تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...::

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

عکس از روزنامک؛ نیلوفر لقمان 

گمشده در هزاره‌ها؟ 

تاریخ، به راهِ راست رود که روا نیست در تاریخ، تبذیر و تحریف کردن (بیهقی)

با دوستان و یاران در حال بررسی جنگ‌های ایران و یونان و آسیب‌شناسی دیدگاه کلاسیک غربیان به آن و غرض‌ورزی‌های تاریخی آنان بودیم که یکی دیگر از یاران خبر رساند که دکتر پرویز رجبی در مصاحبه‌ای که 12 آبان‌ماه سال جاری در روزنامه اعتماد منتشر شده است، سخنانی بحث‌برانگیز و نه چندان منطقی بر زبان رانده‌اند که نیاز است بدان‌ها پاسخ داده شود. هر کسی که اندک آگاهی‌ای درباره تاریخ ایران داشته باشد به دیدگاه انتقادی دکتر پرویز رجبی –که در همین مصاحبه وظیفه مورخ را بی‌وطنی می‌دانند– به تاریخ ایران آگاه است. ولی به راستی این مصاحبه از جنس دیگری بود.

تحلیل، آسیب‌شناسی، انتقاد دیدگاه رایج و حتی ایراد سخنان جنجالی و بحث‌برانگیز یک چیز است و پریشان‌گویی چیزی دیگر. آنچه من در این مصاحبه دیدم به راستی انتقاد و آسیب‌شناسی و سخن بحث‌برانگیز نبود. آشفته‌گویی و پریشان‌گویی سفسطه‌آمیز بود و بس. به گونه‌ای که همان روز در نشست گروه خود بدین نتیجه رسیدیم که شاید اصلاً نیاز به پاسخ نباشد. چاپ این سخنان و پخش آن کافی است تا یک عمر اعتبار علمی دکتر پرویز رجبی را بر باد دهد.

من به شخصه با همه انتقادات وارده، به موی سپید دکتر رجبی و اینکه او به هر رو در زمینه ایرانشناسی عمری را گذاشته‌اند، احترام می‌گذارم و امیدوارم ایشان پس از این انتشار این نقد، سخنان سراسر آشفته خود را تکذیب و یا تصحیح کنند. لازم به ذکر است که بخش‌های درون گیومه و ایرانیک شده، مو به مو برداشت شده از مصاحبه دکتر رجبی است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 20  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

در این بخش می‌خوانید:

واپسین تلاش ایرانیان برای ادامه فرمانروایی جهانی

حمله کوروش کوچک به ایران

بازگشت سپاه یونانی

کارنامه اردشیر دوم


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 20  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

کوروش و بابل

با ضعف آشوریان، بابل در سده هفتم پ.م، پس از مدتها به استقلال رسید و با نابودی آشوریان، و چشم نداشتن مادها به میانرودان، همه این سرزمین به دست شاه بابل افتاد.

پس از مرگ پادشاه بزرگ بابل در سال 561 پ.م، پسرش اَمَل مردوک به تخت شاهی نشست. ناقوس خطر به صدا درآمده بود. درست همان سرنوشتی که برای آشور رقم خورده بود برای بابل رخ داد.

در منظومه بابلی حران چنین نوشته شده: نبونید به هیچ قانونی پایبند نبود. بزرگان کشور را در جنگها به کشتن داد. رعایا را با گرفتن مالیاتهای سنگین به تهیدستی افکند. راههای بازرگانی را ناامن کرد. مردم دیگر در درازای جاده‌های پهن راهپیمایی گروهی نمی‌کردند و در هیچ نقطه‌ای نشانی از شادی به چشم نمی‌خورد. نبونید از یک خدایی پیروی می‌کرد که هیچکس او را نمی‌شناخت و نمی‌پرستید. او این خدا را در معبد نهاده و او را به نام ماه خواند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 15  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

اردشیر یکم و داریوش دوم

 پس از خشایارشا، پسرش اردشیر که تاریخنگاران او را درازدست خوانده‌اند، بر تخت امپراتوری جهانی هخامنشیان نشست. نیم سده دوران فرمانروایی اردشیر بسیار آرام و بی سر و صدا گذشت. این شاید به جهت کمبود منابع باشد. چراکه از این پس تاریخ هرودوت را از دست میدهیم.

دوران داریوش دوم که پس از اوست نیز تفاوت چشم گیری ندارد. به همین جهت مجبوریم برای آگاهی از این زمان، به بررسی بیشتر یونان بپردازیم تا شاید بتوانیم از آینه یونانیان بازتابی از ایران هخامنشی بدست آوریم و بر فقر منابع چیره شویم. به ویژه که یونان در این دوره مهمترین و حادثه‌سازترین برهه خود را پشت سر گذاشت. سرنوشت سیاسی یونان و یونانیان در همین زمان رقم خورد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 18  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

