. آنچه در زیر می آید، تلفیق دونمونه از همین مقالات است که یکی، زیر عنوان «هویت ملّی و زبان مشترک»1 و دیگری، به نام «ایران: خداوند دو فرهنگ»2 قبلاً به چاپ رسیده و اکنون، با افزودن ها و کاستن های لازم، به صورت چکیده تمام اندیشه های چند سال اخیر من درباره ارتباط ملّیت و فرهنگ ایرانی با زبان پارسی درآمده اند.
اشارهای از سرِ ضرورت:
شوربختانه رسانهی ملی! بجای شناساندنِ بزرگانِ تاریخ و فرهنگ این مُلک و ملّت به جوانان ایرانزمین، با حرکتی واژگونه، به هر چه و هر که از فرزانگی و میهنپرستی نشانی دارد، لجن میپراکند. از این جمله است محمدعلی فروغی؛ فیلسوفِ روشنگر، دانشمندِ فرزانه و مورخِ آگاه، ادیبِ سخنشناس و خطیبِ سخنسنج، مترجمِ زبردست و سیاستمدارِ میهنپرست و به معنای واقعی کلمه روشنفکرِ جامعالاطراف روزگارِ ما که از سوی «عمارت فرنگی» این رسانه به غلامِ حلقه به گوش اجانب و نوکری حقیر که برای خودفروشی و خیانت به میهنش از هیچ پَستی و دنائتی – حتا آدمکشی - رویگردان نیست، تغییر ماهیت داده است. براستی ما را چه میشود و روی به کدامین سو داریم؟ چگونه میتوان چنین بیشرمانه تاریخ ملتی و چهرهی بزرگان کشوری را تحریف کرد و حتی صدای انتقادی نشنید که «مزن! مکش! چه کنی؟ های؟! ای پلیدِ شریر!» چگونه تیغ زنی بر چهرهی تاریخ؟ چگونه تیرگشایی به هستیِ ملتی در زنجیر!؟
هر چند کارنامهی پربار فرهنگی و سیاسی فروغی نشان میدهد که آب دریا کزو گوهر زاید، به دهان سگی نیالاید ولی این بر اهل معرفت ننگ باشد که با دیدن این همه وقاحت در جعل تاریخ و رفتن قُبح از قباحت از سوی مورخان خودخوانده و استادان دونپایه، خاموشی گزینند و دم برنیاورند. زین سبب بود که به گفتهی بیهقی بر آن شدیم، قلم را لختی بر وی بگریانیم...
مسعود لقمان

کتاب «شاهنامهء فردوسی و فلسفهء تاریخ ایران» نوشتهی مرتضی ثاقبفر به چاپ دوم رسید. این کتاب از سوی نشر قطره و معین به بهای 4500 تومان به دوستداران و پژوهشگران تاریخ و فرهنگ ایران عرضه میشود.
دکتر شروین وکیلی در سومین گام «رمزشناسی منِ پارسی» به بررسی جمشید ورجمکرد، ضحاک و اهریمن، فریدون و کاوه و زال و سیمرغ خواهند پرداخت.
این چهار نشست دو ساعته از پنجشنبه بیستم فروردینماه از ساعت سه تا پنج پسین در میدان توحید، ابتدای ستارخان، کوثر یکم، پلاک 64، طبقهی دوم در موسسه خورشید برگزار خواهد شد.
برای هماهنگی با مدیر برنامه - آقای فرشید ابراهیمی (1146936-0919) - تماس بگیرید.
چندی پیش، روزنامهنویس ایراندوست، عقاب علیاحمدی، به درخواست من گلایههای خود در مراسم بزرگداشت دکتر عبدالله ابریشمی در دانشگاه تهران را به رشتهی تحریر درآورد و در تارنوشت گروهی «روزنامک» منتشر کرد. چندی بعد یادداشت او - با همان نام «خندههای بلشویکی در مراسم بزرگداشت دکتر عبدالله ابریشمی» - در ماهنامهی گزارش (شمارهی 203) درج شد. دکتر ابریشمی با خواندن آن مقاله، پاسخی خطاب به مجلهی نامبرده نوشت که در تارنمای «کرد نیوز» قرار گرفت .این نقد بر دست دیگر دوست ایرانپرستم، ابراهیم عبداللهزاده برایم فرستاده شد. پس از خواندن، چون احساس کردم در برخی دیدگاهها با آقای ابریشمی همسو هستم از دوست گرانمایه و سردبیر تارنوشت «روزنامک»، مسعود لقمان، خواستم تا اجازه دهد هم اصل نقد و هم توضیحی از سوی من در آن نشریه کار شود. هر چند خطاب نوشتهی دکتر ابریشمی ماهنامهی گزارش است ولی چون یکی از هدفهای ما نزدیکی دیدگاههای ایرانپرستان است، مسعود لقمان با بزرگواری درخواست مرا پذیرفت.
امید است جناب دکتر ابریشمی پس از خواندن نوشتار من، از ابراز نظرهای خود دریغ نورزند تا بلکه به یاری بزرگوارانی همچون ایشان که در بخشی از بدنهی نخبگان و جامعهی قومی ما دارای اعتبار و مرجعیت هستند، بتوانیم طرحی از ایران آینده ریخته و به آن عمل نماییم که در آن جایگاه همهی ایرانیان بهدرستی و شایستگی تعریف شده باشد.
1. کلیبافی بد است! (تیرداد بنکدار)
2. خردهگیریای بر آرای دکتر غنینژاد (علیرضا افشاری)

پنجم دیماه، سالروز درگذشت اشو زرتشت فرزانهی بزرگ ایرانی است. یادگار او گاتها که سدهها بنمایهی فرهنگ ایران بود، مانیفست خردورزی، شادورزی و بهزیوی این جهانی برپایهی اشا (راستی) و در پرتوی اندیشه، گفتار و کردار نیک است. روزنامک به یادبود این اندیشمند بزرگ جهانی، چهار ترجمه از گاتهای او را در حجمی بسیار کم، به خوانندگان خود پیشکش میکند.

گاتها (برگردان دکتر علی اکبر جعفری) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

گاتها (برگردان موبد فیروز آذرگشب) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

گاتها (برگردان موبد رستم شهزادی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

گاتها (برگردان دکتر حسین وحیدی) را از اینجا یا اینجا بارگذاری کنید.

گاتها (برگردان دکتر خسرو خزاعی) را از اینجا بارگذاری کنید.
بشنوید
… SINA VODJANI … قطعه DASHTI از آلبوم ZARATHUSTRA
و
کتاب «زرتشت و دین ایرانی» را هم از اینجا بارگذاری کنید

پس از چاپ گفتوگویم با استاد داریوش آشوری دربارهی زبان و مدرنیّت در روزنامهی فرهنگ آشتی و روزنامک و سپس در تارنماهای گویا، انسانشناسی و فرهنگ، برای یک ایران، عصر نو و ... دو نقد؛ دربارهی کتاب تازهی استاد آشوری - «زبان باز» - و این گفتوگو به روزنامک رسیده است.
بیشک نشر این دو نقد بمعنای موافقت با دیدگاههای نویسندگانشان نیست، بلکه مرادِ من بدیده گرفتن نقدهای منتقدان و بازتاب دیدگاههای کارشناسان دربارهی مقولهی بسیار مهمِ زبان پارسی است. همچنین همانگونه که کارنامهی پُربار علمی استاد آشوری نشان میدهد، ایشان همواره پذیرای نقدها بودهاند و در صورت امکان پاسخهای درخوری نیز بدانها دادهاند.

زبان و مُدرنیت
اندیشیدن به معنا و ماهیّتِ مدرنیت از سویی و گرفتاریِ ما در چنبره رابطه با آن، از دگر سو ذهن و ضمیر بسیاری از روشنفکرانِ ما را به خود مشغول کرده است. یکی از این روشنفکران داریوش آشوریست که تاثیر چند دههای حضور او در فضایِ روشنفکری ایران غیرقابل انکار است. داریوشِ آشوری کوششهایِ نظری خویش را در مکتبِ زندهیاد خلیل ملکی آغاز کرد و با گذر از کنشهای سیاسی، اجتماعی، ادبی و فلسفی، اکنون در «خانه وجود» یعنی عرصه زبان، به تعبیر مارتین هایدگر، به سر میبرد و کوششی خستگیناپذیر از دهههای پیش برای بالا بردن سطح گفتمانی پیرامون مباحث زبانی در ایران آغاز کرده که کتابهایی چون فرهنگ علوم انسانی، بازاندیشی زبان فارسی و زبانِ باز دستاورد این کوششها و کنشهاست.
بههر روی میتوان با دیدگاههای آشوری موافق بود یا مخالف؛ ولی هرگز نمیتوان او را نادیده گرفت.
در زیر گفتوگوی ما را با داریوش آشوری دربارهی زبان، مدرنیت و چالش زبان فارسی با دنیای مدرن بخوانید:
نخستین زنگ ورزش در مدرسه برای من چنین آغاز شد: معلم ورزش دانشآموزان را جمع كرد و پس از خواندن نام چند تن از دانشآموزان، آنها را یك «تیم» نامید و با خواندن نام گروهی دیگر، تیمی دیگر تشكیل داد. پس از آن، یك توپ فوتبال را كه پیش از آن، هیچ یك از دانشآموزان مانند آن را ندیده بودند، جلوی آنها انداخت. بدین ترتیب بازی آغاز شد و در حدود سی نفر دانشآموز در حیاط خاكی دبستان، به دنبال توپ دویدند و تا پایان زنگ ورزش، هر كس كوشید تا با به دست آوردن آن، راهی دروازه شود و گلی بزند. معلم ورزش پس از آغاز بازی به اتاقی رفت كه یك میز پینگ پونگ در آن قرار داده شده بود و در آن جا با آموزگاران دبستان به بازی پرداخت. اینكه این آموزگار محترم كه تا پایان سال تحصیلی، لحظهای را به آموزش ورزش به دانشآموزان خود نگذرانید، چگونه به آنها نمرهی ورزش داد، تا به امروز بر صاحب این قلم نادانسته است.

