هفت روز با هفت یار مهربان از نوع دوم (۳)
کتاب برخط «تاریخ ناپلئون»
«تاریخ ناپلئون»، ترجمهی «ميرزا محمد رضى بَنْدة تَبْريزي»، خوشنویسی «حسن چالشتری چهارمجالی»، ۶۱۵ صفحه، چهار جلدی، ابعاد ۳/۳۹ در ۹/۲۵ سانتیمتر، نسخهی خطی با جوهر سیاه و قرمز و به خط نستعلیق خیلی عالی و ممتاز، تاریخ ۱۳۰۵، مجموعههای دیجیتال کتابخانهی دانشگاه UCLA (پروژهی دیجیتالی مجموعهی دکتر کارو میناسیان)

«... اوقاتی که ناپلئون در مدرسهی برین که یکی از مدارس نظامی دولت فرانسه است، مشغول تحصیل و چهارده ساله بود، پدر او عرض حالی به سرکار وزیر جنگ دولت مذکور نوشت و در آن عریضه، سبب فقر و احتیاج خود را مفصلاً شرح داد که چون مخاصمه در میان اهل ولایت روی داد، من نیز طرف مخاصمه بودم، از آن جهت بزرگان دین از روی عناد و بخل، بیمروتی کرده، املاک موروثی مرا که گذران عیال من منحصر بر آن بود، ضبط کردند و نیز در آن عریضه استدعا کرده بود که وزیر جنگ التفات نموده، منصب نایب دویّمی در توپخانه به ناپلئون تفویض فرماید و برادر کوچک او را که لوثین نام داشت، به مدرسهی نظام داخل سازد. وزیر جنگ در پشت عریضهی او جواب نوشت که هرگاه جای خالی باشد، مضایقه نیست و در حاشیهی عریضه، این فقرات مرقوم نموده بود: مادامی که ناپلئون در مدرسه میباشد، برادر او لوثین را داخل مدرسه نمیتوان کرد. به جهت این که قانون اهالی فرانسه آن است که دو برادر را در یک مدرسه نمیتوان کرد، مگر برادر اولی را منصب داده از مدرسه بیرون کنند و بعد برادر دیگر را برای تحصیل به آن مدرسه ببرند. وقتی که ناپلئون پانزده ساله شد، او را از مدرسهی برین بیرون آورده، به مدرسهی نظام پایتخت پاریس که مقرّ سلطنت مملکت فرانسه است، داخل نمودند ...» (۱)
ادامهی نوشته
.