نکاتی پیرامون خشایارشا

امروز هنگامیکه ما تاریخ را میخوانیم تصور می‌کنیم که آنزمان جهان متشکل بود از دو بخش. یکی ایران و دیگری یونان و این دو با هم جنگیدند و گاهی ایران و گاهی یونان پیروز شد. ولی یونان قهرمانانه خود را نگاه داشت و سپس یونانیان به جنگهای درونی کشیده شدند و سرانجام اسکندر مقدونی به قدرت رسید. درحالیکه چنین نیست و اروپا در آنزمان از صحنه سیاست جهانی جدا بود و هیچ نمودی در سیاست جهانی نداشت و اساسا صحبت از جنگ میان ایران و یونان یک اشتباه است. چراکه یونان هرگز یک کشور نبود. بلکه سرزمینی بود دارای چند شبه جزیره و بیش از 50 جزیره دریای اژه با سدها شهر که چه پیش از هخامنشیان و چه پس از آنها هرگز با هم همبسته نشدند (کشور یونان برای نخستین بار در طول تاریخ، 180 سال پیش با تصمیم قدرتهای اروپایی برای ایجاد دیوار فرهنگی - سیاسی جلوی عثمانی‌ها ایجاد شد) و بیشتر آنها در بیشتر زمانها زیر فرمان شاهنشاه بودند و ایران اگر آنرا برابر قلمرو هخامنشی بگیریم، عبارت بود از همه جهان به جز دو شهر آتن و اسپارت.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 19  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

خشایارشا؛ استوره‌ساز جهانی:

او شاهزاده‌ای دانش‌آموخته، خوش‌اندام و زیباروی بود. ابهت و محبوبیتی که کوروش و داریوش برای امپراتوری جهانی خود برپا کرده بودند به خشایارشا به ارث رسیده بود. او وارون کوروش و داریوش، پیش از آنکه بر تخت شاهی تکیه بزند، محبوب مردم جهان بوده و نام و نشان و کمالاتش ورد زبان همه مردمان بود. خشایارشا پس از رسیدن به شاهنشاهی آغاز به ساختن کاخهایی زیبا در شوش و پارسه کرد تا سهم خود را در عمران و آبادانی ایفا کند.

خشایارشا در شش سال نخست پادشاهی‌اش هیچ چشم طمعی به یونان نداشت. اتفاقا در یونان نیز خشایارشا چه پیش از به تخت نشستن و چه پس از آن، شخصیتی محبوب و استوره جوانان یونانی بود. ولی در سال 79 (480 پ.م) آتش جنگ، موجی از کینه و نفرت را بین اروپا و آسیا برپا می‌کند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

نکاتی پیرامون داریوش بزرگ

۱. مناظره ایرانیان درباره شیوه فرمانروایی

۲. درباره آنچه کودتای داریوش خوانده میشود

۳. تحلیل نوشتار داریوش در بیستون

۴. درباره دین و آیین گئومات مغ

۵.  دین داریوش و هخامنشیان


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 1  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

آنچه دوستمان جناب آقای علی‌بابایی گفته اند را در مجموع درست میدانم ولی همه گناه به دوش آنان که به اشتباه قلم زده اند نیست. گناه به دوش کلیت جامعه است. جامعه ای که هرکس به خود اجازه میدهد بدون کمترین سند و مدرک و رفرنس و با کمترین استدلال و استنتاج منطقی در یک جمله به کلی گویی بپردازد و سپس نه تنها برخی آن گفتار و نوشتار را میپذیرند. بلکه حتا به آن رفرنس مجدد داده می‌شود! این شگفت‌انگیز است! جلال آل‌احمد و یا شریعتی و دیگر روشنفکران یا شبه روشنفکران یا روحانیون یا ... با کمترین شناخت در آثار خود که در حوزه اندیشه نگاشته شده، به حوزه ایرانشناسی وارد شده اند و شگفت انگیز آنجاست که به اینها ارجاع میشود!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

تاریخ داریوش بزرگ

بخش دوم

همه مردم جهان با اصطلاح ماراتن آشنا هستند که عبارتست از مسابقه دو استقامت. المپیک یک مسابقه ورزشی در یونان باستان بود که پس از سده‌ها توقف دوباره آغاز شد. و اینبار در سطحی جهانی. در مسابقات المپیک باستان که در دشتی به نام المپ انجام میشد، بر بنیاد یک افسانه، یک رشته ورزشی به نام دو ماراتن شکل گرفته بود که شرکت کنندگان در آن میبایست مسیری در حدود 40 کیلومتر را میدویدند. 40 کیلومتر، فاصله میان ماراتن در کرانه مدیترانه و محل گردهمایی مردم در میدان اصلی شهر آتن است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 12  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

تاریخ داریوش بزرگ

 داریوش بزرگ

داریوش هنگامی که در سال 37 از پادشاهی کوروش از سوی نجیب زادگان پارسی به مقام پادشاهی انتخاب شده و در پی یک عملیات با همکاری یارانش گئومات را کشت، ناگهان با امپراتوری مواجه شد که فقط نامی را یدک میکشید و در عمل در هیچ کجای کشور، اثری از فرمانبرداری وجود نداشت. پس او جنگهای خود را آغاز کرده و از نو کشورهایی که پیشتر کوروش بزرگ فتح کرده بود را باز تسخیر کرد. او بابل و ماد را دوباره فتح کرده و ارمنستان و پارت را به ایران بازگرداند. سپس به ساماندهی اوضاع درونی پرداخت. باید سامانه‌ای حکومتی برپا میشد تا پس از این چنین اوضاعی تکرار نشود. کاری که کوروش شاید فرصت آنرا پیدا نکرد و شاید هم علاقه‌ای به آن نداشت.