با بازبینی روند 30 سالۀ کوچکشماری ایران و خوارداشت احساسات ملیگرایانه، آهستهآهسته، زمان آن میرسد که هر ایرانی با میهن یا بیمیهن، در میهن یا دور از میهن، از خود بپرسد سهمش در شکلگیری وضعیت کنونی چیست؟ دیگر اینکه از ایران، چه چیز آن را میخواهد؟ آیا وظیفهای در نگاهبانی از ایران و سربلندی آن دارد؟ هممیهنان خود را «مدعی» میانگارد یا «همراه» خود میداند. و پرسش مهمتر: در گزینش ناگزیر میان ایران و گروه سیاسی خود، کدامیک را برخواهد گزید؟

با کمال تأسف باید گفت، ردپای سلوک استالینیستهای حقیری که گونهای از کمونیسم را به گروهی از ایرانیان آموختند و سنگ بنای قومگرایی را در این کشورــ در خلاف جریان مترقی و رو به رشد کشور- ملت ــ گذاشتند، در رفتار و منش قومگرایان دیده میشود.
در این نوشته، روی سخن من با آن چند جوان سادهلوحی است که اعتراض کودکانه- اما ریشهدار در یک «کودکی» دیرینهی سیاسی- خود را «فتح» میپنداشتند؛ و این کار را به احترام کسانی میکنم که روزگاری، چند نفری از آنان، در برابر سادهانگاریهای من و چند تن مانند من، به خود زحمت دادند و معنی واژهها را- دست کم- به ما گوشزد کردند: تفاوت ملت با تیره، تیره با قوم، قوم با قبیله، قبیله با ایل؛ یا تفاوت انقلاب با جنبش، جنبش با شورش، شورش با طغیان، و مانند آن. از همه مهمتر، آنها، این گزاره را به ما آموختند: «نادرستی، ستمگری و فرصتطلبی، از سوی هر کس که باشد، نکوهیده است؛ چه از سوی حاکم، چه از سوی محکوم. اگر نه- در نهایت- تنها جای حاکم و محکوم عوض میشود و کیفیت رابطه تغییری نخواهد کرد.»

زبان فارسی و هویت ایرانی
مسعود لقمان


* رضاشاه در جامعهای رشد و پرورش یافته بود که نه آزادی و دموکراسی و نه تجدّد و پیشرفت اجتماعی – هیچیک – شناخته شده نبود. کودکی و جوانی او – همه – در سختی و خشونت گذشته بود.
* ظهور رضاشاه – در واقع- حاصل مجموعهء شرایط سیاسی و اجتماعی آن زمان بود که شاهرخ مسکوب – بدرستی – از آن بعنوان «سرنوشت تاریخی جامعهء ایران» یاد کرده است.
* با نگاه به خواستها و شعارهای متفکّران عصر مشروطیت، میتوان گفت که رضاشاه بسیاری از خواستها و آرمانهای ناکام جنبش مشروطیت را جامهء عمل پوشاند.رضاشاه قهرمان انقلاب مشروطه است
مسعود لقمان
دکتر ماشاالله آجودانی
تعطیل مجلس دوم، و حوادثی که پس از آن در کشور ما اتفاق افتاد، آغاز جنگ جهانی اوّل، مداخلات دو کشور خارجی در ایران، بی ثباتی و بی امنیتی اجتماعی، به تقلیل یافتن و محدود شدن کمی و کیفی این خواست ها منجر شد و خواستِ ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و "تجدّد" به مهم ترین خواست های سیاسی مبدل گردید. دموکراسیِ کم رنگی که مبانی آن روز به روز در جریان گسترش مشروطیّت تقلیل می یافت، به کنار نهاده شد و "آزادی" در راه حفظ استقلال ایران و ایجاد حکومت مقتدر مرکزی مدت ها پیش از آنکه سردار سپه قدرت سیاسی را به دست بگیرد، قربانی شد. سردار سپه، رضاشاه بعدی، زمانی از راه رسید که ایران، خسته از همه ی اُفت و خیزها تشنه ی امنیت و آرزومند یک حکومت مقتدر مرکزی بود. او قهرمان توانمند و مقتدر مشروطیّتی بود که دموکراسی در آن، در پای درخت استقلال و اقتدار ایران قربانی شده بود. او دو خواست مهم مشروطیّت ایران، یعنی ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و مدرن ساختن جامعه ی سنّتی عقب مانده را با همه ی تناقضاتی که در مدرنیسم و تجدّد ایرانی وجود داشت و پیش تر از آن سخن گفته ام، در برنامه ی کار خود قرار داد و در ظرف 20 سال چهره ی جامعه ی ایران را دگرگون ساخت. این که منافع دولت استعمارگر انگلیس و حکومت نوپای شوروی با برکشیدن و استقرار حکومت رضاشاه همسویی یافت، موضوع کاملاً جداگانه ای است که باید رها از پیشداوری های رایج، در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

در مورد وظایف و برنامههای پانتركیستها در دوران جدید پس از جنگ سرد و استقلال كشورهای آسیای میانه و قفقاز، بحثهای زیادی در محافل پانتركیستی در داخل تركیه، در جمهوری آذربایجان و خارج از این مناطق صورت گرفته است. اما هیچكدام از این بحثها به اندازه پیشنهادات صبری بدرالدین برای پانتركیستها جذابیت نداشته است. میتوان پس از ضیاءگوك آلپ، بدرالدین را مهمترین ایدئولوگ جریان پانتركیستی دانست. او در یكی از مقالات بسیار مهم خود كه در برگیرنده استراتژی پانتركیستها برای دستیابی به وحدت تركیه، قفقاز، مناطقی از ایران، افغانستان و كلیه جمهوریهای آسیای میانه و بخشهای شرقی چین است، ضمن نگاهی به گذشته پانتركیسم، میگوید كه تا سال 1991 (فروپاشی شوروی)، پانتركیسم تنها به عنوان یك ایدئولوژی وجود داشت اما پس از آن، اقدامهای عملی برای آغاز مرحله نهادی جنبش پانتركیسم آغاز شد.
تاریخ ایران، تاریخ استمراراست نه گسسست
مسعود لقمان
دکتر ماشاالله آجودانی
مسعود لقمان - همانگونه که شما بارها اشاره کرده اید، بیش از 150 سال است که روشنفکران ایرانی در غیاب مفاهیم، از مفاهیم سخن می گویند. به نظر شما راه برون رفت روشنفکر ایرانی از این کلاف سردرگم چیست؟ و اصلاً کار روشنفکر در فضای کنونی ایران چه باید باشد؟
ماشاالله آجودانی - من واقعاً نمی دانم راه برون رفت از وضعیت موجود چیست و نسخه ای نیز برای پیچیدن ندارم. ولی به باور من اگر راهی باشد، آن را باید عقل جمعی جامعه ی ما و موتور فکری آن، با کمک یکدیگر بدست آوَرَد. یعنی ما باید بر سر این مسائل بیاندیشیم و به طور جدی پرسش کنیم. بخشی از این اندیشیدن از همین جا آغاز می شود که مسائل را بشناسیم و بر سر مشکلاتمان فکر کنیم و همیشه هم بدنبال این نباشیم که حتماً راه حل های فوری به دست آوریم. ما باید به این باور برسیم که اگر راه حلی هایی هم باشد، باید در نتیجه ی تلاشِ جمعی حاصل شود.
متاسفانه واقعیت این است که ما 150 سال است که در غیاب مفاهیم از آزادی، قانون، نقد و... حرف می زنیم. مثلاً 150 سال پیش، آخوندزاده در کتابش از نقد سخن گفت. ولی ...

