کوروش و بابل
با ضعف آشوریان، بابل در سده هفتم پ.م، پس از مدتها به استقلال رسید و با نابودی آشوریان، و چشم نداشتن مادها به میانرودان، همه این سرزمین به دست شاه بابل افتاد.
پس از مرگ پادشاه بزرگ بابل در سال 561 پ.م، پسرش اَمَل مردوک به تخت شاهی نشست. ناقوس خطر به صدا درآمده بود. درست همان سرنوشتی که برای آشور رقم خورده بود برای بابل رخ داد.
در منظومه بابلی حران چنین نوشته شده: نبونید به هیچ قانونی پایبند نبود. بزرگان کشور را در جنگها به کشتن داد. رعایا را با گرفتن مالیاتهای سنگین به تهیدستی افکند. راههای بازرگانی را ناامن کرد. مردم دیگر در درازای جادههای پهن راهپیمایی گروهی نمیکردند و در هیچ نقطهای نشانی از شادی به چشم نمیخورد. نبونید از یک خدایی پیروی میکرد که هیچکس او را نمیشناخت و نمیپرستید. او این خدا را در معبد نهاده و او را به نام ماه خواند.
ادامهی نوشته
