فرضیه دروغ بودن بخشهای نخست کتیبه بیستون اگرچه از نظر برخی یک جرقه کوچک است ولی به شکل طبیعی همه اعتبار کتیبه‌های تاریخی را در آتش خود میسوزاند. نوشته تاریخنگاران را هم که یکسره رد کنیم آنگاه چیزی از تاریخ جز فرضیات برجای نمیماند. و این شرایطی است که دشمنان تاریخ و دشمنان ایران و ایرانی، بیشترین بهره را از آن خواهند برد و تاریخ را به سمت و سوی دلخواه خود خواهند کشید. همچنانکه در چند سال اخیر بیننده یک نمونه از تحریف آشکار تاریخ ایران باستان به قصد نابودی تاریخ و فرهنگ ایران باستان بودیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

جنگ سهراب و گردآفرید اثر استاد شمس خلخالی

زن ستیزی در شاهنامه!

بهرام روشن‌ضمیر

همگان معترفند که یکی بزرگترین گوهرهای فرهنگی ما شاهنامه فردوسی است. شاهنامه فردوسی نیز همان سرنوشتی را داشته است که دیگر گوهرهای ما داشته اند. یعنی خود ما از پژوهش و بررسی و حتا نسخه شناسی و نشر آن غافل شدیم و بدین ترتیب بیگانگان با شاهنامه‌پژوهی خود _با همه نقص هایشان_ به ما خدمت کردند. ولی از جمله آفت های این رویداد، چسباندن اتهام های بی اساس به آن بود. غربی ها که در کل شرق را استبدادی میشناختند، شاهنامه را استبدادزده دانسته! و چون پیشفرض ذهنی آنان وجود یک فضای زن ستیز در کشورهای جهان سوم است، شاهنامه را نیز دارای چنین فضایی دانستند!

با این پیشگفتار به سراغ بررسی اتهام «زن ستیزی» در شاهنامه میرویم. چیزی که مخلوق ناآگاهی و نادانی ایرانشناسان بیگانه بوده و البته بارها به عنوان سلاحی توسط دشمنان انیرانی و ظاهرا ایرانی ایران به کار رفته است. چراکه دشمنان ایران همواره میدانسته اند که تا شاهنامه و فردوسی باشند گزندی به ایران نخواهد رسید.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 14  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

کمبوجیه؛ جنگجوی بی‌تدبیر:

چهره‌ای که تاریخ سنتی از کمبوجیه نشان میدهد، فردی ناهمسان با کوروش، دچار بیماری روانی، مستبد، خونریز، عاشق جنگ و بسیار بی‌سیاست است. بنابر گفته هرودوت کمبوجیه گاو مقدس مصریان به نام آپیس که مظهر خدایی بود را با خنجر خودش کشت و به دین مصریان بی‌احترامی کرد. او در سالهای آخر چنان دچار جنون شد که خواهر خود را کشت و 12 نفر از بزرگان پارسی را زنده به گور کرد و حتا فرمان داد تا کروزوس شاه پیشین لیدیا و مشاور پدرش را بکشند. ولی فرمانش اجرا نشد. و او که پشیمان شده بود از اجرا نشدن فرمانش خوشحال شد. همچنین به تصریح هرودوت، کمبوجیه بود که "پیوند با نزدیکان" را در میان پارسیان رواج داد و این رسم در میان پارسیان اصالتی نداشت.

تاریخ مدرن تلاش دارد تا در بسیاری موارد کمبوجیه را از این اتهامات تبرئه کند.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 1  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

نکاتی درباره تاریخ مادها و هخامنشیان

... پان کُردها که در تحریف تاریخ و دروغگویی هرگز به گرد پای پان ترکان نمی‌‌رسند، چندی است که مبدا سال ملی! خود را از مادها قرار داده و آنرا در سال 700 پ.م یافته‌اند! اینجا جای آن نیست تا از پیوستگی قوم کرد با ملت ایران سخن گویم و این را یادآور شوم که قوم کرد، هرگز در درازای تاریخش دولتی و هویتی جدا نداشته تا امروز بتواند خود را ملت! بخواند و به دنبال مبدا تاریخ ملی! بگردد. و اگر هم بخواهد دنبال آن بگردد آنرا در مادها نخواهد یافت. چراکه مادها مجموعه‌ای بودند از مردمان آریایی نیمه غربی ایران از آذربایجان تا لرستان و از آناتولی تا ری و اسفهان. و کردها یکی از ده‌ها قبیله مادی بوده‌اند با نام کُردوخ. پس کُردها مادی بودند. ولی مادها لزوما کُرد نبودند...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 14  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

سالنامه باستانی ایران یا سالنامه زرتشتی سال 1388 - براساس گاهشماری رسمی زرتشتیان ایران و مورد تایید پژوهشگران و ایرانشناسان - به حجم کمتر از یک مگابایت را از "اینجا" بارگذاری فرمائید.

این سالنامه روشی درست برای شناسایی و بازیابی و زنده‌گردانی جشن‌ها و مناسبت‌های کهن آریایی به همراه توضیحات و آداب و رسوم و آیین‌های بایسته درباره هر جشن یا رویداد به همراه عکس‌هایی زیبا از ایران باستان است. 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 10  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

تاریخ ماد

احتمالا در سده دهم و حتا نهم پ.م هیچ تفاوتی میان مادها و پارسیان وجود نداشته است. آنها در کنار هم در بخشهای شمالی زاگرس و جنوب البرز می‌زیستند. به گمان می‌رسد که مادها بسیار بزرگتر بودند. شاید پارسیان یک قبیله از ده ها قبیله‌ای بودند که به کل آنها مادها می‌‌گفتند. در الواح آشوری با واژه پارس زودتر از ماد مواجه می‌شویم.