پس از نشر ویژهنامهیِ روزنامک - پیرامونِ یکصدودومینْ سالروزِ جنبش مشروطیّت ایران – دکتر جلیل دوستخواه شاهنامهپژوه و اوستاشناس برجستهیِ روزگار ما در سیزدهمینْ زیربخشِ چهل و نُهمين هفتهنامهی تارنگارِ کانون پژوهشهای ایرانشناختی به دستآویز نشرِ بخشهایی از گفتوگوی زندهیاد شاهرخِ مسکوب با علی بنوعزیزی پیرامون دوره رضاشاه و مشروطیّت، نکاتی را مطرح کردند که بایسته دیدم، با تامّلی روی نوشتهیِ ایشان، سخنانی را با استاد در میان گذارم.
چیستی مفاهیم
مسعود لقمان

ماشاالله آجودانی
"گذشته، چراغ راه آینده است." به ویژه گذشته ای که از آن بازخوانیِ انتقادی شده باشد.
"ماشاالله آجودانی" از آن دست مورخانی است که همه ی کوشش خود را صرفِ نقد نقشِ روشنفکران در تاریخ تجدّد ایران کرده است تا از این بن بست، دریچه ای بگشاید. ...
انتشار کتاب های آجودانی در فضای روشنفکری ایران، اتفاق محسوب می شود. هر چند که خود، تنها خاصیت چاپ این کتاب ها را ایجاد مشکلات فراوان جسمی و روحی برای خویش می داند.
از او تاکنون سه کتاب به نام های "مشروطه ی ایرانی"، "یا مرگ یا تجدّد"، دفتری در شعر و ادب مشروطه" و "هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم" منتشر شده و آنچنان کتاب های او مورد استقبالِ جامعه ی ایرانی قرار گرفته که در عرض دو سال، "مشروطه ی ایرانی" وی به چاپ هفتم رسید و این باور را در من تقویت کرد که جامعه ی ایران، جامعه ی کتابخوانی است، اگر کتابِ خوبی منتشر شود! ...
این گفت و گو به صورت تلفنی در یک نیمه شب سرد پائیزی انجام شد و گرمی و استواری سخن دکتر آجودانی آنچنان بود که ضعف های یک گفت و گوی تلفنی را از میان برد.
بخش هائی از این گفت و گو در شماره ی 58 هفته نامه شهروند امروز (یکشنبه 20 امرداد 1387) منتشر شده است. در زیر متنِ کاملِ گفت و گوی ما را با دکتر آجودانی "درباره ی تاریخ نگاری، مشروطه، نقد روشنفکریِ معاصر و تجدّد" می خوانید.

گفتار نخست:
خاستگاهها
1. ایران به عنوان یک کشور و یک جامعهی یگانه و متمایز، که هویتی در خور خویش را پدید آورد، در روز هفتم آبان ماه سال 539 پ.م پای به عرصهی وجود نهاد. این روز، زمانی بود که کوروش بزرگ، شاه ایلام، - یا چنان که لقب رسمیاش بود، شاه انشان و شوش- به همراه سپاهیان پرشمار پارسیاش با صلح و دوستی گام به بابل نهاد و به این ترتیب میانرودان را که آخرین نقطهی مستقل باقی مانده در قلمرو ایران زمین بود را به امپراتوری خود الحاق کرد. در این تاریخ، تحولی بسیار جدی در تاریخ جهان آغاز شد، و آن چه که ما هویت ایرانی مینامیم زاده شد.
مهم دانستن این روز در تاریخ جهان، نه از سر خود بزرگ بینی مرسوم در میان مورخان ایرانی، که از مبنایی مستند بر میآید. ...

رضاشاه خلف صدق انقلاب مشروطیت
برای ایجاد تجدد و حكومت قانون
شاهرخ مسکوب
ش. م. _ ... اگر موافق باشی یک دید اجمالی به فرهنگ دوره رضاشاه بیندازیم.
ع. ب. ـ خیلی خوب فکری است.
ش. م. من گمان میکنم که مسئله فرهنگ، البته مسئله سیاست هم همینطور، مسائل دوره رضاشاه در حقیقت ریشهاش در دوره قبل از او است. از کرامات شیخ ما اینست شیره را خورد و گفت شیرین است. خوب هر دورهای مربوط به دوره قبل از خود است. ولی البته منظورم اینست که معمولاً در تاریخنویسی ما و یا در فکر اجتماعی اینطوری است که وقتی به گذشته نگاه میشود دوره رضاشاه را یک نوع انقطاع نهضت مشروطیت و ختم آن میدانند از این بابت میخواهم تاکید بکنم که به نظر من از بسیاری جهات دوره رضاشاه دنباله دوره قبلیش است و آن بریدگی یا انقطاعی که به نظر میآید تماماً حقیقی نیست یک مقدار زیادیش فقط ظاهری و سطحی است.

پس از انقلاب با پديدهای تازه به نام "کتابسازی" مواجه شديم که بيشتر در ارائه کارهای شبه تحقيقی با سرهمبندی مطالب از اين جا و آن جا انجام میگرفت. اما اين پديده در سه چهار سال اخير رنگ و بوی ديگری هم به خود گرفت و به حوزه حرف های روشنفکری و شبه روشنفکری هم کشيده شد. کتاب "ملکم خان، نظريهپرداز نوسازی سياسی در صدر مشروطه"، نوشته حسن قاضیمرادی، چاپ تهران، نمونه ای از اين دست است که نويسنده به آن پرداخته است.

در معنای تاریخی «دولت» و «ملّت»
دکتر ماشاءالله آجودانی
تا پیش از نهضت مشروطیت، در دوران استبداد قاجار هیچ زمینه ای برای پیدایی و تشکّل احزاب سیاسی وجود نداشت. نیروی متشکل سیاسی غیر روحانی که بتواند نقش اپوزیسیون دولت و در معنای عام آن حکومت را به عهده بگیرد، در میان نبود. چنین نقشی عملاً به عهده روحانیون بود. تقسیم قدرت اجتماعی دوسو داشت، یا در حیطه اقتدار دین بود، یا در حیطه اقتدار سلطنت که در معنای عام از آن به "دولت" تعبیر می شد. . . به همین جهت از شاه و صدراعظم و وزرایش به رؤسای دولت و از مراجع و مجتهدان به رؤسای "ملّت" تعبیر می شد. "ملت" در معنای شریعت، دین و آیین و گاه در معنای پیروان دین و آیین، و "دولت" در معنای سلطنت، حکومت و عوامل آن. دستگاه قضائی، ثبت املاک و قراردادها و رسیدگی به مرافعات حقوقی و صدور احکام مربوط به آن، در اختیار رؤسای ملّت یعنی روحانیون بود و حکومت سیاسی از آنِ دولت. محکمه های عرفی عملاً فاقد قدرت لازم بودند. نظام مالیاتی هم بر دو نوع بود. روحانیون مالیات شرعی را دریافت می کردند و دولتیان مالیات عرفی را. مداخله هر یک در قلمرو قدرت دیگری باعث کشمکش ها، درگیری ها و اضطراب اجتماعی می شد.


مقدمه:
سیاستگذاریهای توسعه از آنجایی که منجر به تغیرات بنیادین در صورتبندی نظام اجتماعی یک کشور می گردد، بر تحکیم وحدت ملی اثر گذار است. سیاستگذاران می بایست که با مدیریت دوراندیشانه بحرانهایی که پیامد فرآیند توسعه می باشند، چالشهای پیشِ روی روند تقویت وحدت ملی را مهار نمایند. در ایران به علت وجود یک سابقه هویتی کهن، استقرار هویت ملی و تحکیم وحدت ملی ناشی از آن، تنها از دستاوردهای فکری و مادی فرآیند توسعه نبوده است اما بی تردید سیاستگذاریهای توسعه در تحکیم بخشیدن به وحدت ملی نقش بسزایی ایفا نموده اند. در سیاستگذاریهای توسعه در ایران چه پیش و چه پس از انقلاب اسلامی، همواره تلاش بوده که با در نظر گرفتن استعدادها، ظرفیتها و امکانات توسعه یابی نواحی مختلف کشور، زمینه و شرایط رشد و توسعه کشور فراهم گردد و در هر دو دوره نیز سیاستگذاران توسعه به موفقیتهایی دست یافته اند. ...

تدوین اندیشه ی ایرانشهری هدف غائی ماست
مهدی رفعتی
- مسعود لقمان كيست و تاريخ زندگياش چگونه روايت مي شود؟
اینکه مسعود لقمان کیست و در چه روزی، در کجا ...

پیش گفتار
ناسیونالیسم (Nationalism) یا ملت باوری در ایران، به شکل نوین آن در دوران ناصرالدین شاه و بویژه مشروطه آغاز و در عرصه های فرهنگ، اجتماع و سیاست در جامعه ی ایرانی پدیدار گشت. ناسیونالیست های ایرانی در پی آن بودند تا با احیاء و تجدید حیات سنتها و عقاید کهن و باستانی، نظم جدیدی را در تفکر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بازتولید نمایند و زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی نوین را بر پایه ی سنتهای کهن بنا نهند.

میهن واقعی و مشترک ما، یک میهن فرهنگی است!
من فکر می کنم که باید بین «مرزهای سیاسی» و «مرزهای فرهنگی»، تفاوت قائل شویم. این میهن مشترک فرهنگی، میراث نیاکان سرفراز ماست. بحث در این نیست که فلان شاعر، رُومی است یا بلخی و بخارائی و آذری و شیرازی، بلکه مهم اینست که ما - بعنوان میراث خواران این گذشتۀ فرهنگی- برای غنا و گسترش این میهن مشترک فرهنگی چه کاری کرده و می کنیم؟
در همۀ هجوم ها و حمله ها و ویرانی ها، زبان فارسی دری «شیرازه» ای بود که توانست هستی تاریخی و فرهنگی ما (ایرانی ها، افغان ها و تاجیک ها) را حفظ و پایدار نگهدارد.
در یک جامعۀ ایلی و قبیله ای، استقرار آزادی، دموکراسی و جامعۀ مدنی، محال است، حتّی اگر بجای «ملاّ عُمر» مثلاً «منتسکیو» و «روح القوانین» ش بر جامعه حاکم باشد!
ما باید خود را از این سُنّت خون و خشونت، از این آئین های عزا و مرثیه و مرگ و شهادت رها سازیم و با الهام از فرهنگ شاد نیاکان باستانی ما آیندۀ بهتری برای ملّت های خود بسازیم.
بهترین دفاع، حمله است
کاوش ساعی
سپاسگزارم از تیرداد بزرگوار که با دانش فراوانش نهال دانش را در من آبیاری می نماید.
تیرداد گرامی، شما خود نیک آگاهی که در سیاست و یک فرد سیاسی بایست از هر ابزاری برای موفقیت سرزمینش بهره ببرد و این ابزارها با توجه به شرایط، دامنه های متفاوت و گوناگونی دارد. ابزارهای اقتصادی، ترانزیتی، انرژی، فرهنگی، تکنولوژیکی و ... ابزارهایی در دست سیاستمداران است برای تثبیت و موفقیت و البته رسیدن به آمال و آروزهای مردم سرزمینشان.
از شما اجازه می خواهم با برخی موارد از سخنان شما موافق نباشم و آنها ...
با درود
نکاتی را پیرامون گفتگوی دوستان لازم به طرح می دانم:
1.علی افشاری و کاوش ساعی گرامی هر دو با لحنی تند به شاهکار سیاست منطقه ای ایران در دهه 70 میلادی تحت عنوان خیانت به کردهای عراقی حمله کرده اند. در این مورد یادآور می شوم که به گفته هانس مورگنتا معیار در سیاست بین الملل بر "قدرت" است و لاغیر. در این میان دیگر مولفه هایی چون تبار و مواردی از این قبیل در زمره انتزاعیات قرار می گیرند. بر این اساس همین که ایران توانست از موضع قدرت شرایط عادلانه خود را به رژیم بعث عراق بقبولاند و مشکل تعیین مرزها را برطرف نماید، بر اساس رویکرد رئالیستی در روابط بین الملل بر همه چیز ارجحیت دارد. فراموش نباید کرد که ...

کاوه بیات، تاریخنگار معاصر در کتاب «پان ترکیسم و ایران» تاریخچۀ شکلگیری پان ترکیسم و تحرکات آن در ایران را با اتکاء به آثار پایهگذاران این گرایش در کتابها و مطبوعات ترکیۀ عثمانی و قفقاز بررسی میکند.
نبايد اين موضوع را سهل گرفت
علیرضا افشاری
درود بر نويسندگان سختكوشِ روزنامك و با سپاس از كاوش عزيز، كه نشان داد در تحليل سياسي هم تواناست.
دربارهي نوشتار «پانتركيسم، خرس وسط سياست روز» چند نكته بهنظرم رسيد كه اميد است بهكار آيد:
نوشتار کنونی، دستاورد اندیشیدن در مورد هویت ایرانی است. این اندیشیدن، از منظر نظریهی سیستمهای پیچیده، و به طور مشخص از دیدگاه نظریهی منشها و نظریهی قدرت – یعنی دو چارچوب نظری نگارنده برای فهم نظام اجتماعی- انجام خواهد پذیرفت. زمانهی امروزین، -مانند مقاطعی بسیار پرشمار در تاریخ گذشتهی ایران زمین،- با فشارِ زورآورِ نیاز به بازتعریف هویت مشخص میشود. از این روست که گمانهزنی در مورد هویت جدید ایرانی، و نقدِ هویتِ کنونی، نقل محافل است. از دید من این گمانهزنیها، به دلیل متکی نبودن به یک چارچوب نظری مشخص و منسجم، سردرگم و مبهم هستند، و به سطح گفتمانهای عامیانهای فروکاسته شدهاند که جز ابراز رضایت یا انزجار از هویت کنونی محتوایی ندارند. به بیان دیگر، فکر میکنم بازتعریف هویت ایرانی، که ضرورتِ غیرقابل چشم پوشی زمانهی ماست، تنها زمانی ممکن خواهد شد که بتوانیم با پشتوانهی نظریهای نیرومند و روزآمد هویت ایرانی را در چشم انداز تاریخیاش بفهمیم، و خواستهایی کلان را در همین منظر طرح نماییم. بدبختانه چنین مینماید که قابلیت نظری چنین کاری، و ارادهی مشترک برای دستیابی به چنین تفاهمی در حال حاضر وجود ندارد. از این رو، هدف این نوشتار به دست دادن کاربستی از نظریهی قدرت و نظریهی منشهاست، که بتواند زیربنای نظری مناسبی را برای هدف یاد شده به دست دهد.

هفته پیش از دوستان شنیدم که سریالی که همچون دیگر آثار صدا و سیما مملو از جعل و تحریف است، در شاهکاری تازه به تخریب خیزش ملی آذربایجانیان و دیگر ایرانیان در سرکوب غائله پیشه وری در این پاره ناگسستنی میهن پرداخته است. روز جمعه به طور کاملن اتفاقی شاهد پخش تکرار این سریال از تلویزیون بودم و بایسته دیدم که نقدی بر آنچه دیده ام بنویسم. در این نقد در سه بخش ابتدا به سابقه و دلیل تحریف تاریخ در تولیدات سیما می پردازم، سپس این سریال "سالهای غریب" را مروری کرده و در پایان نیز به بررسی ادعاهای ارائه شده اخیر در این سریال می پردازم.

در این نوشتار می خواهم بگونه ای دیگر به جریان پان ترکیسم و در سطح کلان تر به قومگرایی نگاهی بیاندازم. شاید نگاه کردن از بالا به این گونه جریان ها باعث بهتر افشا شدن بی هویتی و توخالی بودن طبل بزرگ آنها گردد. در نوشتار پیشِ روی، کاری به تاریخچه ایجاد جریان پان ترکیسم ندارم، چون چنین زگیل های کاذب فرهنگی گاه توسط قدرتهای استعماری بزرگ در یک برهه زمانی ایجاد می شوند تا شاید بدن زگیل زده از ترس بیماری سرطان به درمان بپردازد غافل از اینکه آن زگیل زشت، گوشت اضافی بیش نیست و نیاز به این همه دوا و درمان گران قیمت و زمانبر ندارد.


مظفرالدین شاه قاجار، شاهی بود مردمدار و دوستدار تجدد. یکی از مهمترین علایق وی تاسیس مدارس جدید بود تا آنجا که مخبرالسلطنه هدایت وی را به دو دلیلِ پشتیبانی در تاسیس مدارس جدید و صدور فرمان مشروطیت می ستاید. در عصر مظفرالدین شاه با حمایتهای او و کوششهای افرادی هم چون: امین الدوله و میرزا حسن خان رشدیه تاسیس مدارس جدید رونقی بسزا گرفت. در همین دوره اولین دانشکده نیز گشایش یافت. نخستین مركز تحصيلات عالى ايران در دوره جديد در ۲۸ آذر ماه ۱۲۷۹ ه.ش مقارن با نيمه شعبان ۱۳۱۷ هجرى قمرى در چهارمين سال سلطنت مظفر الدين شاه قاجار و به اهتمام ميرزا نصر الله خان مشير الدوله وزير امور خارجه وقت و فرزند وى ميرزا حسن خان مشير الملك (حسن پيرنيا) به عنوان مدرسه عالى علوم سياسى افتتاح شد و منبع تامين هزينه هاى اين مدرسه بنا به فرمان مظفر الدين شاه ساليانه چهار هزار تومان از درآمد معدن فيروزه خراسان تعيين گرديد.