پان تورکیسم جنبشی جعلی و بیریشه است که سم کشنده آن چندین دهه است که دیگر مردمان از جمله آذربایجانی‌ها و قفقازیها و ارانیها را مورد یورش قرار داده است و با این شعار دروغین که شما «ترک» هستید و نه «ایرانی»! یکپارچگی ملت تاریخی ایران را در خطر قرار داده است. بر اثر همین تبلیغات دروغین، جمهوری جعلی آذربایجان پس از فروپاشی شوروی، به دامان ملت ایران بازنگشت و خود را در هویت بیبنیاد «ترکی» غرق گرداند. همچنانکه پیشتر دیدیم یکی از بزرگترین دروغهای پان تورکها، ترک شناساندن اقوام و تمدنهای کهن این منطقه است. از این جمله می‌توان به ترکزبان دانستن مادها اشاره کرد که با استناد به آن غرب و شمال غرب فلات ایران از 3000 سال پیش سرزمینی ترکنشین خواهد بود!


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 

«فريدون سه پسر داشت،‌ مادر با دست چهار را نشان داد،‌ پدر گفت:‌ شاهنامه را عرض ميكنم بانو!»

«فريدون سه پسر داشت» نوشته عباس معروفي،‌ فقط يك رمان نيست. داستان سرنوشت يك نسل است؛ نسل انقلاب. شخصيت هاي رمان،‌ شخصيت هاي حقيقي هستند كه نويسنده تا آنجا كه چارچوب هاي داستان نويسي اجازه ميداده،‌ نام و نام خانوادگي آنها را به حقيقت نزديك نگه داشته است.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 9  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

... بر اساس پژوهش دکتر مازیار اشرفیان بناب در دانشگاه کمبریج، همسانی ایرانیان از نظر ژنتیکی آنقدر است که حتا صحبت از قوم نیز در ایران چندان بجا نیست، چه برسد به ملت و آنچه در ایران موجود است فقط و فقط تفاوت گویش و زبان است و بس. شگفت اینکه بر اساس این پژوهش که مورد تایید هیئت علمی آن دانشگاه قرار گرفت، نه تنها آذری‌ها و بلوچ‌ها و کردها و لرها و گیلکها و تالشی‌ها و باقی ایرانیان همنژاد و آریایی هستند. بلکه حتا ترکمن‌های ایران که از نظر ظاهر و چهره زردپوست می‌باشند، نیز دارای ژن مادری آریایی بوده و از آنجا که ژن پدری فقط ظاهر را دربر گرفته و دیگر ویژگیهای مهم انسانی در ژن مادری نگهداری می‌شود، ترکمن‌های ایران نیز از دید نژادی ایرانی می‌باشند. ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 9  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

جایگاه و زمان زرتشت

سخن درباره زمان و جایگاه زرتشت _پیامبر آریایی_ بسیار زیاد بوده و اختلافات آن بیش از مشترکات آن است. درباره جایگاه زرتشت يك روايت سنتی می‌گوید که او در میان قوم ماد در آذربایجان زاده شد. (بندهش) برخي گفته اند كه پدرش اهل شیز و مادرش اهل ری بود. ولی هرچه پژوهشها پیشرفت کردند، این باورها نیز به مرور ضعیفتر شدند. مهمترین سندی که در این باره داریم خود کتاب گات‌ها _سروده‌های زرتشت_ است. دانش زبانشناسی می‌گوید که زبان این کتاب _زبان اوستایی_ از جمله زبانهای هندوایرانی است. گویش گات‌ها بسیار نزدیک به زبان هندی سانسکریت است. این نزدیکی آنقدر زیاد است که می‌توانیم بگوییم سانسکریت و اوستایی، دو گویش از یک زبان هستند. بنابراین اصلا پذیرفتنی نیست زرتشت را برآمده از غرب ایران بدانیم.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

تاریخ ایلام

در هزاره دوم پ.م ایلام دارای یک پادشاهی ملی می‌شود که فرمانروایانش خود را فرستاده خداوند، پدر رعیت و شاه انشان و شوش می‌نامند. ایلام را به سه دوره ایلام کهن، ایلام میانی و ایلام نو طبقه‌بندی کرده‌اند. با یک دید کلی می‌توان گفت که پادشاهی ایلام از میانه سده نوزدهم پ.م (1850 پ.م) یعنی 3856 سال پیش، آغاز می‌شود. ...