پرويز ورجاوند پرستندهي ايران بود
زندهياد دكتر پرويز ورجاوند، استاد برجستهي باستانشناسي و جامعهشناسي از يگانههاي عرصهي علم، فرهنگ و سياست بود. كسي كه تمام دلنگرانيهايش به ايران ختم ميشد. در همايش «ايران ورجاوند» كه بهمناسبت گذشت يكسال از درگذشت پرويز ورجاوند برپا شد، با اشاره به اين مطلب كه از پرويز ورجاوند بايد درس ايراندوستي را آموخت، ورجاوند را شخصيتي برخواندند كه در بيپروايي الگويش رازي، در علم الگويش فردوسي و در شجاعت الگويش بابك بود.

ارسلان پوریا (سه سال پیش از فوتش)
ارسلان پوريا سحرگاه روز 15 خرداد 1373 در اثر سکته قلبي در سن 64 سالگي درگذشت. او شريف و دلير و مظلوم زيست و شريف و مظلوم در نهايت تنگدستي ولي سربلند و با بينيازي درويشگونه مُرد. اگر کمترين اندوختهاي داشت يا صاحب روحيهاي بود که ميتوانست کمک کسي را بپذيرد، بيشک پس از سکته اول که در ديماه 72 رخ داد، ممکن بود با عمل جراحي بهبود يابد و همچنان به ادبيات و جامعهشناسي ايران خدمت کند. اما او چنين مردي نبود. زندگياش خود يک تراژدي بود و مرگش نيز. او را هم سالمندان جناح چپ ايران و بويژه کساني که با حوادث سياسي سالهاي پيش از 28 مرداد 32 آشنايي دارند و هم کساني که به تاريخ نمايشنامهنويسي و شعر کلاسيک ايران علاقهمندند خوب ميشناسند. زندگي سياسي او را بايد از زندگي ادبياش جدا کرد، گرچه دومي از اولي تأثير پذيرفت و آثار ادبياش نيز با توطئه سکوت مواجه گشت.
استدلال كلي اين مقاله دو موضوع اساسي در باب ناسيوناليسم به عنوان داعيهاي هويتي را در بر ميگيرد، نخست آنكه ميكوشد با تمايزگذاري ميان دو نوع ناسيوناليسم كلاسيك و مدرن، پندار ناسيوناليسم بهعنوان مولود مدرنيسم و روشنگري را رد كرده و حس ناسيوناليستي يا ميهندوستي را به طول تاريخ بشر تسري دهد و از طرفي ديگر ادعاي ايدئولوژي بودن ناسيوناليسم را نپذيرفته و آن را بهعنوان نظريهي «انديشه و عمل» تنها بخشي از نظام ارزشي جوامع ميداند كه تجلي نهايي آن بسته به نوع چينش گزارههاي هر نظام ارزشي ميباشد. اين نوع چينش ناسيوناليسم در كنار ساير ارزش ها باعث شده تا اين نظريه دستمايه جهانگشايي و جنگهاي جهاني گردد و رهبراني همانند موسوليني و هيتلر نمايندگان آن به حساب آيند، در حالي كه رهبراني همانند ماندلا، سوكارنو و مصدق با اين انديشه پيامآور رهايي و استقلال گرديدهاند. اين مقاله درصدد آن است تا بيان كند عليرغم فرآيند جهانيشدن نه تنها اعتبار ناسيوناليسم و دولت - ملت ها از دست نرفته بلكه شواهد و قراين فراواني بر اعتبار دايمي آنها حكايت ميكند. با اين اوصاف كوشيدهايم تا نوع نگاه به ناسيوناليسم و دولت - ملت را در بخشي از نظريه اجتماعي و فلسفي قرن 19 و 20 پيگيري نماييم.

زوال اندیشه یِ زوال نویسِ روزگارِ ما
مسعود لقمان
دکتر سیدجواد طباطبایی یکی از اندیشمندان برجسته ای است که پرتوهائی به تاریخ تحولات اندیشه ی سیاسی در ایران تابانده و دستاوردهای او در این راه غیرقابل انکار است. بدین رو نگاه و نظر او برای اهل تحقیق و تتبع در مسیر اندیشه ورزی معاصر اهمیت قابل توجهی دارد.
چندی است که سیدجواد از یکسو نوکِ تیز نقدهایش را متوجه دگراندیشان دینی کرده و از سوئی دیگر خود بر اریکه ی آنان تکیه زده و با بیان اینکه « ... تنها كسانی كه معنای جدید مشروطه را متوجه شده اند علما بوده اند. روشنفكران ما مطلع به مقدمات این بحث ها هم نبوده اند. اطلاعات ملكم خان از اندیشه سیاسی جدید در حد درس های دبیرستانی بود. در مقابل او علمایی چون آخوند خراسانی، نائینی و محلاتی تمام مقدمات فكری و اصول بحث های سیاسی را می دانستند و اگر كار اساسی انجام شده باشد آنها انجام داده اند.» (1) دل در گرو «تبدیل قانون شرع به قانون جدید» بسته و با توجه به مرزبندی ای که میان خود با سنّت گرایان و نوگرایان قائل شده، آگاهانه یا ناآگاهانه به ورطه ی اردوگاهِ دگراندیشان دینی سقوط کرده است.
به باور من این مسئله هنگامی ابعاد فاجعه آمیزتری به خود می گیرد که ...

در كشور ما به علت وجود ميراث غيرقابل انكار فرهنگي و تاريخي، غلبه با گروه اول است كه بر وجود «هويت ايراني» از دوران باستان تاكيد داشته و در عين حال تاثيرپذيري اين هويت از مدرنيته و تبديل آن به پديده مدرن «هويت ملي ايران» را منكر نميشوند.
اصولاً حتي اگر بپذيريم پديده «هويت يابي سرزمینی» در جوامع اروپايي پديدهاي مدرن يا ساختگي است، اين امر را نميتوان به ملل كهني همچون ايرانيان، يونانيان و چينيان تعميم داد. زيرا اين تمدنها از ابتدا بر جدايي خود و ديگران تاكيد داشتند. چنانكه يونانيان غير يونانيان را بربر و ايرانيان غير ايرانيان را انيران ميناميدند و ديوار بزرگ چین نیز نمادی است از جدایی چينيان از دیگران.
من در این پژوهش با استفاده از داده های تاریخی، تلاشی را در جهت اثبات فرضیه دیرپایی "هویت ایرانی" پی خواهم گرفت. زیرا گمان دارم که تاریخ پر فراز و نشیب ما خود می تواند بهترین گواه در جهت نمایاندن حقیقت این سرزمین باشد.

کاری از افشین سبوکی
تا آغاز اسلام یعنی سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده است. احتمالا نخستین بار شاپور دوم (بزرگ یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از اینها نیز دیده نشده است. آنچه میدانیم چند قبیله عرب در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات میزیستند که زیر فرمان ایرانیان بودند. اعراب مسلمان نخستین اعرابی بودند که به دریاپیمایی در خلیج فارس پرداختند و از این راه به ایران و هند یورش بردند. ولی گزارشات حاکی از آن است که ترکیب جمعیتی ساکنان کرانه های این دریا و جزایر مسکونی آن تغییری نکرد. و بهترین نشانه، تاریخ های اسلامی هستند که به نام خلیج فارس و حضور فارسها (ایرانیان) در آن تاکید دارند. ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، بن فقیه، ابن خردادبه، ابن حوقل، ابن بلخی، مسعودی (در هر دو کتاب مروج الذهب و التنبیه) ابوریحان بیرونی (التفهیم و همچنین کتاب القانون المسعودی) نامی ترین تاریخنگاران و جغرافیدانان مسلمان ایرانی و عرب سده های نخست پس از اسلام هستند که به زبانهای فارسی و عربی به نام بحر الفارس یا بحر العجم یا الخلیج الفارس یا نامهایی همانند اینها اشاره کرده اند. به ویژه استخری جغرافیدان ایرانی در قرن 10 میلادی (3 و 4 هجری) نقشه ای داده است و در آن به بحر فارسی اشاره کرده است. شماردن دیگر نویسندگان و نام بردن کتابهای آنان در سده های پسین کاری است بیرون از حوصله.
در زبانهای اروپایی همانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و لاتین و یونانی و ... نیز همواره خلیج فارس ترجمه شده است ( Persian Gulf و Persische Golf و Golfo di Persia و Mare Persicum و Persicus sinus). و البته این توضیح لازم است که در همه این موارد واژه پارس و پارسی معادل ایران و ایرانی است. چراکه در این زبانها به کل سرزمین ایران، پارس و به همه ایرانیان پارسی میگفتند. و تا دوره رضا شاه نام رسمی ایران در محافل جهانی "پرشیا" بود.
امروز، زادروزِ انسانی است که پایه گذارِ اندیشه ی انتزاعی در جهان شناخته می شود.
اَبر انسانی که آموزه های او بر پایه ی خردورزی و شادزیوی این جهانی نه تنها زنگار روزگار به خود نگرفته بلکه امروزه، پیام او برای جهان درخششی شگفت انگیز یافته است.
سخن از کسی نیست جز اندیشمند بزرگ ایرانی "زرتشت اسپنتمان" که در ششم فروردین زاده شد.
زادروزش بر همه ی خردورزان جهان خجسته باد.
قتل کسروی قتل فرهنگ بود

پیکره ی در خون فتاده ی احمد کسروی و منشی اش محمدتقی حدّادپور
اشاره:
(1)
62 سال پیش در چنین روزی "احمد کسروی" وکیل دادگستری، نویسنده، مورّخ و متفکّر نامدار ایرانی را در کاخ دادگستری در برابر چشمان بازپرس، به همراه منشی اش "محمّد تقی حدّادپور" با شلیک گلوله و ضربات چاقو از پای درآوردند تا صفحاتِ تاریخ معاصر ایران را از ثبت چنین رویدادی، شرمگین کنند.
فدائیان اسلام، پس از ارتکابِ این کشتار "انقلابی"، با اطمینان خاطر و آسودگی و لااله الالله گویان، از "عدالتخانه" خارج شدند و سوار بر درشکه - و به دلیلِ پاره ای جراحاتِ سطحی- با پای خود به بیمارستان رجوع نمودند. بخشهایی از روایت حضور کُشندگان در بیمارستان را در اینجا مرور کنیم:
استقبال از نظریۀ حوزۀ تمدنی
هم در ایران و هم در افغانستان در سالهای اخیر تلاشهایی برای شناخت بهتر حوزۀ تمدنی ایران و نزدیکی ایران و افغانستان به عنوان دو کانون اصلی این حوزۀ تمدنی به عمل آمده است. این تلاشها گاه با اشارۀ مستقیم به مقولۀ حوزۀ تمدنی بوده و گاه نیز بدون اشارۀ مشخص به آن، ولی با ابرازِ نظراتی که در عمل میتواند به نیرومندشدن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی یاری برساند.

سید حسن تقی زاده
اين نامه را در استبداد صغير، تقي زاده به استانبول فرستاده و ذيل آن نوشته است: "مستدعيم پاكت جوف را به جناب آقا ميرزا ابراهيم قمي و آقا سيد جمال قمي (يا ميرزا عبدالله خان و ميرزا تقي خان كه اسم مستعارشان است) مسافرين تهران يا مهاجرين ايران برسانيد." اصل نامه در 9 صفحه به قطع كوچك است. (رجوع شود به تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، سيد حسن تقي زاده، يه كوشش عزيز الله علي زاده، ص 224، انتشارات فردوسي.)
این نامه از آن رو، روی روزنامک نهاده می شود تا خوانندگان گرامی از خلال این نامه با ادبیات و آرمان های رایج میان آزادیخواهان آن دوران آشنائی بیشتری حاصل کنند.
از دوست گرامی ام بهزاد عطارزاده که این نامه را در اختیار روزنامک نهادند، بسیار سپاسگزارم.

۲۸ بهمن ماه، سالروز تولد "صادق هدایت" بزرگترین نویسنده ی تاریخ معاصر ایران است. بدین روی روزنامک با پروانه از "دکتر ماشاالله آجودانی" گرامی، بخش هائی از کتاب "هدايت بوف کور و ناسيوناليسم" ایشان را در روزنامک درج می کند که امیدواریم مورد عنایت خوانندگان بویژه آنانی که در ایران هستند و به این کتاب ارزشمند دسترسی ندارند، قرار گیرد.
مسعود لقمان

ایران فرهنگی، کاری از بنیاد نیشابور
بدون تردید از هنگامی که مفاهیمی چون «ایران»، «ایرانزمین» و «ایرانشهر» مطرح شدند، دغدغۀ پاسداری از این ایران، مرزهایش و حتی هویت فرهنگی و ارزشهای تمدنی آن نیز شکل گرفتند. نوشتههایی هم چون: «یادگار زریران» ، «شاهنامه»ها و حتی اسناد رسمی دولتی نشانهای از این ادعا هستند و البته فراتر از اسطورهها و تاریخ، این واقعیت که ایرانی هزاران سال است میراثی همچون نوروز و انبوهی از دیگر مظاهر فرهنگی دیرینۀ خود را حفظ کرده است، دلیلی آشکار بر اراده مردمان این سرزمین به نگهداری از تمدن و فرهنگ خود است. امّا از حدود دویست سال پیش تا کنون که سرزمینهایی همچون بخشهای شرقی خراسان و افغانستان، ماوراءالنهر، ارّان و دیگر بخشهای قفقاز جنوبی، بینالنهرین و بحرین از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به تدریج این موضوع مطرح شد حال که چنین جداییای صورت گرفته یک چنین سرزمینهایی با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانهای قرار دارند بایستی در آتیه چگونه با یکدیگر ـ کنار هم و در یک منطقه ـ ولی در چارچوبهای سیاسی گوناگون به سر ببرند. در برابر موضوع یاد شده نگرشهای متفاوتی وجود داشته است. یک دیدگاه خواستار ادغام سرزمینهای ایرانی با هم و پدیدآوردن دگرباره یک واحد سیاسی که تمامی سرزمینهای مزبور را در بر بگیرد شده است. این دیدگاه، بیشتر در ایران مطرح است و طبیعتاً به بروز واکنشهایی منجر شده است. حتی در مجموع میتوان گفت که دیدگاه یاد شده به محافل ایرانگریز در سرزمینهای خارج از جغرافیای سیاسی ایران این فرصت را داده است تا به بهانۀ حفظ استقلال کشورشان به نمادهای فرهنگ و تمدن ایرانی یورش برده و موجی از ایران ستیزی به راه اندازند. در کنار این دیدگاه که خواستار نوعی وحدت سیاسی سرزمینهای موصوف است دیدگاهی دیگر نیز وجود داشت که با تأکید بر منافع ملّی ایران در چارچوب جغرافیای سیاسی کشور و منافع دولت ـ ملت ایران، میان کشورهای هم تمدن و دیگر کشورها تفاوتی قائل نبود و به آنها یکسان نگاه میکرد. در این چارچوب دیگر مجالی برای اندیشیدن در مورد ضرورت بهرهبرداری از پیوندهای تمدنی در جهان سیاست وجود نداشت.
در مجموع تا نیمههای قرن شمسیِ حاضر در مورد سرزمینهای ایرانی همین دیدگاههایی که بیان شد مطرح بودند ولی از اواخر دهۀ 1370 با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سر بر آوردن سرزمینهایی مستقل در آن حوزه که برخی از آنها هم چون تاجیکستان به صورتی واضح و آشکار هویت ایرانی خود را اذعان داشتند و برخی دیگر نیز آن را کتمان میکردند و همچنین نظر به رویدادهای افغانستان، زمینۀ لازم برای مطرح شدن دیدگاهی تازهای در مورد سرزمینهایی که پیشینه و فرهنگ ایرانی دارند، فراهم گردید. در یک چنین چارچوبی بود که چنگیز پهلوان نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی را ارائه داد و راهبردی جدید را در مورد مناسبات ایران و حوزۀ تمدنیاش، از جمله کشورهای نوخاسته از مدنیت ایرانی معرفی کرد.
اگر چه از سالها پیش از طرح نظریۀ حوزۀ تمدنی، شخصیتهایی همچون دکتر محمود افشار یزدی، پرویز ناتل خانلری و در عرصۀ تاریخ و فرهنگ و پارهای از گروههای سیاسی همانند پان ایرانیستها در راستای نزدیک سازی کشورهای برخاسته از فرهنگ ایرانی کوششها کرده و دستاوردهایی نیز داشتهاند، امّا اعتبار اصلی چنگیز پهلوان در مطرح کردن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در آن است که وی توانست در جامعۀ فرهنگی کم و بیش بیتفاوت ایران به نحوی مؤثر ابعادی از این نظریه را مطرح کند که حتی در جامعۀ دانشگاهی و در میان دولتمردان ایرانی نیز نفوذ کرده و به عنوان یک ایدۀ قابل اجرا و عملی مورد نظر قرار گیرد.
پس از مروری بر ابعاد کلی این بحث بازتاب نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در دو کانون اصلی این تمدن یعنی در ایران و افغانستان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. انتخاب ایران و افغانستان از آنجاست که توجه ویژۀ پهلوان نیز به این دو کانون بوده و اندیشههای وی نیز بیشتر در این دو سرزمین و به خصوص در افغانستان بازتاب یافته است.
برای بازشناسی و آسیبشناسی فرهنگ ملّی خویش میکوشیم
فقر خردگرایی و سلطهی تقلید مهمترین عامل عقبماندگی ایرانیان است
اشاره: چندگاهی است که مسعود لقمان و تارنگار وزین روزنامکاش را که سردبیری آن را نیز بر عهده دارد، میخوانم و علایق و اهداف روشنگرانهاش را میستایم. آنچه در پی میخوانید، گفتوگوی این قلم با اوست.
مهدی جلیل خانی - آقای لقمان! اندکی دربارهی خود برای خوانندگان ما بگوئید:
مسعود لقمان - بسان همه که روزی متولد می شوند، من نیز در 16 آذر سال 1361 در کاشان، چشمم به جمال این جهان روشن شد.
دانشجوی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی ام و اکنون مشغول تدوین پایان نامه ام با موضوع «ایران گرایی و منطقه گرایی در مطبوعات دوره ی قاجار (تحليل محتواي مطبوعات آذربايجان از 1230 (آغاز) تا 1300 (کودتاي سوم اسفندماه 1299 خورشيدي))» هستم.
روزنامه نگارم و برخلاف بیشتر همکارانم، روزنامه نگاری برایم هدف نیست، بلکه ابزاری است برای رسیدن به هدف.
- از کی به وبلاگ نویسی پرداختهاید؟
- اردیبهشت ماه سال 1383 بود که ...