زرتشت

بحث درباره معنای زرتشت  

گروهی زرتشت را به معنی دارنده شتر زرین و گروهی دیگر ستاره زرین و یا روشنایی تابناک می‌دانند. برهان گروه نخست بر این است که اوشترا معنی شتر دارد. همچنانکه گشتاسب و لهراسب دیگر نامهای آریایی به معنی دارنده حیوانات است. مشکل در اینجاست که شتر هرگز حیوان مورد علاقه آریایی‌های هزاره‌های نخست نبوده است. زادگاه سنتی زرتشت را در مکانهایی قرار داده‌اند که هرگز تا امروز پای هیچ شتری به آنجا نرسیده است. اگر این یک نام ساده مانند دیگر نامهاست که یک آریایی دامپرور بر فرزندش گذاشته، چرا دیگران نگذاشتند؟ ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

  نمونه‌ای از کهن‌ترین خط جهان؛ یافت‌شده در جیرفت

نمونه‌ای از خط  یافت‌شده در جیرفت

... آنچه تا امروز تثبیت شده، وجود تمدن 2700 ساله "ایرانی" در درون فلات ایران است. این به هیچ‌وجه به معنی بیشتر نبودن پیشینه تمدن آریایی‌ها در بیرون از فلات ایران و یا به معنی انکار تمدن‌های بسیار درخشان در درون ایران از هزاره ششم پ.م یعنی از حدود 8000 سال پیش نیست. یافته‌های باستان‌شناسی روز به روز جزئیات بیشتری از تمدن‌های دیگر درون ایران کشف می‌کنند. ولی بدبختانه گزارش‌های تاریخی چندانی از این تمدن‌ها موجود نیست. درباره تمدن آریایی‌های نخستین که در استوره ملی ایرانیان نمودی از آنرا می‌بینیم، نیز هیچ یافته باستان‌شناسی در درون فلات ایران وجود ندارد. پافشاری بر روی تمدن 2700 ساله ایران و شکوه یافتن آن از 2566 سال پیش به دلیل وجود همزمان تاریخ و یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به تمدن آریایی‌های ایران است. البته برخی پژوهشگران ناسیونالیست ایرانی در سال‌های اخیر با دیدن کوچکترین اثر باستان‌شناسی، تاریخ تمدن ایران را عقب برده و تلاش می‌کنند آنرا کهن‌تر کنند. با این فرمول، برای نمونه انگلیس _که دارای اثر شگفت انگیز استون هِنج مربوط به 5 هزار سال پیش است_ کشوری با تمدن کهن به شمار خواهد آمد. درحالیکه خود انگلیسی‌ها هم هرگز ادعا نکردند که دارای تمدنی کهن و باستانی _در‌ اندازه ایران، مصر، یونان، چین و رم_ هستند. و دقیقا با همین فرمول، اسپانیا و فرانسه با داشتن غارهای انسان‌نشین 30 هزار ساله و نقاشی‌های دیواری بسیار کهنشان باستانی‌ترین کشورهای جهان خواهند بود! به دید من با لحاظ کردن این فرمول ساخته دست برخی پژوهشگران ایرانی، همه 200 کشور جهان دارای تمدنی کهن خواهند گشت. چراکه کدام کشور جهان است که آثاری مربوط به دوران پیش از تاریخ در آن بدست نیامده باشد؟


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

انجمن افراز برگزار می‌کند:

کارگاه آشنایی با زبان‌های باستانی ایرانی و تاریخچه خط و زبان در ایران

زمان: پنجشنبه‌ها ساعت 3 پس از نیمروز. آغاز از 16 آبان (همین هفته).

جایگاه: بنیاد جمشید؛ خ کریمخان، خ خردمند شمالی، نبش کوچه اعرابی، پلاک 2، طبقه 2.

آگاهی بیشتر: 09357608840

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 5  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

از چه دیدی به تاریخ مینگریم؟

بهرام روشن ضمیر

۱. درباره دوران رضا شاه

۲. درباره دوران مصدق


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 3  توسط بهرام روشن ضمیر  | 


 

دیباچه ای درباره تاریخ و باستانشناسی

دانش تاریخ از دانشهای کهن بشری است. بر کسی روشن نیست که نخستین نوشته تاریخی را چه کسی و در کجا نوشته است. ولی هرودوت - تاریخنگار سرشناس یونانی دوران هخامنشیان - را پدر تاریخ میدانند، چراکه کتاب او که در برگیرنده تاریخ جهان متمدن تا آنزمان است برای ما به یادگار مانده. با اینحال بی‌گمان او از نوشته‌های دیگران از جمله فردی به نام هکاته اهل میلِت _شهری در ایونی آنزمان و ترکیه امروزی_ که چهار دهه پیش از او می‌زیست و همچنین تاریخنگاری به نام شارون و البته دفترهای رویدادنگاری دیوانی موجود در سارد و بابل و شوش، بهره برده است. در گذشته آنچه که از تاریخ به دست می‌آمد را آسانتر می‌پذیرفتند، ولی سپس روشهایی طراحی شد تا به کمک آن پژوهشگران تاریخی، سره را از ناسره تشخیص دهند. نکته مهم در تاریخ ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

کوروش بزرگ؛ پدر ملت ایران

  • شاید تصور کنیم که از زمان چیرگی مسیحیت بر غرب، میلاد مسیح مبدا تاریخ همگانی شده است ولی چنین نیست. گویا نخستین بار در سال ۵۲۵ بزرگان مسیحیت چنین گفته‌اند که میلاد مسیح در سال ۷۵۳ از بنیانگذاری شهر رم روی داده است (سال صفر میلادی) و پس از آن اشاراتی بسیار پراکنده از سوی برخی نویسندگان مسیحی درباره سالشماری از زمان مسیح میشد ولی تا پایان قرون وسطا چنین رسمی وجود نداشت.
  • تاریخ هایی چون ۱۴ هزار! ۱۲ هزار! ۱۰ هزار! ۹ هزار! ۸ هزار! با نام سال آریایی! و ۷۰۰۸ یا ۷۰۳۸ میترایی! یا زرتشتی! و اعدادی نزدیک به این حتا ارزش واکاوی هم ندارند.
  • درباره تاریخ هخامنشی اگر روال را به کار بریم، باید نخستین سال پادشاهی کوروش بزرگ را مبدا بگیریم. هرودوت و دیگر منابع به اینکه کوروش 29 سال پادشاهی کرده اشاره داشته‌اند. حال چون سال 530 پیش از میلاد را سال درگذشت کوروش میدانیم، سال آغاز فرمانروایی کوروش بزرگ 559 پیش از میلاد میباشد.

ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 20  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

کاری از افشین سبوکی

کاری از افشین سبوکی

تا آغاز اسلام یعنی سده هفتم میلادی نه تنها کرانه شمالی این دریا و جزایر مسکونی آن، بلکه کرانه های جنوبی نیز زیر چیرگی پادشاهی ایران بود. کمترین سند و مدرک و اثری از حضور اعراب در خلیج فارس در دوران باستان یافت نشده است. احتمالا نخستین بار شاپور دوم (بزرگ یا ذوالاکتاف) اعراب اسیر شده را به منطقه آورد. ولی در هنگام سرنگونی ساسانیان اثری از اینها نیز دیده نشده است. آنچه میدانیم چند قبیله عرب در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات میزیستند که زیر فرمان ایرانیان بودند. اعراب مسلمان نخستین اعرابی بودند که به دریاپیمایی در خلیج فارس پرداختند و از این راه به ایران و هند یورش بردند. ولی گزارشات حاکی از آن است که ترکیب جمعیتی ساکنان کرانه های این دریا و جزایر مسکونی آن تغییری نکرد. و بهترین نشانه، تاریخ های اسلامی هستند که به نام خلیج فارس و حضور فارسها (ایرانیان) در آن تاکید دارند. ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، بن فقیه، ابن خردادبه، ابن حوقل، ابن بلخی، مسعودی (در هر دو کتاب مروج الذهب و التنبیه) ابوریحان بیرونی (التفهیم و همچنین کتاب القانون المسعودی) نامی ترین تاریخنگاران و جغرافیدانان مسلمان ایرانی و عرب سده های نخست پس از اسلام هستند که به زبانهای فارسی و عربی به نام بحر الفارس یا بحر العجم یا الخلیج الفارس یا نامهایی همانند اینها اشاره کرده اند. به ویژه استخری جغرافیدان ایرانی در قرن 10 میلادی (3 و 4 هجری) نقشه ای داده است و در آن به بحر فارسی اشاره کرده است. شماردن دیگر نویسندگان و نام بردن کتابهای آنان در سده های پسین کاری است بیرون از حوصله.

در زبانهای اروپایی همانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و لاتین و یونانی و ... نیز همواره خلیج فارس ترجمه شده است ( Persian Gulf و Persische Golf و Golfo di Persia و Mare Persicum و Persicus sinus). و البته این توضیح لازم است که در همه این موارد واژه پارس و پارسی معادل ایران و ایرانی است. چراکه در این زبانها به کل سرزمین ایران، پارس و به همه ایرانیان پارسی میگفتند. و تا دوره رضا شاه نام رسمی ایران در محافل جهانی "پرشیا" بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

پراکندگی پارسی زبان ها در جهان

سره نویسی یا مقابله با آن یکی از داغ ترین بحثهای مربوط به حوزه زبان فارسی در سده گذشته بوده است. جریان ادبی دوره پهلوی، زبان فارسی را خانه تکانی کرد و پس از آن دیگر هیچ خردمند فارسی دوستی نیست که فارسی پیش از آنرا ادامه دهد. شما و همگان را به خواندن نثر دوره قاجار دعوت میکنم. به ویژه آثار دینی آن دوره (توضیح المسائل ها و رساله های علمای شیعه و نامه های روحانیون و یا کتابهای بهایی که دیگر فاجعه اند.) بیرون از بحث زیبایی و زشتی، نکته اینجاست که چرا باید آن زبان را فارسی و آنرا بخشی از ادبیات فارسی دانست؟ کجای آن زبان فارسی بود؟ با نگاهی سطحی پی خواهید برد که نزدیک به 90 درسد واژگان دفترهایی که از آن زمان به دست ما رسیده فارسی نیست و آن 10 درسد نیز چیزی نیست جز حروف ربط (از، که، را، تا، برای، چون، در) یا ضمیرها (من، تو، او، ما، شما، ایشان) یا فعل های اصلی (است، بود، شد، گشت، گردید) یا قیدها و اعداد. این است آنچه به نام "فارسی سنتی" به دست ما مردمان ایران پس از مشروطه رسیده است.