آرامگاه فیروز نهاوندی، کاشان، امرداد 1386، عکس از روزنامک

آرامگاه فیروز نهاوندی، کاشان، امرداد 1386، عکس از روزنامک

آرامگاه فیروز نهاوندی، کاشان، بهمن 1386، عکس از روزنامک
آگهی تغییر کاربری
به آگاهی امّت همیشه در صحنه و شهید پرور ایران اسلامی می رسانیم که برای تقریب هر چه بیشتر مذاهب اسلامی آرامگاه "فیروز نهاوندی" ملقب به ابولولو، آن گبر مجوسِ خدانشناس در شهر دارالمومنین کاشان به "معاونت اجتماعی ارشاد" تغییر کاربری داد.
ان شاء الله برادران عزیزِ عربمان که در حاشیه ی خلیج دوستی زندگی می کنند و روح پر فتوح عمر بن الخطاب از این اقدام انقلابی ما راضی و خشنود شوند.
در این باره در روزنامک بخوانید:
گفت و گوی مسعود لقمان با رئیس سازمان میراث فرهنگ کاشان
برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک
امکان پذیر است
بررسي رابطه سياستهاي خاورميانهاي آمريکا و جريانات قوم گرا در ايران بستگي به فهم اهداف و منافع تصوري دولت آمريکا در خاورميانه و تهديدات آن است. با درک اهداف تصوري آمريکا در خاورميانه ميتوان چرخشهاي رفتاري آمريکا و رابطه با متحدان موقتي و دائمي اين کشور را تا حدي تبيين نمود. طرفه اينكه گاه متحدان و کارگزاران تأمين منافع خاورميانه جرياناتي کاملاً متفاوت هستند. زماني براي جلوگيري از نفوذ يشتر کمونيسم در شوروي از گروههاي متعصب بنيادگرا در افغانستان حمايت ميکرده است و گاهي از گروههاي اقتدار گرا و غير دموکراتيک در کشورهاي عربي خاورميانه. بنابراين با معطوف کردن کنشهاي دولت آمريکا در عرصه خاورميانه با منافع تصوي آن کشور، نوع رابطه اين کشورها با گروهها و کشورهاي مشخص خواهد شد.
در مورد ارتباط دولت آمريکا با گروههاي قوم گرا و جدايي طلب ايران نيز بايد از يکسو به منافع تصوري ايالات متحده در خاورميانه در دورههاي خاص و منابع تهديد آن توجه کرد و از سوي ديگر به پتانسيل گروههاي قومي به مثابه ابزار تأمين منافع آمريکا در اين دورهها نگريست. ميتوان گفت که پس از فروپاشي شوروي و تمايل آمريکا به ايفاي نقش هژمون در سراسر جهان و تسلط بر خاورميانه به عنوان الزام هژمونيک گرايي آمريکا، منابع تهديد منافع تصوري آمريکا از دو کشور نشأت ميگرفت: ايران و عراق. سياست مهار دوجانبه تلاشي براي کنترل اين منابع تهديد بود. اين سياست پس از روي کار آمدن نومحافظهکاران و حوادث 11 سپتامبر به سياست محور شرارت و تغيير رژيم تغيير يافت. اين مقاله بر آن است تا نقش و جايگاه حمايت مخالفين ايران به طور اعم و گروههاي جداي طلب قومي به طور اخص را در هر دو سياست مهار دو جويانبه و تغيير رژيم بررسي کند. تأکيد اصلي اين نوشته بر سياستهاي جديد پس از روي کار آمدن بوش است تا نشان دهد که پتانسيل گروههاي قوم گرا در سياست رژيم آمريکا عليه ايران چه کارکردهايي داد و تا کنون چه اقدامي توسط آمريکا براي بهرهبرداري از اين ابزار فشار بر جمهوري اسلامي انجام گرفته و ايفاي چه کار ويژهاي را از اين گروه انتظار دارند. در ادامه نيز شاحصهايي براي عوامل تهديد جمهوري اسلامي در سه سطح داخلي، منطقهاي و بين المللي و نيز منابع قدرت جمهوري اسلامي براي مقابله با اين تهديدات بيان ميگردد و در پايان سئوالاتي مطرح ميگردد كه در شناخت درست منشأهاي تهديد و چگونگي استفاده از منابع مادي و معنوي كشور براي خنثي كردن تهديدها، بايد به آنها پرداخته شود.
امروز پانزدهم بهمن ماه، روز تولّد دوست گرامی محمد جلالی چیمه (م.سحر) است.
نویسندگان روزنامک این روز فرخنده را به ایشان و دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران شادباش می گویند و امیدوارند قلمِ م.سحر عزیز همواره پرتوان و استوار باشد.
به بهانه ی این روز، کتابِ الکترونیکی "زبان فارسی و هویت ایرانیان" نوشته ی محمد جلالی را به خوانندگان گرامی روزنامک پیشکش می کنیم. باشد که پسند افتد.
کتاب "زبان فارسی و هویت ایرانیان" را به گونه ی پی.دی.اف از
بارگذاری فرمائید. (900 کیلوبایت، 149 صفحه)
زبان فارسی و هویت ایرانیان

کتابی از محمد جلالی چیمه (م.سحر)
"زبان فارسی ستون ِ فقراتِ يک ملّت عظيم است."
دکتر غلام حسين ساعدی (الفبا، شماره 7، چاپ پاريس)
نخستین مطلبی که در این دفتر می خوانید در سال 1992 نوشته شد و در یکی دو نشریهء چاپ پاریس انتشار یافت.
اما مقالات سه گانهء بعدی در سال جاری نوشته و در اختیار انتشارات الکترونیکی فارسی زبان قرار داده شده اند.
استقبال ِ بسیاری از نشریات ...
کتاب ريشه هاي تجدد که در اصل پژوهشي موردي است و هدف از تاليف آن اين بوده است تا به شناخت انديشۀ حاکم بر ايجاد اين موسسه ياري برساند، دربرگيرندۀ اطلاعات و اسنادي دربارۀ اين نهاد آموزشي مدرن ايران معاصر است. اين کتاب در يک پيشگفتار و هفت بخش تدوين شده است: تاريخچۀ مدرسه علوم سياسي، رسالۀ حقوق اساسي، بخشي ديگر از اسناد مدرسۀ علوم سياسي، چند سند ديگر، چند سند از کتاب دولت عليۀ ايران، متن سخنراني محمدعلي فروغي و فهرست برخي از مدرسان مدرسۀ علوم سياسي.
دکتر چنگيز پهلوان در مقدمۀ اين کتاب به نکته اي مهم اشاره مي کند که پرتوي بر دشواريهاي موجود در عرصۀ انديشۀ اجتماعي در دوران معاصر مي افکند: «در ايران گرايش نيرومندي وجود دارد که ...