نویسندگان فارسی "صفوی تا پهلوی" خود نمیدانستند که چه میکنند. ولی پژوهشگران پسین تر با اندکی اندیشه در دفترها و نامه های فارسی پی بردند که مشکل از کجاست. جریان فرهنگستان یکم (رضا شاهی) نه ادامه جنبش پارسی سره، که تاثیر پذیرفته از آن بود. و خود میدانید که چه مقاومتها و درگیری هایی از سوی ادیبان سنتی ایران و متجددان روشنفکر با فرهنگستان یکم شد و پس از تعطیلی آن چه جشنی گرفتند. ولی گذشت تاریخ، درستی جریان فرهنگستان را اثبات کرد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 7  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

چارچوبی برای بازیابی جشنهای کهن آریایی (بخش دوم)

بهرام روشن ضمیر

  • در سال 1304 گاهشماری خورشیدی با ماههای اوستایی در ایران به رسمیت رسید. و از این زمان زرتشتیان ایران که در مشروطیت و تحولات ملی پس از آن نقشی پررنگ داشتند، این گاهشماری را در میان خودشان نیز به رسمیت شناختند. چراکه نیک میدانستند این گاهشماری زمان مناسبت‌ها را در جای درست خود روشن میکند. درحالیکه گاهشماری یزدگردی به دلیل محاسبه نکردن کبیسه‌ها یا اشتباه محاسباتی، این ویژگی را از دست داده است. با اینحال سالنامه یزدگردی همچنان در میان عوام زرتشتی رایج بود تا اینکه آنان تصمیم گرفتند سالنامه خود را با گاهشماری هجری – خورشیدی تطبیق داده و ایرادات آنرا رفع کنند.
  • کبیسه گیری در گاهشماری اوستایی و یزدگردی بر اساس دوره 120 ساله بوده است که پس از آن یک ماه به سال می‌افزودند. درحالیکه سیاست کبیسه‌گیری در گاهشماری امروزین زرتشتیان، پیروی از گاهشماری رسمی ایران امروز است که به اندازه کافی درباره‌اش بحث کردیم. این را میگویند اصلاح گاهشماری و نه کنار گذاشتن گاهشماری کهن و جعل گاهشماری نوین!
  • گاهشماری یزدگردی در عمل به کبیسه بی‌توجهی کرده است. ولی این گاهشماری به فصلها کاملا بی‌توجه نبوده است. چراکه اگر میبود، همچنانکه در محاسبات من دیدید، امروز اعتدال بهاری میبایست برابر با اواخر اسفند یزدگردی میبود، درحالیکه برابر با آذر یزدگردی است. و این یعنی یا 4 بار کبیسه گرفته شده است و یا یکبار برای بازیابی جایگاه فصلها، سالنامه اصلاح شده و 4 ماه به گذشته بازگشته‌اند.
  • بر همه زرتشتیان چه در شهر و چه در روستا و چه در درون ایران و چه بیرون از ایران است که آنچه تقویم قدیمی میخوانند را کنار گذارند. تا آنجا که من میدانم آنچه به تقویم قدیمی موسوم است فقط برای جشن پنجه در برخی روستاهای یزد به کار میرود. وگرنه همه زرتشتیان همه رویدادهای دیگر را بر اساس سالنامه نوین که هم هماهنگ با طبیعت است و هم وفادار به سالنامه ایران باستان و هم یکدل و یکرنگ با سالنامه رسمی ایران امروز، برگزار میکنند.
  • گروه نخست کسانی هستند که جنبه آیینی این جشنها را امروز برای ایرانیان بی‌اهمیت دانسته و میگویند که مهم آن است که روزی به این نام جشن گرفته شود. آثار الباقیه ابوریحان بیرونی سند تاریخی ما برای برگزاری این جشنهاست و در آنجا گفته شده که برای نمونه مهرگان در شانزدهم مهر برگزار میشود. پس ما هم امروز مهرگان را شانزدهم مهر تقویم خود میدانیم. اینان به اینکه مهرگان باید مهر روز از مهرماه باشد بی‌توجهی نشان میدهند. درحالیکه مهم همین برابری روز و ماه است و نه شماره روز.
  • 5 روز پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه یا پنجه کوچک یا بهیزک یا وهیژک یا بهیجک یا اندرگاه یا اندرجاه یا گاهانبار آفرینش انسان که هر روزش مزین به یک بخش از گاتهای زرتشت _اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتر، وهیشتوایشت_ بود، پس از اسفند بوده و در بزرگی و باشکوهی‌اش هیچ گمانی نیست. با توجه به اینکه همه گزارشها مبتنی بر آن است که این 5 روز جزو هیچ ماهی نبودند، چطور میخواهیم آنرا در سامانه خود بدون تطبیق جای دهیم؟ حتما این دسته خواهند گفت که چون آنزمان این روزها بخشی از ماههای 12 گانه نبوده، امروز هم در ماههای 12 گانه جایی نخواهند داشت و باید حذفشان کرد!!
  • باز هم به همگان تاکید میکنم که ابوریحان _معاصر سامانیان و غزنویان_ پیش از اصلاح گاهشماری ایرانی به دست خیام در زمان ملکشاه سلجوقی میزیست. پس این طبیعی است که گزارش ابوریحان را مستقیم نپذیرفته و با گاهشماری خیامی تطبیق دهیم. همچنانکه دیگر گزارشات تاریخی کهن را نیز در همه جهان با گاهشماری امروزینشان تطبیق میدهند.

بخش نخست این جُستار


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 11  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

مصادره به مطلوب ممنوع

پیشتر درباره کاستی ها و ایرادات بزرگ "سریال چهل سرباز" در بخش های نخستین که به موضوع شاهنامه و داستان رستم و اسفندیار میپرداخت، قلم فرسایی کردم.

در اینجا با هم نگاهی به بخشهایی از سریال که به زندگی فردوسی میپردازد، نگاهی کرده و آنرا با اسناد همسنجی میکنیم. یاد آوری میکنم که این نوشتار را مدیون خواندن کتاب "دیباچه شاهنامه" اثر "امید عطایی فرد" هستم و باز یاد آوری میکنم که نقد من بر این سریال، به هیچ وجه به معنی مهم بودن این برنامه نیست. بلکه هدف ایجاد یک بحث پیرامون یکی از مباحث مهم ایرانشناسی یعنی فردوسی و شاهنامه است. و چهل سرباز از این جهت کارکردی مثبت داشته است. همچنانکه فیلم 300 باعث تولید یک جریان پژوهشی در ایران درباره تاریخ دوران هخامنشی شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 11  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

(پاسخ به نوشته دوم آرش خوشخو در بخش کافه روزنامه شرق)

بهرام روشن ضمیر

در جستار پیشین به اتهامات مطرح شده در مقاله نخست ایشان پاسخ داده شد و همچنین هوچی گری و جنجال آفرینی برنامه ریزی شده او نیز نمایان گشت. در این جستار به مباحث مطرح شده در مقاله دوم ایشان میپردازم.

نویسنده با عوامانه ترین لحن ممکن، با چنگ انداختن به چند جمله پراکنده از کتاب این و آن، فقط به لگدکوبی افتخارات گذشته به شکل مبهم و کلی پرداخته است. پاسخ دادن به این مقاله بسیار آسانتر از آنچیزیست که همیشه مجبور به آن بوده ام. فقط کافیست تصور کنم که در حال آگاهی دادن به یک نوجوان ناآگاه از تاریخ میباشم. تک تک جملات جناب خوشخو را بارها و بارها شنیده و خوانده و البته بارها پاسخ آنرا نیز دیده و یا خود داده ام. به جرات میگویم که نقد ایران باستان از این کلیشه ای تر و خام تر امکان نداشت و جناب خوشخو با اینکار و البته با پشتیبانی زایدالوصف سردبیر روزنامه وزین شرق بیش از اینکه به نقد این مقوله کمکی کند، به شهرت خویش کمک کرد.

پاسخ جناب آرش خوشخو به من در ادامه این جستار افزوده شد.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 0  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

هنگامی از طریق یکی از دوستان آگاه شدم که در روزنامه شرق مقاله ای به شدت توهین آمیز نسبت به گذشته تاریخی ایران و بزرگان ایرانزمین درج شده است، گمان کردم که یکی از منتقدان سرشناس ایران باستان و یکی از یاران ایشان مقاله ای بر ضد مکتب ناسیونالیسم و ایرانگرایی به شکل فلسفی نگاشته و یا به شکل حرفه ای و سطح بالا به نقد تاریخ ایران باستان پرداخته است. ولی پیش فرض من نادرست بود.


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 8  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

در تارنمای روزنامک، در روز 5 تیر 86 شاهد مطلبی بودیم با نام «گزندهای تعصب، نقدی بر کتاب پیامبر آریایی». استاد مرتضی ثاقب فر مترجم و پژوهشگر برجسته ادب و فرهنگ و تاریخ در این نوشته به نقد کتاب "پیامبر آریایی" نوشته "امید عطایی" پرداخته و در کنار آن موضوعاتی بسیار جذاب را مطرح ساخته و بحثی بزرگ را گشوده است.

بسیارم خوشحالم که نقدهای نویسندگان بر همدیگر را شاهدیم. بدین شکل خوانندگان کتابها با مطالعه نقدهای آن کتاب میتوانند بهتر داوری کنند. ایکاش که نقدهای یک کتاب در همان کتاب چاپ میشد ...


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 2  توسط بهرام روشن ضمیر  | 

 جنگ رستم و اسفندیار اثر استاد شمس خلخالی

هنگامی که خبر پخش سریالی با موضوع شاهنامه از صدا و سیما را شنیدم شگفت زده شدم. ولی به نظر می آمد که فیلم 300 کار خودش را کرده است. البته روشن بود که این سریال مدتها پیش ساخته شده است ولی اینکه چند سال پس از ساخته شدنش، ناگهان پس از ماجرای 300 پخش شد، ذهن ها را بدین سو کشاند که رسانه ملی میخواهد واکنشی از خود نشان دهد. در همان زمان عده بسیاری با اعلام ناخرسندی بیان میداشتند که دور از ذهن است که این کار خوب از آب در بیاید. چراکه نخستین تجربه است و اینکه بتواند سلیقه مدیران سیما را مجذوب خویش کند و ساخته موسسه آوینی باشد، باید پی برد که چه ماهیتی دارد!!!

سایر نوشته های بهرام روشن ضمیر در روزنامک :

مزدک که بود و چه میگفت؟

پیشینه تمدنی خود را خوب بشناسیم

ناسیونالیسم ایرانی پیشرو و افیونی ندارد!

جشن زمستانه : یلدا، کریسمس، دیگان و ... (۱)

جشن زمستانه : موشکافی جایگاه و فلسفه جشنهای زمستانه (۲) 


ادامه‌ی نوشته
+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 4  توسط بهرام روشن ضمیر  |