چندی پبش دکتر ناصر فکوهی دو گفت و گو با عنوان های "خودشیفتگی و هویت" و "مطالبات قومی و منطق خشونت" با تارنمای "برای یک ایران" داشت که با پروانه ی ایشان بخش هایی از این دو گفت و گو با عنوان "مساله ما باید حفظ و تقویت زبان فارسی باشد" در روزنامک بازنشر می شود.
روزنامک شما را به خواندن این گفت و گو دعوت می کند.
"جان گالتونگ" نظریه پرداز ساختارگرا، در نظریه امپریالیسم خویش، نظام بین الملل را متاثر از نظریه"نظام جهانی امانوئل والرشتاین"متشکل از دو گروه عمده "کانون" و "پیرامون" می داند ومعتقد است که در هر دو قسمت کانون و پیرامون، بخشهای کانونی و پیرامونی هم وجود دارد. به این ترتیب کانون خود شکل گرفته از "کانون کانون" و "پیرامون کانون" و پیرامون نیزمتشکل از" کانون پیرامون" و "پیرامون پیرامون" است. به نظر "گالتونگ" همواره میان هردو کانون، "همگونگی" به معنای اشتراک در منافع وجود دارد. در حالی که میان دو پیرامون چنین رابطه ای وجود ندارد. مدل "گالتونگ" به عنوان یکی از بهترین الگوها جهت ترسیم جایگاه کشورها درعرصه روابط بین المللی شان می باشد. (1) در این پژوهش، با استفاده ازاین مدل ، چگونگی روابط ایران و افغانستان از سال 1953 م/ 1332خ تاکنون بررسی میشود. از این روی مبدا بررسی را بر این سال نهاده ایم که –همانطور که اشاره رفت- در این سال در پی واقعه 28 مرداد 1332، ایران با فاصله گرفتن محسوس از رویکرد سنتی بی طرفی و ورود به عرصه بلوک بندیهای جنگ سرد، اولین گامها را در جهت گذار به موقعیت "کانونی پیرامون" را بر می داشت. این مقطع زمانی که به مثابه نقطه آغاز پژوهش در نظر گرفته شده، تا سال 1971 م/1350 خ که ایران موفق به تثبیت کامل موقعیت مورد اشاره گردید، ادامه دارد و از این سال با ارتقای قطعی جایگاه ایران در نظام بین الملل، به مدت کمتر از هشت سال یعنی تا سال 1979 م/1358خ که همزمان با وقوع انقلاب در ایران است، به بررسی این روابط در مرحله "تثبیت موقعیت کانونی پیرامون" ایران خواهیم پرداخت و در مرحله پایانی، چگونگی این روابط را از پیروزی انقلاب ایران تا زمان حاضر بررسی نموده و چگونگی جایگیری این رابطه در مدل "گالتونگ" را در این سالها واکاوی می نماییم.
نامه ی اعتراضی دوست گرامی ام "مهندس علیرضا افشاری" (دبير پايگاه اطلاعرساني براي نجات يادمانهاي باستاني) که چهارشنبه دوازدهم دي ماه به دبيرخانه روزنامه جام جم تحویل داده شده و شوربختانه هنوز این نامه را بازتاب نداده اند.
آقای افشاری این نامه را برای روزنامک فرستاده است تا خوانندگان روزنامک نیز در جریان امر قرار گیرند.
با سپاس از مهر ایشان شما را به خواندن آن فرامی خوانم.
اين يادداشت را در روزنامه ي «مردم سالاري» هم می توانيد بخوانيد
روزنامه ي جام جم در مطلبي با عنوان «شهري ميان آتشکده هاي زرتشتي» که در روز پنجشنبه، ششم ديماه در صفحه 14 خود چاپ کرده با صراحت از آذربايجان ايران به نام «آذربايجان جنوبي» ياد نموده است. اين نام جعلي که داراي هيچ پيشينه ي تاريخي نيست، از سوي تجزيه طلبان به آذربايجان ايران اطلاق مي شود. در اين مطلب همچنين از تخت سليمان به عنوان «نماد وحدت کشور آذربايجان» ياد شده که بر اثر «تاخت و تاز اقوام وحشي پارس و عرب» ويران گرديده است. در اين نوشته که حتي يک رفرنس هم ندارد، آشکارا با جعل تاريخ طوري وانمود شده که آذربايجاني که هيچگاه تاريخش از تاريخ ساير مناطق ايران جدا نبوده، داراي شاهان، حاکمان، پايتخت و سپاهيان خاص خود بوده است.
انتشار اخبار و اطلاعاتي که تماميت ارضي يک کشور را نقض مي کند، در همه ي کشورهاي جهان با ممنوعيت روبروست. در فصل چهارم، ماده 6 قانون مطبوعات جمهوري اسلامي ايران نيز اين موضوع پيش بيني شده است.
لازم به ذکر است که اين روزنامه که از منابع عمومي براي انتشار استفاده مي کند، تاکنون هيچ پاسخي به اعتراض هاي خوانندگان خود درباره ي ترويج ادبيات تجزيه طلبانه و تحريف تاريخ نداده است.
در این باره:
ادبیّات پان ترکیستی در روزنامه ی "جام جم" (یادداشتی از مسعود لقمان)
این هفت بند از نوشته ای به نام "شهری میان آتشکده های زرتشتی" که در روزنامه ی جام جم چاپ شده است را بخوانید:
1. ... بقایای این مجموعه بر روی جبهه ای از سنگ در 48 کیلومتری شمال شرق تیکان تپه (تکاب) در آذربایجان جنوبی قرار گرفته که در میان انبوهی از آثار طبیعی و مصنوعی مانند دریاچه ها، آب گرم ها، قبور کهنسال و ابنیه تاریخی دیگر احاطه شده است ...
2. ... تخت سلیمان امروزی باقی مانده ی قلعه و آثار بزرگ و عمارات مخصوص برای سکونت موبدان بوده است که در زمان اشکانیان در نهایت آبادی و اوج قدرت بوده و در نتیجه ی حمله ی رومیان و تاخت و تاز اقوام وحشی پارس و عرب ویران شده و آثار تمدن آن به میزان زیادی از بین رفته است ...
3. ... تخت سلیمان به عنوان نماد وحدت کشور آذربایجان، از احترام بالایی برخوردار بوده است ...
4. ... این ایوان بلند برای اقامت پادشاهان و آتابیگان آذربایجان در زمانی اجرای مراسم زیارت آتشکده ی سلیمان و بار عام احداث شده است ...
5. ... از برخی تاریخ نویسان و جغرافیدانان دنیای قدیم درباره ی شکوه، تزئینات سقف و ملزومات اشرافی به ویژه تخت جواهر نشان سلطنتی طاقدیس این ایوان یادداشت هایی باقی مانده که گویای توجه شاهان و حاکمان آذربایجان به رونق و شکوه این مکان مذهبی و سیاسی است ...
6. ... قلعه باعظمت تیکاب در سال 624 میلادی به واسطه ی حمله ی ارتش روم و شکست سپاهیان آذربایجان مورد غارت و تخریب و بی حرمتی و از اعتبار آن کاسته شد ...
7. ... در جغرافیای تارخی آذربایجان، شهر شیز از پایتخت های بزرگ آذربایجان است که بعدها مرکز بزرگ آتشکده ی عظیم آتابیگان آذربایجان شد ...
(شهری میان آتشکده های زرتشتی، فرشته مرادی، روزنامه ی جام جم، سال هشتم، شماره 2182، پنجشنبه 6 دی 1386، صفحه 14)
***
پس از خواندن این شبه نوشته در روزنامه ی وابسته به رسانه ی ملّی! که در آن به صراحت با جعل تاریخ، از آذربایجان ایران به آذربایجان جنوبی! یاد کرده و چنان تاریخ تحریف شده که توگویی آذربایجانی که هیچگاه تاریخش از تاریخ سایر مناطق ایران جدا نبوده، کشوری مستقل با شاهان و حاکمان و آتابیگان! و پایتخت خاصِ خود بوده است. این شبه نوشته که حتی یک رفرنس هم ندارد با بی شرمی تمام از تخت سلیمان بعنوان نماد وحدت کشور آذربایجان! یاد می کند.
طبعاً هر ایرانی از رسانه ای که از منابع عمومي بهره می برد، انتظار دارد در راستای حفظ تمامیّت ارضی ایران و بالا بردن سطح آگاهی ایرانیان از تاریخ و فرهنگ راستینش بکوشد نه اینکه به تحریف تاریخ و ترویج ادبیات تجزیه طلبانه روی آورد. بدین روی دوستداران تاریخ و فرهنگ و تمامیّت ارضی ایران انتظار دارند، روزنامه ی جام جم پاسخ قانع کننده ای به خوانندگانش بدهد و بابت این سهو از آنها پوزش بخواهد تا از پیگیری حقوقی این مسئله از طریق مراجع قانونی صرف نظر شود.
خوانندگان گرامی می توانند نامه های اعتراض آمیز خود را به نشانی سردبیر روزنامه ی جام جم (info@jamejamonline.ir) و دبیر صفحه ای که این نوشته در آن چاپ شده (society@jamejamonline.ir) بفرستند.
برای دیدن این صفحه ی روزنامه ی جام جم "اینجا" را کلیلک کنید
اين يادداشت را در روزنامه ي «مردم سالاري» هم می توانيد بخوانيد
درباره ی آتشکده ی آذرگشنسپ در روزنامک